خلاصه رمان تراژدی قفل
زندگی جدیدی که همراه برگ ریزان خزان شروع میشود، زندگی که مانند پاییز سراسر از غم است. طراوت، دختری که تصمیم جدیدی برای زندگیاش میگیرید تصمیمی که بهار زندگیاش را به پاییز تبدیل میکند و هر اشتباهی تاوانی دارد! طراوت تاوان اشتباهش را پرداخت کرد، حال طراوت باید...
قسمتی از متن رمان قفل
الیتا۳۴
0عالی،با قلمی قوی نویسنده خیلی تورمان تاکید کرده بود دروغگفتن وپنهانکاری ازخانواده چه بلاهای ممکنه سرت بیاد🫠 من که دوسش داشتم😍
۶ ماه پیشملودی
1اخرش مشخص نشد اون پیرمردی که طراوت رو میرسوند مدرسه کی بود؟
۳ سال پیشابرک
0فکر کنم آقای رجبی بود
۷ ماه پیشنازیلا
0خوب بود ممنون موفق باشید
۹ ماه پیشگیلیا
1به نظر من بهترین داستان بود ومن از اینکه تموم شد ناراحت شدم عالی بود ،😍😍😍👍👍👍😘😘🌹🌹♥️🥰🥰
۹ ماه پیشیه نفر
1چقدر قشنگ..روی غم های هرکدوم از ادم های داستان مانور دادی و از دید همه موقعیت هارو تحلیل کردی..و چقدر طراوت داستان بی پناه بود.. با خوندن رمانت خداروشکر کردم بخاطر داشتن خونواده و زندگی ای که شاید همه چیز توش محیا نباشه اما همه کنار همن و باهم از روی چاله چوله ها میپرن..خداقوت
۱ سال پیش...
0خیلی رمان رو دوست داشتم. تا آخر خوندم و جذاب بود.؛خیلی بهتر از این رمان های آبکی که همش لجبازی و بی بندباریه بهتر بود و واقعا محتوا داشت قلم شون هم تقریبا خوب بود
۲ سال پیشفربد
1عالی بود...........
۳ سال پیشمعصومه
2می فهمید خواب دیده اگه رمان با همون تم اولیه پیش می رفت شاید خیلی هیجان نداشت ولی یه رمان شسته رفته میشد آخررمان هم خلاصه شده بود نویسنده قلم دلنشینی داشتن ولی تجربه کمی دارند سپاس ازنویسنده
۳ سال پیشمعصومه
3می فهمید خواب دیده اگه همون تم اوایل رمان رعایت میشد شاید خیلی هیجان نداشت ولی یه داستان شسته رفته و مرتب میشد بازم ممنون از نویسنده قلم قوی داشت ولی آخر رمان هم خیلی خلاصه شد
۳ سال پیشمعصومه
2تا نیمه های رمان یه درام با قلم خوب نویسنده بود بعد یهو نویسنده هرچه ایده واسه رمان های دیگه اش داشت رو اینجا اجرا کرد امروز طرف میشد رئیس باند فردا می فهمید اشتباه شده بعد یکی آدم میکشت می فهمید خواب
۳ سال پیشMelody
5رمان قشنگی بود ولی اینکه برگشت به عشق سابقش یکم خز بود
۴ سال پیشالهه .جاوید
2رمان عالی بود ولی آخرش خیلی خلاصه شد😥
۴ سال پیشفاطمه
1دوستش نداشتم
۴ سال پیشنازی
1تا فصل چهارخوندم چیزی نبودک بخام جذبش بشمو ادامشو بخونم
۵ سال پیش

فندق
1قشنگ بود.خوب نوشته بودی..ولی اخراش باید با احساس تر می بود.یک یخ بود آخرش