رمان این جاده به دریا می رسد
- به قلم دینا قاسمی
- ⏱️۶ ساعت و ۲۸ دقیقه ۳۱ ثانیه
- 11.3K 👁
- 69 ❤️
- 78 💬
جادههای زندگی... همیشه به آفتاب ختم نمیشوند. برای برخی، مثل ما، دنیا جای بیرحمی است، شبها سردند و روزها طاقتفرسا. در دنیای ما، برادر به برادر خیانت میکند، پدرها به فرزندانشان پشت میکنند... و عشق؟ عشق، رؤیایی دور است. اینجا عاشق شدن جرم است؛ چون آخرین کسی از ما که عاشق شد، مرد. اما شاید... فقط شاید، این مسیر، این راه تاریک و پر پیچ و خم، راه درست باشد. شاید نور نرفته باشد، فقط پنهان شده، خیلی دور. شاید باید ریسک کنیم، از روی مینها بپریم. میتواند مرگ باشد. میتواند نیستی باشد. یا... شاید، فقط شاید، اگر جلو برویم، نسیم را حس کنیم و خورشید را ببینیم. شاید سفر ما پایانی خوش داشته باشد. شاید این جاده به دریا برسد.
– خوبه این اواخر خبری از صابر و نوچه هاش نشده
پوزخندی زد:
– صابرمثل روح میمونه. همه جا هست. این اواخرم اگه نیومده حتما یه چیزی زیر سر داره و فکر کنم بدونم چیه .
متعجب نگاهش کردم:
– چیکار میخواد بکنه؟ چیزی شنیدی؟
ایستاد:
– دیشب تو مگه نبودی؟
کمی فکر کردم و با یادآوری چیزی که هومن گفته بود، زدم زیر خنده.
اخم کرد:
– خنده داره ؟ تو فکر کن یه درصد واقعا از فک و فامیلش باشه .
شانه بالا انداختم:
– که چی ؟ اونم یکی مثل بقیشون دیگه. همشون لاشخورن. یه مشت عوضی پول پرست که همشونم عین سگ از پدرخوانده میترسن. حالا فرقی نمیکنه کی باشن. چه شیرمراد شیشه ای باشه چه صابر یا این پسره ی تازه وارد.
راه افتادم و او هم پشت سرم آمد. خورشید حالا کامل رنگ طلاییش را روی شهر میپاشید و شهر هم از خواب بیدار شده بود. هرچند این روز ها دیگر مثل قدیم ها نیست. روز و شب فرقی ندارد. شهر همیشه شلوغ است، چه سه صبح باشد چه پنج بعد از ظهر، بازهم انگار نه انگار .
– کجا میخوای بری ؟
به دو طرف خیابان نگاه کردم:
– میخوام یه چیزیو چک کنم.
-چی ؟
اخم کردم:
– مینو میگفت دیروز دیده بعضی از بچه ها مواد میفروشن
از حرکت ایستاد و با صدای تقریبا بلندی گفت:
– واقعا ؟
خندیدم:
– حالا میخوای کل تهرانو خبر کن.
پلک زد:
– ببخشید... یعنی میگی راسته ؟
کلافه پس گردنی بهش زدم:
– عقل کل الان دارم میرم چک کنم دیگه. تو ام نیای بهتره باز با بچه های شاهین دعوا راه میندازی!
بی خیال راه افتاد:
– اتفاقا منم میام. خوبه یه مرد همراه آدم باشه
پوزخند زدم:
– آخه جوجه تو که از من کوچیک تری !
ابرو بالا انداخت:
– سن یه عدده .
سری تکان دادم و دنبالش راه افتادم. خودم هم بدم نمی آمد که او همراهم باشد اصولا بچه هایی که دور و بر کسانی مانند شاهین و سهراب بودند، همه پسر های نوجوان بودند و آدم های درستی نبودند. البته تقصیر خودشان هم نبود. مگر خانواده ای بود که یادشان دهد چگونه رفتار کنند؟ از کودکی در کوچه خیابان و زیردست یک سری علاف مفنگی بزرگ شدن، چیزی بهتر از این نمی ساخت .
آن موقع ها که بچه های مردم درس زندگی یاد میگرفتند، ما یاد میگرفتیم که چگونه گلیم خودمان را از آب بکشیم.
پشت درختی ایستادم:
– منطقه ی شاهین اینجاست دیگه ؟
سر تکان داد:
– خودشه .
سرم را دولا کردم و نگاهی به اطراف انداختم. راست میگفتند، هیچ کدام از آن بچه ها در حال کار یا فروختن گل و فال نبودند .
شایان نگاه مشکوکی به اطراف انداخت و بعد چشمانش جایی ثابت ماند:
– مثل اینکه درست دیده
خط نگاهش را دنبال کردم و آنچه که میگفتند را دیدم .
پسری نوجوان و آنطرف ترش یکی از آن سانتال مانتال کرده های امروزی روبه روی هم ایستاده بودند و بعد از اینکه مطمئن شدند ماموری آن اطراف نیست، بسته ای جابه جا کردند که تشخیص اینکه درونش چیست، خیلی هم سخت نبود!
-بدو
سریع برگشتیم و به طرف خروجی پارک رفتیم .
