پارت هشتاد و ششم :


*
در ساختمانی نیمه کاره دو مرد که بازو های ماهیر را گرفته بودند.
ماهیر اما شبیه به یک گوسفند قربانی به نظر می رسید.
همان‌قدر رام و البته سرکش...
دندان هایش را روی هم می سایید.
_شما چتونه چرا من‌و گرفتین؟
سوال هایی که پاسخ داده نمی شدند.وهر لحظه حرص ماهیر‌ بیشتر در آمد.
خون میان رنگ هایش می جوشید و دلش میخواست طغیان کنند..
مرد عصیان و سرکش درونش را بیرون بی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آسمان

    0

    خوب خدارو شکر 🙏

    ۱ سال پیش
  • آسمان

    0

    خوب خدارو شکر 🙏

    ۱ سال پیش
  • Hadis

    0

    ماهیر واقعا عاشقه که تونست به قیمت جونش جمشید خان رو راضی کنه... خداقوت فرگل جان❤️

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    1

    وای ماهیرکتک می خوره لبخندبه لب چقدرگناه دارن همش هم تقصیرمادرلیلا🙏

    ۱ سال پیش
  • ....

    0

    اما من تو این پارت دلم برای فرهان سوخت:)

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    0

    آفرین ماهیر لیلا تو هم حرف بزن😢

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    0

    🩶🩵💙🤎💛💜💚🧡❤️🤍

    ۱ سال پیش
  • A-a

    0

    خوبه حقیقتو میگه.عالی بود سپاس فراوان👏👏👏💐💐💐💐

    ۱ سال پیش
کپی شد!