خان دایی به قلم آرزو هاشم آبادی
پارت چهل و ششم :
امان از نگاهی که به یکباره یخ زد و منجمد شد.
یعنی تا الان از هویت من چیزی نمیدانست که آن طور با اخم و تخم وارد خانه شد؟
مرا بگو که فکر می کردم حتما آن مردک اخمو حرفی چیزی از حضورم در خانه زده است.
اوه حالا معنی حرف ستایش را به خوبی درک می کنم.
وقتی با نگاهی که جدیت و ابهت از آن می بارید؛ در برابر آقاجون گفتن دختر هایش و حاجی گفتن همسرش؛ با بی تفاوتی کامل از کنارم رد شد تازه ب
لطفا صبر کنید...