شایان نفس زنان با دست مشت شده به پارک اشاره کرد:
– لعنتی! پس بگو چجوری از این رو به اون رو شدن. زدن تو کار مواد
به اطرافم نگاهی انداختم و روی نیمکت چوبی نشستم:
– ساخت خودشون نیست، یعنی توانشو ندارن، جرئتشم ندارن. شیشه ساختن به این راحتیا نیست. قطعا از بالا بهشون دستور و مواد میرسه.
نگاه کنجکاوی انداخت:
– یعنی میگی فقط اینا نیستن ؟
از جایم بلند شدم:
– طبق چیزایی که شنیدم نه، بچه های سهرابم هستن، شاید بیشتر !
…………………………..
آخرین ساندویچ را دست مینو دادم و خودم هم گازی به ساندویچ نون و پنیر زدم.
– ساعت چنده ؟
مینو نگاهی به ساعت مچی اش انداخت:
اوفیلیا
1خیلی ممنون از اینکه وقت گذاشاید و رمان رو خوندید امیدوارم خوشتون اومده باشه♡ رمان جدید توی چنل *** درحال پارت گذاری هستش، میتونید با سرچ کردن NOVELAND22 چنل رو پیدا کنید. دوستتون دارم♡♡♡
۲ ماه پیشFaeze
1خیلی کیف کردم واقعاً زحمت کشیدید تو یه کلمه محشر بود
۳ ماه پیشنرگس
1رمان خوبی بود ارزش وقت گذاشتن روداشت،یاد سریال آوای باران افتادم موفق باشید نویسنده عزیز
۳ ماه پیشخوشمل
0خب میتونیم بگیم هم خوب بود هم بد ایراد که داشت ولی خب بازم نباید زحمات نویسنده رو نادیده گرفت..به هر حال بازم ممنون از نویسنده ولی سطح رمان متوسط بود
۳ ماه پیشدینا قاسمی
3ممنون از شما که وقت گذاشتید و خوندید🌊✨️
۳ ماه پیشزهرا
0ممنون از شما... خانم قاسمی من بین نویسندگانِ اپلیکیشن پیداتون نمیکنم برای خوندن بقیه رمان های شما...
۴ ماه پیشدینا قاسمی
1سلام عزیزم💜من هنوز رمان آنلاینی منتشر نمیکنم چون روندش ممکنه یکم کند پیش بره به دلیل کنکور؛ و اینکه خودم پیشنهاد میکنم رمان قبلیم رو نخونید چون داستانش در حال بازنویسی هستش. ولی میتونید کانال *** رو که جدید هستش دنبال کنید تا با خبر باشید. di.novel💜💜💜
۴ ماه پیشدینا قاسمی
1یا اینکه اگه نشد میتونید توی *** NOVELAND22 رو سرچ کنید
۴ ماه پیشساغر
0سلام خانم دینا قاسمی خسته نباشید من داخل *** پیجتونو پیدا نکردم میشه یکم اطلاعات بیشتری بدید مثلاً عکس پروفایل ممنون میشم
۴ ماه پیشدینا قاسمی
1عزیزم داخل سرچ *** NOVELAND22 روبزنید ۲۲ با اعداد انگلیسی هستش و چنلم هم تازست فعلا فقط خودم توشم😄
۴ ماه پیشعسل
0خیلی غیر عقلانی بود آخرش
۴ ماه پیشساغر
2سلام رمان خیلی قشنگی بود و من لذت بردم و امیدوارم فصل دوم هم نویسنده بتواند بسازد
۴ ماه پیشدینا قاسمی
1سلام عزیزم. ممنون از وقتی که گذاشتی. برای دونستن خبرای جدید میتونی چنل تلگرامو دنبال کنی di.novel و اینکه اگه فصل دویی باشه که احتمالا هست حتما به زودی قرارش میدم.
۴ ماه پیشمانا
3خیلیییی عالی بود بی نظیر بود حتما بخونید بهترین رمانی بود که خوندم❤️🎀
۴ ماه پیشدینا قاسمی
1ممنون از نگاه زیبات💜
۴ ماه پیشثریا
4عالی بود عزیزم خسته نباشی 🦋😍 داستان طوری بود که جذب میشدی به ادامه دادن💕🤗
۵ ماه پیشمهنا
4عالی بود هم قلم نویسنده وهم موضوع رمان
۵ ماه پیشریحانه
3داستان زیبایی داشت دوست داشتنی بود قلم نویسنده هم روون بود شخصیت پردازی عالی داشت
۵ ماه پیشسهیل۲۹
5خیلی دوست داشتنی بود دمتون گرم موفق باشید
۵ ماه پیشآتنا
4رمان خوبی بود من دوسش داشتم ممنون از نویسنده عزیز
۶ ماه پیشفندق
1بد نبود ،انچنان که تعریف کردند هم نبود عاشقانه خیلی کم داشت ..بنظرم دریا خیلی زود کوهیار و بخشید
۷ ماه پیشماهلین
3اتفاقا من همین الان تمومش کردم.داستان قشنگی داشت، به عنوان قلم اولشون به نظرم خیلی خوب بود. شما گفتید دریا دیر کوهیارو بخشید ولی دریا یه سال خودشو گم و گور کرد که کوهیارو فراموش کنه. شایدم بخشیدش چون دوستش داشت
۷ ماه پیش
آی سان
1خوب بود خدا قوت❤️