گیان یعنی جان به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و چهل و نهم :
*
نام نازنین را در گوشی به "مامان مهراد" تغییر دادهام تا نام این خواهرزادهی نورچشمی در ذهنم حک شود. دیروز مادر و پسر از بیمارستان مرخص شدند و بابا برایشان گوسفندی قربانی کرد. هنوز خیلی ریز است و میترسم بغل بگیرمش. اما کلی عکس از او گرفتهام. از سرم میگذرد که عکسش را نشان همکارم بدهم و دیوار یخی را که میانمان ساختهام، کمی آب کنم.
نگاهش میکنم اما باز نام این همکار را از یاد بر

لطفا صبر کنید...

mary
1از دست تو شیرین ،باز افتادی تو دام این وحبد شیرودی 😭😂