پارت پنجاه و پنجم :

پوف عصبی کشید و شقیقه‌اش را با نوک انگشت ماساژ داد. دست دیگرش را روی حفاظ بالکن گذاشت و به پارک کوچک مقابل ساختمانشان خیره شد. هشت سال پیش این خانه را خریده بود و نقطه مثبتش همین پارک بود تا وقتی بچه دار شدن هر روز به پارک بروند و حالا… .
با ویبره موبایلش، به صفحه روشن نگاه کرد و پیامکی که از طرف شماره ناشناس آمده بود امام فکرهای بهم ریخته‌اش را آشفته‌تر کرد.
«برنامه‌های خوبی دار

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Setareh

    1

    با اینکه اصلا دوست ندارم بگم ولی اعتراف میکنم ایندفعه حق با هاتفه بهنود همیشه تو بهترین موقعیت بدترین تصمیم رو میگیره بعد اینکه خیلیم خنگه برای وکیل بودن هیچ حدس و گمانی برای هیچ موضوعی نداره حتی یه ذره هم نمیخواد از مغزش استفاده کنه بعد اینکه چرا همه چیز رو از سهرابی پنهان میکنه؟

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    یه چیزی در دفاع از بهنود بگم وکالت و حس قوی پلیسی داشتن یه چیز جداست وکیل با حس شیشم و گمانه زنی کارو‌جلو‌نمیبره با مدرک ابنکار رو میکنه بهنود تمام پرونده های در دسترس بایگانی شده رو گشت حتی پرونده های دادسرا رو دراورد و به هیچ جیز نرسید این نرسیدن شاید دلیل داره🤭 شاید قاتل خواسته تا اخر کار بهن

    ۲ سال پیش
  • Setareh

    0

    چرا هیچ تلاشی برای حل شدن پرونده نمیکنه؟

    ۲ سال پیش
  • برکه

    4

    جدا از پیچ خوردن ماجرا و مغز بدبخت منو رو اعصاب بودن هاتف ولی خدایی اگ همسر اینده من بخواب با رژ من رو ایینه چرت و پرت عاشقانه بنویسه و گند بزنه ب رژمو ایینه با صورتش ایینه رو پاک میکنم کوچی؟بنویس رو کاغذ با تف بچسبون ب دیوار میبینم دیگگگگگ

    ۲ سال پیش
  • گندم

    2

    بهنود داره تهدید میشه تو رژلب رفته رو اعصابت🤣

    ۲ سال پیش
  • برکه

    1

    بهنود خودش دوس داره تهدید بشه انقد احمقه با پلیس همکاری نمیکنه منم حقیقتا اره رژ مهم تره

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    شایدم دلیلی داره برای این سکوت البته که جلوتر به سهرابی گفت هاتف تهدیدش کرده

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    😂😂😂دقیقااا

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    واییی برکهههههه خیلی خوب بود بهنود میخواست عشقولانه باشه 😂😂خوبه تو زتش نبودی

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    عالی معماهاشو دوست دارم

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممنونم زهرا جانم از نظر دادنت🥰

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    1

    من ابن نکته رومتوجه نشدم که علی همون علیه ممنون از ثریا خانم و نویسنده جان که گفتن هاتف دیگه داره حد رو رد میکنه خیلی ازش بدم میاد کاش یکی بکشتش راحت بشیم. البته این مدل پدرا زیاد هستن که لایق اسم پدر نیستن

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    اره اولین کسی که حدس زد ثریا جان بود اره واقعا به قاتل باید درخواست بدیم

    ۲ سال پیش
  • A-a

    2

    شاید علی آقاییو هاتف ودارو دستش کشتن؟!رئیس کل هاتف یا رده بالاتر هم دارن؟کیه؟👏👏👏👌🪻

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    باید دید چه اتفاقی میوفته من هرچی بگم اسپویله ولی نمیشه به راحتی حدس زد

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    4

    چقدر هاتف رو اعصابه🤨

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    حالا مونده حرصت دربیاد نفس عمیق بگش😂

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    1

    وای مگه قراره چی بشه😭😭

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    خیلی اتفاقل قراره بیوفته🙈

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    1

    هاتف چه تهدیدی هم میکنه بعد بهنود به پلیس نمیگه هاتف تهدیدش کرد

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    3

    علی آقا همون مردی بود که توی اون قبرستون ماشین بود مگه از یاسین حمایت نمیکرد و کمکش نکرد ؟؟ یعنی خودش آتیش زده اونجا رو؟؟

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ثریا باید بگم تنها کسی که بهش اشاره کرد خودت بودی تا الان من خیلی اسمشو اوردم هیچکس متوجهش نشد 😩 بگم کلی ذوق کردم دروغ نگفتم🤭🤭 حالا ماجرا چیه؟؟

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    3

    نمیدونم اینو دیگه باید شما بگی😅👀

    ۲ سال پیش
  • نفس یک

    2

    هاتف حرصمو دراورده یه مرد چه قدر می تونه خودخواه باشه لعنتی زندگی دخترتو داری میپاشی بازم طلبکاری روتو برم واقعا

    ۲ سال پیش
  • نفس شماره یک

    2

    در جواب اون نفس خانم هم باید بگم منم اسمم نفسه جرم که نیست مدل حرف زدنمم از کسی برنداشتم نمیدونم چرا بعضیا جو میدن

    ۲ سال پیش
  • نفس

    3

    منم میخواستم بگم واقعا این علی اقایی خیلی اشنا میزنه ولی اصلا یادم نبود اخه ماشاالله رمان پر از اسمه دیگه یادم نمیمونه ولی حالا داستان چیه؟

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    3

    هاتف خیلی لج درداره دیگه کامل داره بهنود رو تهدید می کنه جالبع خود بهنودم به پلیس دروغ میگه حتما یه گندی زده که پلیس نمیگه یا ازش میترسه

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    خیلییی جالا باقی لج دراوردناش مونده بهنود چرا نمیگه؟

    ۲ سال پیش
  • م

    2

    چرا بهنود هیچوقت راست نمی گه ،رسما تهدیدش کرد بعد میپرسه چیزی نگفت معنی دار باشه؟میگه نه

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    همینو‌بگووو نمیگه بعد به موقعش توقع هم داره پلیس کمکش کنه

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    2

    بهنود همیشه یه سری چیزارو مخفی میکنه حالا بعدا همیپ حرف براش دردسر میشه تازه میاد به سهرابی میگه🙄

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️