پارت بیست و ششم :

باید پیش از اینها از کنار التماس‌هایش بی توجه رد میشدم. با نفسی که به سختی بالا می‌آمد روی تخت دراز کشیدم و جعبه قرص را یکبار دیگر توی مشتم گرفتم.
صدای علی هنوز هم می‌آمد. هیچ وقت من را اینطور دیوانه ندیده بود
- سارا... تو رو خدا در رو باز کن حرف بزنیم... سارا جونم... خانومم... عزیزم
یکی از قر‌ص‌های توی جعبه را برداشتم و جعبه را توی شلوار اسلشی که تن کرده بودم گذاشتم. باید به یک زندگی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!