خان دایی به قلم آرزو هاشم آبادی
پارت چهل و هفتم :
خندید و مرا از میان دار و درخت ها به سمت دو ساختمان با نمای آجری مقابل کشید:
_ وای چه قدر تو با مزه ای دختر...مطمئن باش اگه کاسه و کوزه ای باشه فقط سر من بدبخت شکسته میشه چون شدم عین هو گاو پیشونی سفید! یعنی خرابکاری نیست که اسم من بدبخت روش نباشه.حالا شاید واقعا من بی تقصیر باشم ها ولی اسمم بد رفته دیگه.
آنقدر بامزه حرف میزد و از شیرین کاری هایش تعریف میکرد که ناخداگاه خنده
لطفا صبر کنید...

رها
0لطفا پارت های بیشتری بزاریم اینجوری خیلی باید منتظر بمونیم🥲