هوده به قلم مهدیه سجده
پارت پنجاه و دوم :
***
تا مقابل در خانه برسد، به صبح و تمام حس خوبی که کنار الناز داشت، فکر کرد تا هر مدل فکری ذهنش را آشوب نکند و لبخند باز روی صورتش نشست. دسته کلیدی که قبل سوار شدن آسانسور، دستش گرفته بود را تو جیبش سُر داد و تقهای به در زد که صدای ملایم موزیک به گوشش رسید.
«ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر تو سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش…»
و
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم اکرم جانم همچنین عزیزم❤️❤️ خداروشکر که رمان رو دوست داری 🥰
۱ سال پیشبرکه
4بهنود هی وسط دو راهی بود ممنون از ارش جان و عوامل پشت صحنه ک وارد س راهیش کردن بهنود شل کن لذت ببر
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
دقیقااا ببین قاتل یه کاری کرده بهنود چشماش باز شده😂🤭
۱ سال پیشبرکه
1دقیقا فهمیده صرفا چون شغلت رسوندن حق ب حقدار نمیتونی ادم صد درصد درستی باشی با تصمیم های درست و نمیشه. همیشه هم ب اطرافیات اعتماد کنی
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
دقیقا برکه جان بهنود کارش وکالته ولی خیلی هم حق رو به حقدار نرسونده
۱ سال پیشاکرم بانو
1وااای دهنت سرویس😂😂😂
۱ سال پیشفاطمه
0ولی یه مطلبی رو میشه از این رمان دریافت کرد اینکه به بهترین دوستمون هم اعتماد نکنیم هرکسی هر کاری میتونه بکنه. اتفاقا ادما بدترین ضربه رو از نزدیکاشون میخورن
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
دقیقااا ممنونم فاطمه جان بابت گفتن این نکته❤️❤️
۱ سال پیشفاطمه
0این پارت عاشقانه لطیف و دلنشینی داشت ممنون که وسط این همه اعصاب خوردی عاشقانه قشنگی گذاشتید. من حس میکردم آرش نرمال رفتار نمیکنه ولی فکر نمی کردم با هاتف باشه و به بهنود نگفته باشه حس بدیه به نظرم انگار از بهنود سواستفاده کرده من جاش حس بدی گرفتم. ممنون نویسنده که تو عیدهم پارت گذاشتید.
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
دقیقا یه عاشقانه لطیف نیاز داشت وسط این بلبشوو آرش سواستفاده مرده حالا به اجبار یا اختیار ولی به اعتماد بهنود لطمه زده
۱ سال پیشثریا
0عیدتون مبارک🌹💖 آرش چرا همچین کردی😤
۱ سال پیشاکرم بانو
1این هاتف عجب مارمولکیه،ببین چکار کرد عه ...عه ...عه...
۱ سال پیشنفس ۲
0اول اینکه نویسنده عزیز عید شما هم مبارک و ممنون از عیدیت، طبق حدس قبلیم آرش با هاتف دستش تو یه کاسه بود مورد دوم اینکه من با اسم نفس نظر میذاشتم نمیدونم اینی که الان به این اسم نظر میزاره و حتی کلماتم و هم تکرار میکنه کیه. اینجا دیگه این کارا رو نداره که بزارید آزادانه برای دل خودمون نظر بزاریم 😑
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم ❤️❤️ دقیقا درست گفتی حالا کاراش معلوم میشه ولی خب … اع من فکر کردم خودتی یه مشکلی این اپ داره من متوجه هوییت خواننده های قشنگم نمیشم فدا سرت شاید اسم اونم نفسه شما همه نظراتت قشنگ و تکه ❤️❤️
۱ سال پیشم
2همیشه مشکوک بودآرش یه جورایی ولی به همکاری با هاتف فکر نکرده بودم،گفتم نمی تونه با قاتل همدست باشه
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
حالا دلیل این کاراش جلوتر معلوم میشه ولی خودم به شخصه نمیتونم قبول کنمش 🫠
۱ سال پیشم.ر
1قاتل ولش کن هاتف بچسب 🤧🤧
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
امان امان از هاتفف
۱ سال پیشHadis
2قلمتون حرف نداره🌹من فکر میکردم آرش برای قاتل کار میکنه یا همدستشه نگو برا هاتف بوده
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم باعث خوشحالیه منه آرش گند زده بدم زده🤭
۱ سال پیشنفس
2ارش تپ خیلی خرخریتدمحازژیلتددنم هستیییی
۱ سال پیشنفس
2وای من این همه عاقشانه رو تاب نمیارمممم بهنود عتیقه پسنددد تو چه کردی با دل مااا چه قدر خوبی تو اخههه رقصتم جذابه تو دیدینننن دیدینننن گفتم ارش یه ریگی به کفششه بفرمااا برای هاتف کار میکرده پست فطرتتتت
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0عیدشماهم مبارک نویسنده عزیز،سال خوبی داشته باشید،ممنون از رمان زیباتون