پارت پنجاه و هشتم :

سهرابی دو دستانش را داخل جیب کت چرمش فرو کرد:
- اونوقت چی شد که مشکوک شدی؟
تهام خندید و سر پایین انداخت، زیر چشمی به سهرابی نگاهی انداخت و دستش را روی صورتش کشید:
- آپدیت شدین تو خیابون هم بازجویی میکنین! اگر خیلی سوال دارین بهتر نیست اون قاتل روانی رو بگیرین؟!
سهرابی نیشخندی زد:
- ممنون بابت نجات بهنود، بهتره برای زخمت فردا یه درمانگاه بری.
و نگاهش به بهنود رسید:
-

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Setareh

    0

    اونوقت چرا باید تهام بی خبر بره اونجا و نگران بشه؟خدایا یعنی باور کنم تهام قاتله؟ننننههههه.یه لحظه فکر کردم جدی جدی کشتش. ..یعنی اینجا دوقاتل داریم یکی قاتل انسولینی یکی قاتل سلاخی اونوقت قاتل انسولینی همون آرشه که از طرف هاتفه؟پول با آدم چه کار هایی که نمیکنه ...باورم نمیشه

    ۲ سال پیش
  • Sozi

    1

    وقتی طرف پشت بهنود بود هم باهاش حرف زد و هم بهنود صورتش رو از آینه دید پس قطعا اگه آرش بوده باشه بهنود تشخیص میداد دیگه🤷🏻 ♀️🤷🏻 ♀️اینکه دی ان ای روی چاقو بوده احتمالا پاپوشِ و خواستن از شرش خلاص بشن که دستشون هم درد نکنه اخه این آرش گاو رفیق که تو داری بهنود😒

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    قاتل تغییر صدا میداد باهاش حرف میزد ادم تو حالت شوک و حمله خیلی جزییات یادش نمیمونه به خصوص صدا جه با یکمی فاصله افتادن برای یاداوری فراموش میشه اون تن صدا از یاد میره و خب بعضی از صداها شبیه همن

    ۲ سال پیش
  • Sozi

    0

    ادما بدون دستگاه اگه بخوان تغییر صدا بدن صداشون مسخره و قابل تشخیص میشه و تو شرایط بحرانی هم قطعا کسی نمیتونه مثل یه دوبلور تغییر صدا بده که آدم بخواد صدای رفیق ۱۸ ساله شو تشخیص نده حالا اگه ۳ روز هم باهم حرف نزده باشن😕😕

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    من قاتل اعداد رو گفتم تغییر صدا میده که دستکاری شده و با دستگاه هست آدمی که تو ماشین میخواست بکشش صدای عادی داشت و بهنود تا قبل شنیدن حرفای پلیس با وجود غیب شدن آرش و کارای مشکوکش اصلا بهش شک نکرد بعد که سهرابی دلایلش رو گفت بهنود تمام کارا و رفتارای آرش رو گذاشت پیش هم و دید منطقی به صدا توجهی نکرد

    ۲ سال پیش
  • Sozi

    0

    چیز دیگه که هست اینه که وقتی کسی ۱۸ سال یه صدا رو حتی به صورت غیر مداوم هم بشنوه توی ذهن نهادینه میشه و وقتی اون صدا رو جایی بشنوه لازم نیست که راجبش فکر و یا تجزیه و تحلیل کنه،مغز به محض شنیدن فرکانس آشنا دستور میده. بهنود هم همون اول کار با طرف حرف زده نه آخرش که بخوایم بگیم تو حالت بیهوشی بوده🖐

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    اره درست میگی ولی بالاتر گفتم مدرک قطعی برای پلیس و بهنود که وکیل حرفه‌ای هست حضور آرش تو منطقه و دی ان ی یعنی اثر انگشت آرش روی چاقوعه نه صدا و شباهتش

    ۲ سال پیش
  • Sozi

    0

    میدونم گلم منظور من هم اینه که پلیسا اشتباه میکنن دیگه😉

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    عزیزمنی اره خب خیلی نمیشه بهش استناد کرد پلیسم مدرک واسش مهمه

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    بابا بهنود گلوش تحت فشار بود،گوشاش ک کار میکرد،اگه اون یارو ارش بود که صداشو میشناخت

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ادم شوکه شده حافظشم کار تمیکنه یعنی میبینه ولی تو ذهنش نمیمونه اون ادمی که حمله کرد قیافش معلوم نبود و صداش در طی فاصله و شوک یاد بهنود نمونده واضح

    ۲ سال پیش
  • Sozi

    0

    اگه بخوایم این حرف شما رو درنظر بگیریم بهنود اونجایی که قاتل طرف رو جلوی چشماش با چاقو زجر کش کرد و بهنود از فشار عصبی داشت سکته میکرد قطعا نباید یادش میموند که اون صدایی که لحظه آخر از قاتل شنیده براش آشناست و بعد ها حس کنه شبیه صدای یکی از دوستای باربد هستش،غیر از اینه😉

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    اون قضیه فرق داره بهش میپردازیم اون صدا اشنا نیست برای بهنود بلکه رگه‌هایی ازش تو ناخودآگاهش آشناس مثل مزه غذا یا بوی عطری که ما رو وصل میکنه به خاطراتی که یادمون نمیاد اما برامون آشنا میزنه متوجه شدی؟

    ۲ سال پیش
  • راز

    0

    من فک میکنم اونی ک ب بهنود حمله کرد آرش نبود چون تهاجم گفت از آدما و لالایی پایین *** و بهنود تقریبا صورتش رو دید حتی صداشون هم شنید اگه آرش بود می فهمید قطعا بلایی سر آرش آوردن و همون ک ب بهنود حمله کرده با گوشی آرش زنگ زده

