هوده به قلم مهدیه سجده
پارت پنجاه و چهارم :
بهنود خیره به آرش ماند که هنوز نگاهش سرخ بود و واضح دستانش که داخل کیف چرمش میچرخید، میلرزید.
- آرش چیکار کردی؟ نگو…نگو که… .
و جملهاش با پاکت کاهی رنگی که سمتش گرفته شد، نصفه ماند.
- اینا یه سری مدارکی هست که از زرباف دارم، من درحقیقت وکیل زرباف بودم یه پرونده اشتراکی داشت با هاتف. من نمیدونم ارتباطشون باهم چیه ولی هرچی هست نمیخوام دیگه غاطیشون باشم.
نگاه بادامی
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
بریم جلوتر متوجه میشی چرا الناز ابنجوری میکنه باید یکم صبر کنی تا رمان باز بشه هنوز خبلی ماجراها مشخص نشده
۱ سال پیشبرکه
4واقعیش من خودم ادمیم ک کلا کار های کوچیک زندگیمم درست و کامل انجام نمیدم حتما ی گندی ،سوتی،انفجاری چیزی رخ میده ولی واقعا دوس ندارم جای بهنود باشم این بدبخت بخش اعظم مشکلاتش مال گند های خودشه حالا پدر زن بیشعور و رفیق احمقم داشته باشی به به (وی حتی خانواده هم ب او کار نمیسپارد)
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
قطعا خانواده تو موقعیتای مناسب روت حساب باز میکنن برمه جانم خودتو کم نبین❤️🌸 بهنود گند زیاد زده ولی بی دلیل نبوده با عقل اون موقع مثل فکر الان آرش میخواسته خودشو بالا بکشه نمیدونسته این پیشرفت یهویی تاوان داره
۱ سال پیشبرکه
1اینم درسته بالاخره ادم دیگ اشتباه میکنه میدونی نویسنده جونم قضاوت نکردن یکم سخته بعضی وقتا ادما سخت ب طرف مقابل حق میدن
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
دقیقا درست میگی همیشه راحت ترین کار قضاوت کردنه
۱ سال پیشزهرا
0عالیه رمان قشنگیه
۱ سال پیشSozi
3قاتل تورو سر جد دیوانه تر از خودت بیا این هاتف رو بکش ۷۰ درصد مشکلات حل میشه
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
بهش میگم بیاد هاتفو بکشه همه خلاص شیم😂😂
۱ سال پیشSozi
0ممنون از همکاری شما😉🤝
۱ سال پیشساناز
1وای به خدا سرمو میکوبم به دیوار از دست آرش اخع با چه عقلی اینکارو کرده؟ به قول خود بهنود فکر نکرده چرا بهنود وکالت هانفو گذاشته کنار؟؟ میگن ادم از دوستش ضربه میخوره همینه به خدا النازم گناه داره شاید نتونیم درکش کنیم ولی انقدرم هیت واقعا حقش نیست تو حاملگی و شرایط سخت باباشم داره اذیتش میکنه🤐
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
دیگه تحت فشار بی پولی و بیفکری اینکارو کرده باهات موافقم 👌❤️
۱ سال پیشثریا
1الناز از همه طرف روش فشاره بهنود هم همینطور
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
👌👌🥺🥺دقیقااا
۱ سال پیشنفس ۲
3آرش فقط ترسیده و فرار کرده و یه نفر دیگه اومده کار چمستان و تموم کرده اما الان که آرش مدرک داره و به بهنودم خبر داد احتمال زیادی وجود داره که از بینش ببرن 🥲 النازم که بهنود قربونش بره هر دقیقه یه حالیه
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ببینیم آرش دقیقا چه گندایی زده پارتای بعد بیشتر مشخص میشه الناز همه رو عصبی کرده 😂🤭
۱ سال پیشف.ر
