پارت چهل و چهارم :

با صدای راننده نگاهش از ناکجا به صورت استخوانی او رسید، در یک تصمیم ناگهانی در ماشین را باز کرد و روی صندلی نشست. عنبیه‌های سیاهِ ترسیده‌اش به پله‌ها رسید و یحیازاده که داشت با سرعت سمت او می‌آمد، رنگش را بیشتر پراند؛ اصلا موقعیت تصمیم درست را نداشت. یا باید می‌ماند و احتمال هرچیزی را به جان می‌خرید یا با راننده میرفت به جایی که قاتل احتمالاً انتظارش را می‌کشید و دوباره با جانش بازی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Setareh

    0

    منظورش چیه؟من متوجه نشدم چه شهادتی؟بیچاره بهنود،اگه زنده موند بگید وکالت رو بزاره کنار بزنه تو یه کار دیگه

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    2

    هر چی بگم کم گفتم انگار همونجا وایسادم و دارم میبینم عالیه عالی 👌🏻😍

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممنونم ثریا جان که اینجا از رمان راضی بودی امیدوارم تا اخر دوسش داشته باشی ❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • ستاره

    0

    بینظیر من عاشق این مدل رمانام

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    2

    متوجه نشدم شاهد چی باشه؟شاهد قتل یا شاهد بی گناهیش؟

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    من سکوت اختیار میکنم چون مزش میپره ولی خرفای قاتل رو به همون چیزی که میگه برداشد نکنین🙈🤭

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    2

    پس میتونم اینطوربرداشت کنم قاتل یکی ازنزدیک های بهنوده و منظورش ازشاهد اینه ک بهنودشهادت بده زمان قتل اون پیشش بودن پس قاتل نیست

    ۲ سال پیش
  • برکه

    1

    نظرم داره راجب قاتل تغییر میکنه اون داره عدالت و اجرا میکنه داره حق اون کارگر هایی ک با خانوادشون گرسنگی کشیدن ک تعدادشون کمم نبوده رو فقط از یکی دو نفر میگیره ک باعث اون گرسنگی بودن کارش درست نیست ولی غلط هم نیست بی رحمی از درد میاد روح انسان ک اسیب بیینه عطوفت درونت کشته میشه اینم اینجوری شده

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    اتفاقاتی که باعث درد کشیدن میشه وقتی ر‌وحیه و شحصیت رو عوض میکنه که مسبب اون درد از کارش راضی بوده باشه و این زجر ناحق باشه. قاتل قراره خیلی کارا بکنه ولی من هیچکدوم رو رد یا تایید نمیکنم اکا گاهی بیرحمی در جواب بیرحمیه! مثل وقتی که یه ادم خیلی ظالم یه دفعه مظلوم میشه! دلمون براش میسوزه چون یادمون

    ۲ سال پیش
  • برکه

    1

    درسته و خیلی چیزا میشه از رمانت فهمید واقعا مرسی بابت زحماتت🥺💋 و اینکه درد مطلقا بد نیست درد خیلی وقتا باعث میشه هوشیار باشی بهنود بعد از این جریان ها(اگ زنده بمونه بخت برگشته😂)همیشه هوشیار میمونه چون ترس و درد و کامل حس کرده

    ۲ سال پیش
  • برگاممم

    1

    به جان خودم نویسنده جان یه پا قاتله هربار که میگم دیگه قرار نیست بدتر بشه یه جچری همه چی وحشتناکتر میشه که پرام میریزه بابااااااا افریننننن یه پا قاتلی واسه خودت🤣🤣 نویسنده جان تو جنایی نوشتن حرف نداریییی🤗🤗 من الان یه بی پر و بالم که برگ هایش سر این پارت ریخته به جان خودم بهنود سکته میکنه

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    2

    منویاد برکه انداختی😂

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    3

    به نظر مربوط به گذشته یاسین هستش برادرش سر نا حقی کشته شده تهام کجا جیم شد ه قاتل باشه معرکه ای نویسنده 💞

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    من هرچیزی بگم اسپویل میشه پس دعوتت میکنم به صبر داشتن تا پارتای بعدی رو بذارم🤭❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • A-a

    2

    برادر اونی که اول رمان تو آتیش سوخت نیست؟داره انتقام برادرشو میگیره؟!ممنون عالی بود👏👏💐

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    نه نه این یه شباهت اسمیه که باهاش کار داریم فاکیلی علیرضا رو من نگفتم و چلوتر معلوم میشه این علیرضا کتابی تک پسره

    ۲ سال پیش
  • نفس

    2

    حدسم داره به واقعیت نزدیک میشه علیرضا که خودکشی کرد و پدرشون که بعدا تو زندان میمیره حالا یاسین برادر علیرضا اومده که انتقام اونا رو بگیره و از بهنود فقط میخواد کمکش کنه اونم با ترسوندن و تهدید کردنش چون میدونه وکیل ماهریه. احتمال دیگه که وجود داره اینه که تهام هم همون یاسین باشه که تغییر نام داده

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    2

    وای خدا پرام ریخت این قاتل خیلی باهوشه لامصب فکر همه جاشو کرده که الان پلیس میادفک نکنم بخواد به بهنود اسیب بزن

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️