پارت چهل و هفتم :

خندید و مرا از میان دار و درخت ها به سمت دو ساختمان با نمای آجری مقابل کشید:
_ وای چه قدر تو با مزه ای دختر...مطمئن باش اگه کاسه و کوزه ای باشه فقط سر من بدبخت شکسته می‌شه چون شدم عین هو گاو پیشونی سفید! یعنی خرابکاری نیست که اسم من بدبخت روش نباشه.حالا شاید واقعا من بی تقصیر باشم ها ولی اسمم بد رفته دیگه.

آن‌قدر بامزه حرف می‌زد و از شیرین کاری هایش تعریف می‌کرد که ناخداگاه خنده

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • رها

    0

    لطفا پارت های بیشتری بزاریم اینجوری خیلی باید منتظر بمونیم🥲

    ۴ روز پیش
کپی شد!