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    تهام حرفی با مدرک و سند نزد از روی تجربه گفت ادم پایین شهری هست ممکنه چنین چیزی باشه باید دید ادامه رمان چی میشه✨🌸

    ۲ سال پیش
  • فخری

    0

    ممنون از رمان خوبت نویسنده عزیز واقعا عالیه خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار ❤❤🌹🌹

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    باعث خوشحالیمه که رمان رو دوست داری امیدوارم همراه هوده باشی❤️

    ۲ سال پیش
  • Sozi

    1

    فقط اونجا که تهام میگه:مردن به سبک فیلمای جنایی! اون حسش ترس داشت؟😈 (انگار میخواد بدونه مقتول ها موقع مردن چه حسی دارن😉🙃)

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    منم موافقم باهات تهام قاتله و داره از این شرایط لذت میبره این پارت اخرم باز پیش بهنود بود و حرفاش انگار دو پهلوعه

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    شاید فقط یه حرفی زده! شایدم منظوری داره 😉

    ۲ سال پیش
  • نفس ۲

    1

    آقااا نکنننن نزززن اینکارا رو نکنن همش صحنه سازیه ببینید کی گفتم آرش چون لو رفت براش پاپوش درست کردن آخرم جنازش میرسه. اون تهامم از طرف قاتل اره ایه و چون به بهنود نیاز داره ازش از طریق تهام مواظبت میکنه. بهنود جان شما هم بتمرگ تو آمبولانس دیگه مثلا تا دم مرگ رفتی میخوای بری بیرون غش و ضعف کنی!

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    من چی بگم اخه؟ حرفی نمیمونه واسه گفتن بهنودم انقدر خستس که حال بدش کمترین دردیه که حسش میکنه 🥺

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    1

    اینجور که پیش میره میترسم یهو منم وسط رمان پیدا شم بهم مظنون شن همه دارن یه کاری میکنن

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    😂😂😂بعیدم نیست یه موقع دیدی از ما هم یه چیزی درآوردن ماهم متهم شدیم

    ۲ سال پیش
  • A-a

    1

    مهدیه جون گل کاشتی هر دفعه جذاب تر از قسمت قبل میشه موفق باشید،تشکر فراوان👌👏🍀🌸🍀

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزمم خیلی خوشحالم که نظرت اینه هرجا نقدی داشتی حتی نقد منفی حتما برام بنویس چون رمان بعد اتمام ویرایش میشه

    ۲ سال پیش
  • م

    1

    چطور ممکنه اینجوری که بیشتر از وکیل بودن قاتل بوده، یعنی آرش قاتل انسولینه

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    کی بیشتر از وکیل بودن قاتل بوده؟

    ۲ سال پیش
  • م

    2

    آرش دیگه ،چمستان که پیش بهنود اعتراف کرد تقریبا ،محمودی وزکام هم موقع قتل اونجا بوده وقبلا باهاشون درگیری داشته ،این یعنی سه قتل فعلا ،خب اینجوری باشه بیشتر از وکالت قتل کرده

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    چمستان هنوز تایید نشده، باقی هم هنوز معلوم نشدن آرش فقط تو محل کسایی که حضور داشتن بوده از شانسش یه بحثی بوده که حالا به نفعش نبوده

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    2

    من خودم یک دختر بلوچ هستم اگر میخواستنی رومان بنویسیدی خوشحال میشم کمکتون کنم

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    چه قدرر خوب واقعا خوشحال شدم پس حتما قسمت شد و تونستم بنویسم مزاحمت میشم🥰

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    2

    راستش نویسنده عزیز من نمیدونستم چه جوری بهتون پیام بدم ولی الان اینجام میگم من چند سالی میشه که رومان میخونه رومان های زیادی خوندم که از همه اقوامای ایران هستن ولی متاسفانه از اقوام بلوچ نیست میخواستم بگم میشه از قوم بلوچ رومان بنویسیدبنظرم باید جالب باشه

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم راستش برای درست دراومدن لحجه و آداب و رسوم خیلی باید تحقیق کرد همینطور فرهنگ و حال و هوای شهر برای همین من نمی‌تونم ریسک بکنم چون تا به حال شهر زیبای بلوچستان رو از نزدیک ندیدم بله قطعا رمانی با محوریت مزدم بلوچ و کارکترای با لحجه زیباشون قطعا به دل میشینه ایشالله اگر یه روز قسمت شد ح

    ۲ سال پیش
  • برکه

    2

    هیچ حدسی نمخام بزنم چون همچی ریخته بهم این اونو میزنه اون اینو جر میده یکی میپره انسولین فرو میکنه ب این یکی چ خبرتونهههههه اروم باشین بفهمیم کی ب کیه کی ت کیه ی دو دیقه همو نکشین

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    نههه من نبایددد بخندممم واقعا از کامنتای رمان میشه رمان طنز نوشتتت جالبه رمان جنایی اسلشره کامنتا طنز کمدیه😂😂😂😂 همه زده به سرشون اخرش خودمونو سالم بمونیم فقط احتمال داره اخر رمان نویسنده هم بکشن😂

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    2

    مشتاقانه منتظر پارت بعدی هستم

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ایشالله دیگه شنبه میام 🥰هرچی حدس دارین برام بنویسین

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    1

    یعنی ارش قاتل لامصب پول با ادم چیکار میکنه که رفیقتو بفرشی

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    حدستو بازم تغییر میدم

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️