پارت چهل و ششم :

امان از نگاهی که به یکباره یخ زد و منجمد شد.
یعنی تا الان از هویت من چیزی نمی‌دانست که آن طور با اخم و تخم وارد خانه شد؟
مرا بگو که فکر می کردم حتما آن مردک اخمو حرفی چیزی از حضورم در خانه زده است.
اوه حالا معنی حرف ستایش را به خوبی درک می کنم.

وقتی با نگاهی که جدیت و ابهت از آن می بارید؛ در برابر آقاجون گفتن دختر هایش و حاجی گفتن همسرش؛ با بی تفاوتی کامل از کنارم رد شد تازه ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!