پارت سی و یک :
درد و ترس چنان در وجود رونیکا پیچید که بیاراده اشک از چشمانش جاری گشت.
کم کم گریهاش اوج گرفت و به هق هق افتاد.
چرا که به تاراج رفتن جسم و روحش هزاران بار بیشتر از مردن برایش زجرآور بود.
- به من دست.. نز..ن کثاف..ط...
دراسین اما بیتوجه به گریهها و التماسهای رونیکا دکمه های پیراهنش را تا انتها گشود و به یکباره وحشیانه آن را از تن او بیرون کشید.
رونیکا

لطفا صبر کنید...

نیلوفر ابی
0محشر بود ممنون