پارت بیست و هفتم :

با لیلا صحبت میکردم. نمیدانستم من را یادش هست یا نه؟ هنوز با هم دوست هستیم یا نه؟ قضیه قرص را چه؟ به یاد دارد؟
با نگرانی اسمش را به فارسی و انگلیسی سرچ کردم ولی متاسفانه چیزی دستگیرم نشد.
با حرص چشمانم را بستم و بعد با فکری که به سرم زد سریع دوباره چشم‌هایم را باز کردم و اینبار کلمه " خواهری" را سرچ کردم‌. وقتی به چیزی که میخواستم رسیدم با ذوق برای خودم بشکنی زدم‌.
حالا باید تماس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • الهام

    0

    چرا دلتنگش میشی اخه به نظر من کیوان بهتره

    ۱۴ ساعت پیش
کپی شد!