دوست داشتی؟
رمان دلارام اثر هکر قلب

رمان دلارام

  • زبان فارسی
  • 88.1K 👁
  • 99 ❤️
  • 170 💬

خلاصه رمان طنز دلارام

داستان در مورد دختری است به اسم دلارام. طی اتفاقاتی، با یه پسری مغرور و البته مهربون به اسم شاهین آشنا می‌شه. دلارام، برادری به اسم داریوش داره که دانیال پلیسه و برای دستگیری شایان (برادر شاهین) و عموی شاهین که رئیس باند چشم عقاب هستند، وارد باندشون می‌شه و...

قسمتی از متن رمان دلارام

-سلام داداش نوید.
نوید گفت:
-سلام داداش.
نوید پزشکه که تو دانشگاه توی دو تا درس عمومی باهاش آشنا شدم. من هم داروسازی خوندم. نوید گفت:
-داداش، بیا بریم معاینه اش کنم. امروز نرفتی آزمایشگاه؟
-نه.
(دلارام)
با احساس سوزش معده ام، چشمام رو باز کردم. باز تو همون اتاق بودم. جیغی از سر حرص زدم که در اتاق با ضرب باز شد و دو تا پسر هم وارد شدن.
پسر اولی، قدش بلند تر و هیکلی تر از دومی بود و پسر دومی هم چشماش خاکستری بود. پسر اولی که چشم و ابروش مشکی بود و جذاب بود و پسر دومی هم به قول شیدا دوستم، هلویی واسه خودش بود.
پسر دومی گفت:
-مادمازل زیبا، کدوممون پسند شدیم؟
پسر اولی هم گفت:
-چه عجب به هوش اومدی!
به خودمم اومدم و شروع کردم به جیغ زدن که این دفعه، همون دختره وارد شد و گفت:
-چته دلارام؟!
پسر دومی با شنیدن اسمم، نگاهش غمگین شد.
با جیغ و گریه، جواب دادم:
-شـما کـه مـن رو بیرون کردین. چی از جونم می‌خواین؟
هق هقم بود که امونم رو بریده بود.
پسر اولی هم گفت:
-شراره، تو بیرونش کردی؟ مگه من نگفتم که این دختره تا زمانی که خوب نشده، مهمون ماست و اینجا می‌مونه؟ هــان؟
هان رو با داد گفت که منم صدام قطع شد.
دختره که فهمیدم اسمش شراره بود، با گریه گفت:
-داداش، من بیرونش نکردم. خودش بیرون رفت.
پسر دومی هم گفت:
-شاهین جان، می‌شه بحث رو تموم کنید؟ شراره خانم، شما هم برین یه سوپ بیارین.
من خواستم حرفی بزنم که شاهین گفت:
-بهترین دلارام خانم؟
گفتم:
-مرسی.
پسره که هنوز اسمش رو نمی‌دونم، گفت:
-اسمت دلارامه؟
من با خجالت گفتم:
-بله.
پسره باز چشماش غمگین شد، اما نمی‌دونم چرا. در باز شد و شراره با یه سینی وارد شد. شاهین از دستش گرفت و گفت:
-برو بیرون شراره.
و رو به پسر دومی کرد و گفت:
-نوید، من برم تکلیفم رو با شراره روشن کنم.
دلم سوخت. لب زدم:
-خواهش می‌کنم کاریش نداشته باشید. من هم مقصر هستم.
بدون توجه به حرف من، رفت بیرون.
اشک سمجی از چشام افتاد روی صورتم که نوید اومد و اشکم رو پاک کرد. ظرف سوپ رو برداشت و قاشق رو پر کرد و جلو لبم گرفت.
خجالت کشیدم و گفتم:
-می‌شه خودم بخورم؟
نوید گفت:
-باشه.
ظرف رو به دستم داد. به خاطر معده ام که می‌سوخت، کامل خوردم.
_ممنون به خاطر سوپتون.
_خواهش می‌کنم.
در اتاق باز شد و یه پسری که معلولیت جسمی داشت، وارد شد و گفت:
-دکتر، حال مریضمون چه طوره؟
نوید هم جواب داد:
-خوب می‌شه، اگه باز نره بیرون.
پسره، رو به من کرد و گفت:
-داداش شاهین گفت که تو مهمونی و بابا هم گفت که مهمون حبیب خداست. پس تو هم تا هر وقت دوست داشتی، می‌تونی اینجا باشی.
از مهربونیش، گریه ام گرفت.
گفتم:
-مرسی آقا.
پسره هم گفت:


