پارت پنجاه و نهم :

بهنود لب‌هایش را داخل کشید و‌ سعی کرد خودش را جمع و‌ جور کند. آدم‌هایی مثل سهرابی را خوب می‌شناخت. ابتدا بازی روانی راه می‌انداختند و با ترساندن طرف مقابلشان از زیر زبانش حرف می‌کشیدند.
- خب که چی؟! منم با هزار نفر بگو‌مگو دارم، بعداً بیان یقم رو بگیرن بابت مُردنش؟!
سهرابی نیشخندی زد و دستش را روی ریش سیاهش کشید:
- نه ولی اگر بعدش به فاصله یه هفته جای اون مرده‌ی بدبخت رو‌ ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لادن

    1

    بهنود الان بدترین حال داره

    ۱ سال پیش
  • Setareh

    0

    چرا انقد تهام می پیچونه خب بگو چطور رفتی راست و حسینی بیا بگو من قاتلم ایزی ایزی تامام تامام

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    0

    خدیا شاید قاتله براش پاپوش دوخته باشه کاش به سروان راجب تهام و رفتاراش میگفت

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    اگر پاپوشم باشه قطعا پلیس میفهمه بیشترین مشکل بودن ارش در زمان و‌مکان اشتباه بوده

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    0

    سلام عزیزم رمان شما که عالیه 😍🥰ولی خب من چند روزی رو درگیر امتحانا بودم نمیتونستم بیام🤧

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    سلام عزیزم ممنونم که نوشتی برام موفق باشی ننیجه دلخواهتو بگیری❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    نمیتونم باور کنم،ارش نمیتونه اینی باشه ک اونامیگن،خصوصا حرفای تهام

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    باید حرفای آرشم شنید بعد تصمیم گرفت که چیکار کرده

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    0

    آرش با همچین بدهی معلوم دست به چه کار هایی میزنه ولی تهام دیگه مغز بیچاره کرده

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    اره بدهیش سنگین بود تنها کارش ماست مالی کردن کارای کله گنده ها بود چرا تهام چیکار کرده😂

    ۱ سال پیش
  • برکه

    0

    من شوک شدم مگه میشه ببین امکان نداره ارش باشه یعتی چی ۱۸ سال رفیقت باشه بعد بیاد بکشتت؟ نمیتونم باورش کنم نویسنده تصوراتمو ار رفاقت بهم نزن رگمو میزنم

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    چی بگم برکه چی بگم فقط بگم دوست قدیمی و جدید نداره کسی بخواد شربه بزنه نگاه به تاریخچه دوستی نمیکنه 🥺🥺

    ۱ سال پیش
  • برکه

    0

    میدونم ولی من دنیای قشنگ و مهربون ذهنمو دوس دارم ن این دنیای وحشی و من خیلی چیزا ت زندگیم دیدم ک هر کدومش ب تنهایی دلیل خوبی برا خودکشی ولی همیشه خندیدمو رد شدم و میتونم بگم واقعا حرفت درسته همین الانش هم ت بدترین دوران زندگیمم ولی همچنان عین ی دلقک میگم و میخندم چون نمیخام از پا بیوفتم🙄😀

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    عزیزدلمییی برکههه رمان رو بدون تاثیر پذیری بخون میدونم چی میگی از خدا بهترینا رو برات میخوام من خودم چندین بار این ماجرا رو تجربه کردم و خیلی آزار دهندس امیدوارم دیگه تجربه نکنی و حال دلت همیشه خوب باشه دختر مهربون❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • برکه

    0

    قلبی ت نویسنده خوش قلب

    ۱ سال پیش
  • A-a

    0

    تهام هم مشکوک میزنه شاید پلیس مخفیه،ممنون عالی بود👏👌🌸

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    بهنود بیچاره،باورش سخته واقعا،حتی اگه آرش قاتلم باشه اما چطور میتونه رفیق چندین ساله اش رو اونجوری بکشه؟

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    دقیقاااا باورش سخته چنین حقیقتی اما از این مدل دوستیا زیاده و ضربه خوردن از دوست خیلی درد داره

    ۱ سال پیش
  • نفس ۲

    0

    ولی من هنوزم مثل بهنود باور دارم کار آرش نیست هنوزم تو مغزم نمیگنجه. ولی باز بهنود خوب میتونه خودش و کنترل کنه با حرفایی که میشنوه و صحنه ها و مشکلاتی که براش پیش میاد. من فکر کردم الان سهرابی گوشیش و گرفت زنگ میزنه میگه بیاید این بدبخت و جمع کنید ولی بازم بهنود تنهاییاش و دود کرد و دردش و فرو خورد

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    کلا باورش سخته که کار آرش باشه بدهیشم زیاد بوده و تو منگنه بوده و نمیشه منکر شد که آرش ادم پول پرستیه دقیقااا بهنود بازم تنها مونده و داره همه چی رو تو خودش میریزه 🥺🥺🥺🥺

    ۱ سال پیش
  • ستاره

    0

    مثل همیشه حرف نداری خیلیی قشنگ و پر از غم و درد بود عالی امیدوارم شرایط برای بهنود بهتر بشه خیلی مظلومه فقط اون حال بدش تو پاسیو انگار داست خودخوری میکرد

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    خداروشکر که همه چی خوب بود شاید اوضاع تعییر کنه و بهنودم شرایطش بهتر بشه

    ۱ سال پیش
  • ستاره

    0

    نویسنده جون همینجوری شرایط بهنود وخیمه دلم براش کبابه چرا هی بدترش می کنی یه رحمی بهش بکن به خدا طاقت نمیاره مغزش نمیکشه دیگه منم باشم به هیچکس دیگه اعتماد ندارم

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    باور کن دست من نیست همه چی دست به دست هم داده که بهنود اذییت بشه 🥺🥺

    ۱ سال پیش
  • ستاره

    0

    وای بهنود دلم براش کبابه این بچه اصلا نمیتونه این حقیقت رو هصم منه خقم داره کم چیزی نیست دوست صمیمیش به قول سهرابی رفیق فابریکش در حقش خیانت کرده

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    اره بهنود بنده خدا اصلا هنگ کرده مونده چه طوری قبول کنه اپن ادم آرش بوده و راحت دست به قتلش زده

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️