معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت نود :
قلبش فُشرده شد.زانوهایش شُل شدند. درب را باز کرد و ناباور به پدرش نگاه کرد.
_بابا چیشده؟چه اتفاقی براش افتاده...
و جواب پدرش فقط سکوت بود.این بار به ماهیر نگاه کرد.
_ماهیر...
مصطفی سرپایین انداخت وبا صدایی که انگار از قعر چاه بیرون می آمد،گفت:
_بعد از اتفاقی که برای تو افتاد اونم این طوری شد.
سکته کرد و از پله ها افتاد،بعدشم توانایی راه رفتنشو از دست داد.
د
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آسمان
0آخی لیلا چقدر خوبه
۱ سال پیشساناز
0🤍💛🩶🧡🤎💜🩵❤️💚💙
۱ سال پیشاکرم بانو
1لیلاراست میگه ماهم میخواستیم ب ملک نسافحش بدیم ،اینجوری نمیشه😏
۱ سال پیشاسرا
1خانواده ماهیربرای لیلا طاقچه بالانذارن🙏
۱ سال پیشراز
0واااای لیلا ب ملک نسا گفت.گفت ماهیر ب خاطرم آدم کشته ملک نری مث قبلیا گاف بدی حرفای لیلا رو لو بدی لیلا الان دلش خوشه ناراحتش نکن
۱ سال پیشم.ر
0آخه عشقشون چه قشنگه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zarnaz
1وایییی ایول چقدر زندگیشون قراره قشنگ بشه عالی بود مرسی فرگل جونم ❤️❤️