پارت چهل و پنجم :

_ لا اله الا الله....می‌بینی بتول خانم آدمو به چه کار هایی وادار می کنی؟ حتما باید زنگ می زدی منو می کشوندی اینجا ؟

بتول خانم گفت:
_ آخه خان داداش تو بگو چه کار می کردم؟! حاجیه خانم اصرار کرد یه چی بگم مجبور شی بیای خونه؛حالا هم طوری نشده. یه ده دقیقه دیگه صبر کنی آقاجون از مسجد میاد؛ باهاش یه چند کلام حرف بزن تا دل این پیر زن هم آروم بگیره. جان بتول نه نگو... این تن بمیره نرو...
_ نز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!