جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت صد و دوم :
متین، سعی میکرد آرمه را کنار بکشد. با غم گفت:
-آرمه...راه برگشتی نداره.
و آرمه، خیره به همسرش گفت:
-این کارو اول برای بچم...و بعد ترنم میکنم، به امید اینکه بچه ی توی شکمم هیچ وقت جادوگر نباشه.
کامی از نفس افتاده بود، کلمات باستانی را با صدایی خراش خورده فریاد میزد و آن طرف تر، پرستار بیمارستان با خشم سر آنها داد میزد که کنار بروند و بگذارند آخرین تلاشش را برای ترنم بکند.
اما آخ
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
مرسانا
4واای واای واای دااررمم جییغغ مییززننم جججییغغ 😱😱🫨🤭😮🤯😚😍اخ قلبم ❤😍😚😍
۳ هفته پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
😭😭😭⭐️
۳ هفته پیشناشناس
2وایی خیلی عالی بود هیچوقت فکر نمیکردم ب خاطر ی رمان انقدر گریه کنم خیلی عالی بود دینا جونم🩷🩷🥲
۳ هفته پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
عزیزممم ممنون از اینکه تا اینجا دنبال کردی🩷🩷
۳ هفته پیشZ.k
3این دو پارت خیلی قشنگ حس فداکاری عشق و دوست داشتن واقعی رو بین این بچه های دوست داشتنی نشان داد وکلی کیف کردم از خوندنش. سپاس فروان بانو جان🥰🥰
۳ هفته پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
قربون شما⭐️⭐️⭐️🩷
۳ هفته پیشنیلوفر ابی
3لبخند به لبم اومد خیلی عالیه که برگشت بدی همیشه شکست میخوره خوبی پیروز تاریکی نمیتونه بر روشنایی پیروز بشه ممنون رمانتون تحسین برانگیز خدا قوت سلامت باشید
۳ هفته پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
ممنون از شما و...بله، این کلیشه ی پیروزی بدی بر خوبی، همیشه حس خوبی داره🌈
۳ هفته پیشNana
3عالی بود .. آخیش خوبه ترنم برگشت..مطمئنم حالا که جادوشونو از دست دادن زندگی خیلیی بهتری دارن
۳ هفته پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
برای خیلی هاشون جادو بدترین چیزی بود که تجربه کردن💔
۳ هفته پیشآیرا
3یعنی رمان داره قسمت های آخرش رو میگذرونه 😭😭
۳ هفته پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
آره دیگه دارهدتموم میشه
۳ هفته پیشآمنه
1خدایی بانو چند روز نبودم اما اشکم رو بدجور در اوردین پارتها عالی بود
۳ هفته پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
ای وای😭
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

ریحانه
0ووی چقد قشنگ شدد