لیست کلیه پارتهای رمان هوده : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 113
-
رمان هوده - پارت 41
وقتی الناز کنارش نشست، با اشاره حاجی بابا و خاتون، همه داخل برگشتند. الناز بعد تقریبا یک سال پا به خانه حاجی گذاشته بود و خاتون خوب میدانست چند وقتیست پسرش در زندگی مشترکش دچار مشکل شده؛ فقط دوست نداشت بدون اجازه بهنود در زندگیاش سرک بکشد تا الناز روی دور لج با پسرش بیوفتد. در ایوان که بسته شد...
بروزرسانی در : ۵۶۰ روز پیش
-
رمان هوده - پارت 42
سهرابی انگشتش را روی صفحه آیپد کشید و فیلم شروع به پخش کرد. - دوربین امنیتی داخل گمرک بندرعباسه که روبه روی دفتر مرکزی مدیریت هست. این فیلم برای چهار روز پیشه! یعنی ۲۶ خرداد. نگاه بهنود خیره به صفحه نمایش بود که فیلم با ضربه انگشت علی دقیقاً روی چهره مردی که لحظهای نگاهش به دوربین رسیده بود، م...
بروزرسانی در : ۵۵۷ روز پیش
-
رمان هوده - پارت 43
همینکه خواست از جا بلند شود و مسجمهی کوچیک سنگی روی میز را بردارد، نور فلش موبایل داخل چشمانش افتاد. - برق سالن سوخته تهام؟! نگاهش را باریک کرد که نور موبایل روی زمین افتاد. جملهی «آره آرش، بیا بهنود اینجاس!» با صدای بلند تهام گوشهایش را پر کرد. پوزخند هیستریکی به فکرهای پر توهمش زد و دستش ...
بروزرسانی در : ۵۵۵ روز پیش
-
رمان هوده - پارت 44
با صدای راننده نگاهش از ناکجا به صورت استخوانی او رسید، در یک تصمیم ناگهانی در ماشین را باز کرد و روی صندلی نشست. عنبیههای سیاهِ ترسیدهاش به پلهها رسید و یحیازاده که داشت با سرعت سمت او میآمد، رنگش را بیشتر پراند؛ اصلا موقعیت تصمیم درست را نداشت. یا باید میماند و احتمال هرچیزی را به جان میخ...
بروزرسانی در : ۵۵۲ روز پیش
-
رمان هوده - پارت 45
یک لحظه همه برقها خاموش شد. صدای کوبش پایی سکوت وهم آور را شکست و با نزدیکشدن صدا، بهنود سریع خودش را عقب کشید و دستش را مقابلش نگه داشت؛ اما همینکه دستی به بازویش خورد، سرمای زجرآورِ ترس تمام جانش را لمس کرد و سوزش بدی بازو و بعد کتفش را گرفت. - چی از جونم میخوای؟ چرا تمومش نمیکنی این کثافت...
بروزرسانی در : ۵۵۰ روز پیش
-
رمان هوده - پارت 46
- نمیدونم چرا اینو برام گذاشت؛ ولی من...هیچی از این عکسا نمیدونم. فقط یادمه گفت دادگاهی که قراره تشکیل بشه باید به نفع حق باشه و من باید شاهد باشم! سهرابی عکس جسد سوخته که هیچ اطلاعاتی جز عدد ۸۸۶۵ نداشت را از گیره روی پوشه جدا کرد و مقابل بهنود گذاشت: - این عدد به چی مربوطه؟ بهنود عدد کذایی ...
بروزرسانی در : ۵۴۸ روز پیش
-
رمان هوده - پارت 47
- الناز؟ عنبیههایش با صدای مردانهی بهنود پرید و به نگاه سیاهش رسید، با دیدن طرز نگاهی که عاشقش بود، دلش لرزید و سیبک گلویش پایین ریخت. باید میگفت تو بحث با پدرش عصبی شد و پایش روی پلهها سُر خورد؟! باید میگفت پدرش مردی که عاشقش بود را مقابلش به رگبار و فحش گرفت و رگ غیرت زنانهاش را به جوش آو...
