خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت بیست و هفتم :
با لیلا صحبت میکردم. نمیدانستم من را یادش هست یا نه؟ هنوز با هم دوست هستیم یا نه؟ قضیه قرص را چه؟ به یاد دارد؟
با نگرانی اسمش را به فارسی و انگلیسی سرچ کردم ولی متاسفانه چیزی دستگیرم نشد.
با حرص چشمانم را بستم و بعد با فکری که به سرم زد سریع دوباره چشمهایم را باز کردم و اینبار کلمه " خواهری" را سرچ کردم. وقتی به چیزی که میخواستم رسیدم با ذوق برای خودم بشکنی زدم.
حالا باید تماس
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

؟؟؟؟
1کیوان انگار برعکس علی خیلی بیش از حد بهش توجه داره و روش حساسه،بدیش اینه،زندگی قبلی یادشه و خودشو به این زندگی متعلق نمی دونه ولی بقیه عادی تو همین زندگی بودن و به اینجا رسیدن،پس چیزی از زندگی قبلی سارا یادشون نمیاد 🙏🏻