بیشتر بخوانید
نظرات رمان دلارام
  • فندق

    10

    از خلاصش فهمیدم چرته دلارام داداشی به اسم داریوش داره که دانیال پلیسه 🫢 دنبال شایان داداشه شاهین که عموی شاهین هست میگرده😂

    ۴ ماه پیش
  • یاس

    0

    اگه یکم دقت کنی میفهمی که میگه شایان برادر شاهین و عموی شاهین یعنی عموی شایان و شاهین شایان و شاهین برادرن باهم

    ۱ ماه پیش
  • ژینا

    0

    همش عالی بود و لذت بردم اما آخرش خیلی مبهم تموم شد:(((((

    ۲ ماه پیش
  • کاربرفارسی

    3

    مزخرف بود شخصیت های زیادی داشت و همشون دو اسمه😐!!گیج کننده😐

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه.

    0

    خیلی خوب بود اما برای خوندنش باید تمرکز بالایی داشته باشی چون یه زره پیچیده هست اما در کل جالب بود

    ۳ ماه پیش
  • ...

    1

    یعنی هیچکس نبود یک دور از روی خلاصه بخونه؟!

    ۳ ماه پیش
  • ....

    3

    از بس اوابل رمان اون جیغ زد، این جیغغ، جیغ جیغ زد، کرشدم دیگه نخوندم بقیشو

    ۵ ماه پیش
  • سمیرا

    4

    خیلی چرت بود

    ۸ ماه پیش
  • Nary

    0

    با این رمان خیلی گیج کننده ای بود ولی قشنگ بود از نویسنده بابت رمان خیلی ممنونم🌹

    ۹ ماه پیش
  • مانا

    2

    داستانش خوب بود ولی از زبون همه که حرف می زد گیچ کنند بود تنونستم ادامه بدم

    ۱۰ ماه پیش
  • سلام این رمان بد

    1

    بدبود ومنددلارامرادوستداشتم

    ۱۱ ماه پیش
  • m. r

    8

    اَه تِرر زدی با این رمان نوشتنت داش من اخه دانشمند علم فلسفه بیار با خلاصه نوشتن رمان تو فیلیسوفمون قاطی میکنه و هنگ اخه بیاین یه بار دیگه مرور کنیم داداش فعلانی اسمش شایانه پلیس شایان افتاده دنبال دانیال و داداش........ اخه قربون اون قلم دو هزاری برم یکم بیشتر روش کار کنم من ابجی ۷ ساله من بهتر مین

    ۱۲ ماه پیش
  • فلاترشای

    10

    آجی/داداش این چی بود نوشتی؟ انفاکتوس کردم مغزم گوزپیچ شد نفهمیدم چی به چیه😭😂 عزیزدلی ولی از نظرم خیلی روش کار کن مخصوصا خلاصه که من پنج بار خوندم و نفهمیدم داستان چه به چیه:)

    ۱۲ ماه پیش
  • رز سفید

    18

    از خلاصش مشخصه چه رمان قاطی پاتییه😂 نوشته اسم داداشش شایانه بعد میگه دانیال

    ۱ سال پیش
  • رقیه حسین زاده

    0

    فصل دوم دلارام رابنویس اخرش بی معنی شد

    ۱ سال پیش
  • mohadeseh

    2

    گیج شدم کلا چی به چیه کی به کیه

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!