بروزرسانی در : ۵۴۶ روز پیش
-
رمان هوده - پارت 48
رحیمی کلاه نمدی سیاهش را داخل مشتش گرفت: - نه آقا اسممسمی روش نیست. - باشه دستت درد نکنه. در که بسته شد، بهنود جعبه را بین انگشتانش گرفت. عنبیههای سیاهش به چشمان درشت تهام رسید و جعبه را برداشت. به داخلش و ساعت مارک رولکس با بند استیل و زمینه آبی نیلی رنگ نگاه کرد. این هدیه گران قیمت از طرف...
بروزرسانی در : ۵۴۵ روز پیش
-
رمان هوده - پارت 49
بهنود چندین بار عدد نحس را خواند، تاریخ چه چیزی بود؟ چه اتفاقی در آن روز کذایی افتاده بود که حالا بعد از ۱۵ سال گریبان او را گرفته بود. سهرابی عکس همان لاله گوش را روی میز کنار باقی عکسها گذاشت و ذهن او را به همان اولین فیلم فرستاد که تمام مغزش درهم پیچید. - جواب نمونه برداریش اومده، مربوط به ...
بروزرسانی در : ۵۴۳ روز پیش
-
رمان هوده - پارت 50
پتو را تا روی سرش بالا کشید و حرارت تا انتهاییترین سلولش رفت. اگر الناز بود به دادش میرسید، بهنود هربار مریض میشد منتظر قرصها و دست الناز بود تا سمتش برود و جای قرص تن او را بغل بگیرد. چه قدر از یک سال پیشش گذشته بود؟ پنج سال؟ ده سال؟ بیست سال؟ انگار یک قرن گذشته بود و تمام یک قرن زمستان بود....
بروزرسانی در : ۵۴۱ روز پیش
-
رمان هوده - پارت 51
اما تنها یک آغوش گرم کافی بود تا الناز بین دستهای پهن و مردانهی او فرو بریزد، بهنود برای اذییت نشدن او، کنارش نشست و انگشتانش را بین تارهای فندقیاش کشید. حسش میگفت، مسبب این حال الناز هم همان مرد خودخواه پشت در است. لبهایش را با حرص روی هم فشرد و پلک بست. باید نقشی که قاتل برایش انتخاب کرده...
بروزرسانی در : ۵۳۹ روز پیش
-
رمان هوده - پارت 52
*** تا مقابل در خانه برسد، به صبح و تمام حس خوبی که کنار الناز داشت، فکر کرد تا هر مدل فکری ذهنش را آشوب نکند و لبخند باز روی صورتش نشست. دسته کلیدی که قبل سوار شدن آسانسور، دستش گرفته بود را تو جیبش سُر داد و تقهای به در زد که صدای ملایم موزیک به گوشش رسید. «ای شب از رویای تو رنگین شده سینه...
بروزرسانی در : ۵۳۷ روز پیش
-
رمان هوده - پارت 53
بهنود هم مقابل او نشست و سرش را بین دستهایش گرفت. آرش از کِی طرف هاتف رفته بود؟! - چرا بهم نگفتی؟! تکیه به مبل داد و دستش را پشت گردنش کشید. - چرا باید بهت میگفتم؟ تو از هاتف خوشت نمیومد منم میخواستم… . لب گزید که بهنود با پوزخند حرف او را ادامه داد: - میخواستی بالاتر از اینی بری که هستی!...
