پارت بیست و سوم :

ماه کامل در میان آسمان نورافشانی میکرد که رونیکا و بقیه ناگهان به آن مکان بی‌آب و علف نقل مکان کردند.

الینا در حالی که اطراف را از نظر میگذراند با غرولند گفت:

_ من نمیدونم چرا باید نصف شبی با این تعداد کم این جا باشیم؟

آتریسا همان طور که نقشه را از جیبش بیرون میکشید پاسخ داد:

_ بازم شروع کردی؟

رونیکا کلافه پوفی کشید و میان کلام آنان آمد:

_ وا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    00

    عالیع ممنون

    ۹ ماه پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    ممنونم از اینکه بهم لطف داری😍🧡

    ۹ ماه پیش
  • Fawtemeh

    00

    خیییلی بدییییی نباید اینجا تموم میییشدددد😭😭😂😂😂

    ۹ ماه پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    ای جان😂تا***باید صبر کرد چاره نیست😁

    ۹ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.