معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت نود و پنجم :
****
دوهفته بعد.
لیلا روی تخت دراز کشیده بود و فکر میکرد.
دوهفته گذشته بود،چهارده روزی که لیلا دور از ماهیر گذرانده بود.
البته که پیام وزنگ بینشان رد و بدل میشد اما قطعاً برای رفع دلتنگیشان کافی نبود.
این طور که به نظر می رسید ماهیر هنوز نتوانسته بود مادرش را راضی کند.
لیلا مردد بود!
کاملا آشفته و وصل به یک مو!
دنبال یک بهانه بود تا همه چیز و همه جا را بهم
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

فرگل حسینی | نویسنده رمان
دوپارت دیگه مونده تو میتونیییی😂🤭
۲ ماه پیشبنفش علی
0گریم گرفت این پارتای آخر چقد منو بغضی کرد😭🥲
۶ ماه پیشاکرم بانو
0چه دل بزرگی داره لیلا
۱ سال پیشHadis
0خیلی حس قشنگی داشت این پارت امیدوارم همه چی از این بعد واسه لیلا خوب باشه... مرسی فرگل جان ❤️
۱ سال پیشآسمان
0آخی طفلکی لیلا
۱ سال پیشم.ر
0منتظر پارت بعد🫠
۱ سال پیشساناز
0❤️✋️🩵🤎💚💛🤍🩶🧡💙
۱ سال پیش...
0کاشک این بار دیگ واقعا بشه
۱ سال پیشراز
0تا ببینیم چی میشه امیدوارم بدبختی های لیلا تموم بشه
۱ سال پیشاسرا
0اوه نیان بگن آقالیلابیاطلاق بگیر🙏
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
مادمازل
1واای نیان بدتر گند بزنن 😭 😭 😭 حس میکنم ملک به حرف بیاد. با خودم گفتم شاید به شوهرش بگه من و ببر دم خونه شون تا بگه همه چیز تقصیر من بود و فلان و اینا... آخه اینطوری با اجبار قبول کردن هم که نمیشه باز ته دلشون صاف نیست.