بروزرسانی در : ۵۳۶ روز پیش
-
رمان هوده - پارت 54
بهنود خیره به آرش ماند که هنوز نگاهش سرخ بود و واضح دستانش که داخل کیف چرمش میچرخید، میلرزید. - آرش چیکار کردی؟ نگو…نگو که… . و جملهاش با پاکت کاهی رنگی که سمتش گرفته شد، نصفه ماند. - اینا یه سری مدارکی هست که از زرباف دارم، من درحقیقت وکیل زرباف بودم یه پرونده اشتراکی داشت با هاتف. من نمی...
بروزرسانی در : ۵۳۴ روز پیش
-
رمان هوده - پارت 55
پوف عصبی کشید و شقیقهاش را با نوک انگشت ماساژ داد. دست دیگرش را روی حفاظ بالکن گذاشت و به پارک کوچک مقابل ساختمانشان خیره شد. هشت سال پیش این خانه را خریده بود و نقطه مثبتش همین پارک بود تا وقتی بچه دار شدن هر روز به پارک بروند و حالا… . با ویبره موبایلش، به صفحه روشن نگاه کرد و پیامکی که از طر...
بروزرسانی در : ۵۳۲ روز پیش
-
رمان هوده - پارت 56
- یعنی ممکنه یه ارتباطی با هاتف و زرباف داشته باشه؟! سهرابی آیپد سیاهش را روی میز گذاشت: - نمیشه این رو دقیق گفت چون هیچ ارتباطی این وسط نیست ولی تو لیست تماساش دقیقا چند روز قبل از اینکه به قتل برسه چندتا تماس سه دقیقهای با یه شماره ناشناس داشته. حافظهی دوربینای پاساژ پاک شده و نمیشه بازبینی...
بروزرسانی در : ۵۲۹ روز پیش
-
رمان هوده - پارت 57
*** صبح زودتر از همیشه کت نوک مدادی رنگ را روی پیراهن سرمهای سادهاش پوشید، ادکلن تلخی از روی شلف برداشت و به گردنش پاشید. شاید از دیشب و بعد از صحبتهای سهرابی مطمئن شده بود رو نکردن دست هاتف به ضرر خودش و قطعاً آدمهاییست که یکجوری مقابل پدر زنش قرار میگیرند؛ اما چیزی مدام ذهنش را بهم میر...
بروزرسانی در : ۵۲۷ روز پیش
-
رمان هوده - پارت 58
سهرابی دو دستانش را داخل جیب کت چرمش فرو کرد: - اونوقت چی شد که مشکوک شدی؟ تهام خندید و سر پایین انداخت، زیر چشمی به سهرابی نگاهی انداخت و دستش را روی صورتش کشید: - آپدیت شدین تو خیابون هم بازجویی میکنین! اگر خیلی سوال دارین بهتر نیست اون قاتل روانی رو بگیرین؟! سهرابی نیشخندی زد: - ممنون باب...
بروزرسانی در : ۵۲۶ روز پیش
-
رمان هوده - پارت 59
بهنود لبهایش را داخل کشید و سعی کرد خودش را جمع و جور کند. آدمهایی مثل سهرابی را خوب میشناخت. ابتدا بازی روانی راه میانداختند و با ترساندن طرف مقابلشان از زیر زبانش حرف میکشیدند. - خب که چی؟! منم با هزار نفر بگومگو دارم، بعداً بیان یقم رو بگیرن بابت مُردنش؟! سهرابی نیشخندی زد و دستش را ...
بروزرسانی در : ۵۲۲ روز پیش
-
رمان هوده - پارت 60
و همان لحظه تهام موبایلش را در آورد و صدای خش خشی پخش شد: « من نمیتونم، جناب بهارلویی من نمیتونم هیچکاری نکنم! نه، نه متوجه نیستید دارید چیکار میکنید!…یه جور دیگه جلوش رو بگیرید! من نمیذارم…تو اینجا چیکار داری تهام؟!» و صدا با خش خش گوش خراشی قطع شد. - پشت ماشینش بودم، نمیدونم به چیزی شک ...
بروزرسانی در : ۵۲۰ روز پیش
