پارت بیست و هفتم :

یادآوری خیانت آرشام چنان برای رونیکا سخت بود که با حرص دندان‌هایش را بهم سابید و چیزی نگفت.

- احوال پرسی دیگه بسته، حالا اون جعبه رو بفرستید بیاد.

الینا گلوله‌ی نورانی قدرتمندی به سمتش پرتاپ کرد و با غیض پاسخ داد:

- مگه این که تو خواب ببینی.

به محض این این اتفاق آرشام جا خالی داد و به افرادش اشاره کرد تا حمله کنند.

با این اتفاق درگیری آغاز شد و بقیه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    ممنونم خیلی خوبع

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    مرسی که حمایت میکنی زهرا جان❤😘

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    خیلی عالی بود

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    مرسی زهرا جان😍❤

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر ابی

    0

    وای خدای من زحمتشون به هدر رفت آرشام لعنتی ممنون از خانم نویسنده عالی بود

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم😘😘

    ۲ سال پیش
کپی شد!