خلاصه رمان فانتزی مبحوس
آنا دختری پانزدهساله است که در روستایی دورافتاده و غرق در سنتهای کورکورانه زندگی میکند؛ دختری که حتی در خانهی خود نیز نادیده گرفته شده و همیشه خود را یک محبوس میداند. در این روستا رازی تاریک وجود دارد؛ اهالی برای حفظ امنیت و فراوانیِ دیار خود، هر سال دختری جوان را به عنوان قربانی به غاری مخوف در دل جنگل میفرستند و امسال، قرعه به نام آنا میافتد. اما این غار، خانهی یک هیولای معمولی نیست. «سرلین»، موجودی ماورایی، قدرتمند و بیرحم، قرنهاست که با یک طلسم شوم در این غار اسیر شده و منتظر قربانی جدیدش است. با ورود آنا به غار، رازی باستانی که در خون او جریان دارد بیدار میشود؛ رازی که پدرش ناخواسته آن را به قلب خطر فرستاده است. آنا میان وحشت از این اهریمن مرموز و تقدیری تاریک که انتظارش را میکشد گرفتار میشود؛ در دنیایی که سایهها زندهاند و زمان قوانین دیگری دارد، رهایی چقدر قیمت دارد؟