3به خاطر اینکه جلوی خانواده زنش کم نداشته باشه خیلی کارا کردهمه اشتباه میکنن گل بی عیب خداست و اینجوری تقاص پس دادن هم زیاده براش شایدم یه گند بزرگی زده احتمالا که قاتل بهش گیر داده ولی واقعا خیلی موضوع جذابی داره من این رمان رو به شدت دوست دارم وتوصیه میکنم بخونیدش
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
دقیقا درست میگی بهنود میخواسته خودشو همتراز خانواده زنش بکنه عشق چشمو کور میکنه
۱ سال پیشم.ر
4الناز شورشو درآورده بهنود تمام تلاششو تو زندگی کرد 😔😔😔
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ولی تلاش بهنود به چشم الناز نمیاد تا وقتی هاتف اذییتش میکنه
۱ سال پیشهانیه
4دمت گرم نویسنده عزیز که تو ایام تعطیلات برای ما پارت میزاری ایشالله سال خوب وپر برکتی داشته باشی قلمت مانا عزیزم
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
عزیزدلمی هانیه جان سال خوبی داشته باشی سلامت باشی ممنونم که برام نظر میذاری❤️❤️
۱ سال پیشهانیه
3اه الناز چقدر خودخواه همش به فکر باباش یکم چشماتو باز کن بابا هیچ وقت زندگی خوب بچهاشون خراب نمیکنه باباتو دوس داری خو غلط کردی با بهنود ازدواج کردی که یه بچه بی گناه وارده این دنیا میکنه
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
دقیقااا باید چشماشو وا کنه و حقیقت رو ببینه کسی که خوبیشو میخواد بهنوده نه پدرش
۱ سال پیشم
3چقدر الناز اعصاب خوردکنه،خودتو پدرتو بهنود برین به درک،چرا این بچه بیچاره پا تو دنیا نگذاشته بیمار می کنی، اینم مثل پدرش یه خود خواهه که فقط حرف خودش مهمه نه سلامتی و آینده بچش
۱ سال پیشبرکه
4با یکمش موافقم ولی از این نظر هم نگا کن بین عشقش،پدر بچش و پدرش کسی ک بزرگش کرده گیر کرده من بودم سیگار چیه تریاک میکشیدم
۱ سال پیشثریا
1خودکشی نمیکنه خودش خیلیه
۱ سال پیشاکرم بانو
1هزارمرتبه شکر جای النازنیستی😂😂😂
۱ سال پیشستاره
1خدایی این همه تنفر نسبت به النازم ناحقیه گناه داره باباش داره اذییتش می کنه اونم کم پای بهنود وایستاده نشون داده بهنودو دوست دازه واقعا ولی شرایطش سخته باید درکش کرد
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
نمیدونم واقعا بشه الناز رو درک کرد یا نه شاید مدل تربیت و خانوادش جوریه که مثلا من خودم به شخصه نمیتونم این حجم از وابستگیش رو تحمل کنم اما به چشم دیدم که چه کسایی سر روابط با ودر و مادرشون زندگی شخصیشونو خراب کردن نمیشه کاملا مقصر نشونش داد پدرش مقصره که اینجوری وابسته بارش اورد
۱ سال پیشثریا
2نمیدونم چی بنویسم👀🥲
۱ سال پیشف.ر
3منم با نظرتون موافقم الناز هم مقصره هم نیست واقعا سخته قید خانواده رو زد بالاخره یه عمر پدر آدم بزرگ بکنع بجشو نمیشه بیخیالش شد حالا هرچه قدرم اون پدر بد باشه بالاخره پدره دیگه بهنودم خرابکاری کردی ولی سعی کرده جمعش بکنه ولی آرش به همه چی بدتر گند زد. بهنودم به نظرم گناه داره عاشق شده
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Setareh
0وای اصلا النازو درک نمیکنم تا هرچی میشه این بهنود بدبختو به باد کتک میگیره و اینکه تو این وضعیت با این همه فشاری که رو بهنوده اون چقد خوب باهاش برخورد میکنه چقد صبوری میکنه