پارت بیست و پنجم :

ظرفها را شستم و قبل خواب کمی به کمد لباس‌ها نظم دادم. در تمامی لحظاتی که اینکارها را میکردم سلول به سلول تنم منتظر بود. منتظر اینکه بیاید بغلم کند، بگوید ببخشید، بوسم کند، حتی منتظر اینکه بیاید و حرف عادی‌ای بزند، مثلا راجع به شلوغی بازار و یا حتی قیمت سیب زمینی و پیاز، منتظر دیده شدن بودم. فقط همین.
دیده نشدم و روی تخت دراز کشیدم. تنها چیزی که من را برای مصرف دیوانه‌وار آرامبخش و یا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!