هوده به قلم مهدیه سجده
پارت چهل و چهارم :
با صدای راننده نگاهش از ناکجا به صورت استخوانی او رسید، در یک تصمیم ناگهانی در ماشین را باز کرد و روی صندلی نشست. عنبیههای سیاهِ ترسیدهاش به پلهها رسید و یحیازاده که داشت با سرعت سمت او میآمد، رنگش را بیشتر پراند؛ اصلا موقعیت تصمیم درست را نداشت. یا باید میماند و احتمال هرچیزی را به جان میخرید یا با راننده میرفت به جایی که قاتل احتمالاً انتظارش را میکشید و دوباره با جانش بازی
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثریا
2هر چی بگم کم گفتم انگار همونجا وایسادم و دارم میبینم عالیه عالی 👌🏻😍
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم ثریا جان که اینجا از رمان راضی بودی امیدوارم تا اخر دوسش داشته باشی ❤️❤️
۱ سال پیشستاره
0بینظیر من عاشق این مدل رمانام
۲ سال پیشاکرم بانو
2متوجه نشدم شاهد چی باشه؟شاهد قتل یا شاهد بی گناهیش؟
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
من سکوت اختیار میکنم چون مزش میپره ولی خرفای قاتل رو به همون چیزی که میگه برداشد نکنین🙈🤭
۲ سال پیشاکرم بانو
2پس میتونم اینطوربرداشت کنم قاتل یکی ازنزدیک های بهنوده و منظورش ازشاهد اینه ک بهنودشهادت بده زمان قتل اون پیشش بودن پس قاتل نیست
۲ سال پیشبرکه
1نظرم داره راجب قاتل تغییر میکنه اون داره عدالت و اجرا میکنه داره حق اون کارگر هایی ک با خانوادشون گرسنگی کشیدن ک تعدادشون کمم نبوده رو فقط از یکی دو نفر میگیره ک باعث اون گرسنگی بودن کارش درست نیست ولی غلط هم نیست بی رحمی از درد میاد روح انسان ک اسیب بیینه عطوفت درونت کشته میشه اینم اینجوری شده
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
اتفاقاتی که باعث درد کشیدن میشه وقتی روحیه و شحصیت رو عوض میکنه که مسبب اون درد از کارش راضی بوده باشه و این زجر ناحق باشه. قاتل قراره خیلی کارا بکنه ولی من هیچکدوم رو رد یا تایید نمیکنم اکا گاهی بیرحمی در جواب بیرحمیه! مثل وقتی که یه ادم خیلی ظالم یه دفعه مظلوم میشه! دلمون براش میسوزه چون یادمون
۲ سال پیشبرکه
1درسته و خیلی چیزا میشه از رمانت فهمید واقعا مرسی بابت زحماتت🥺💋 و اینکه درد مطلقا بد نیست درد خیلی وقتا باعث میشه هوشیار باشی بهنود بعد از این جریان ها(اگ زنده بمونه بخت برگشته😂)همیشه هوشیار میمونه چون ترس و درد و کامل حس کرده
۲ سال پیشبرگاممم
1به جان خودم نویسنده جان یه پا قاتله هربار که میگم دیگه قرار نیست بدتر بشه یه جچری همه چی وحشتناکتر میشه که پرام میریزه بابااااااا افریننننن یه پا قاتلی واسه خودت🤣🤣 نویسنده جان تو جنایی نوشتن حرف نداریییی🤗🤗 من الان یه بی پر و بالم که برگ هایش سر این پارت ریخته به جان خودم بهنود سکته میکنه
۲ سال پیشاکرم بانو
2منویاد برکه انداختی😂
۲ سال پیشم.ر
3به نظر مربوط به گذشته یاسین هستش برادرش سر نا حقی کشته شده تهام کجا جیم شد ه قاتل باشه معرکه ای نویسنده 💞
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
من هرچیزی بگم اسپویل میشه پس دعوتت میکنم به صبر داشتن تا پارتای بعدی رو بذارم🤭❤️❤️
۲ سال پیشA-a
2برادر اونی که اول رمان تو آتیش سوخت نیست؟داره انتقام برادرشو میگیره؟!ممنون عالی بود👏👏💐
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
نه نه این یه شباهت اسمیه که باهاش کار داریم فاکیلی علیرضا رو من نگفتم و چلوتر معلوم میشه این علیرضا کتابی تک پسره
۲ سال پیشنفس
2حدسم داره به واقعیت نزدیک میشه علیرضا که خودکشی کرد و پدرشون که بعدا تو زندان میمیره حالا یاسین برادر علیرضا اومده که انتقام اونا رو بگیره و از بهنود فقط میخواد کمکش کنه اونم با ترسوندن و تهدید کردنش چون میدونه وکیل ماهریه. احتمال دیگه که وجود داره اینه که تهام هم همون یاسین باشه که تغییر نام داده
۲ سال پیشهانیه
2وای خدا پرام ریخت این قاتل خیلی باهوشه لامصب فکر همه جاشو کرده که الان پلیس میادفک نکنم بخواد به بهنود اسیب بزن
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Setareh
0منظورش چیه؟من متوجه نشدم چه شهادتی؟بیچاره بهنود،اگه زنده موند بگید وکالت رو بزاره کنار بزنه تو یه کار دیگه