خلاصه رمان :
سالار مردی تعصبی و ورزشکار که خارج از ایران زندگی میکنه، اعتقادی به زن ها و عاشقی نداره، سالهاست به عشق برادرزاده اش زندگی میکنه و فقط اون رو از ته دل دوست داره، تا روزی که استوری دخترعموش که بلاگره اونو کنجکاو میکنه در مورد خواهر شوهرش، نیلایی که در خانواده مذهبی بزرگ شده و دقیقا نقطه عطف سالاره، دختری که سالار اون رو آخرین بار سیزده سال قبل با موهای خرگوشی توی عروسی دخترعموش دیده بود حال بدِ، برادرزاده اش باعث میشه سالار خودش رو به ایران برسونه و حالا سال ها گذشته و با نیلای جدید برخورد میکنه، دختر مغروری که باعث میشه سالار سرلج باهاش بیفته و تصمیمی بگیره تصمیمی که تونست زندگی همه رو تحت شعاع قرار بده و.....
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان گیلاس - پارت 20
چند ماه از آن شب گذشته بود. چند ماهی که برای نیلا، بیشتر از چند ماه کش آمده بود! سالار نه زنگی زده بود، نه خبری فرستاده بود و نه حتی یک بار از کنار کافهکتابش رد شده بود که شاید چشمش به او بیفتد. انگار از روی زمین محو شده بود! نیلا هم کمکم یاد گرفته بود به نبودنش فکر نکند. یا حداقل خودش اینطور ف...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان گیلاس - پارت 19
گوش های نیلا با شنیدن اسمش تیز می شوند، به دنبال سمیرا به راه می افتد ولی چیزی دستگیرش نمی شود از هر چیزی حرف می زدند الی برگشتش! یک آن به خودش می آید و گام هایش را پسمی گیرد! اصلا به او چه که آن مرد خوش گذران قرار بود کی به ایران بیاید! سمیرا لبخند به لب به سمتش می آید و سر تکان می دهد: _از...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان گیلاس - پارت 18
_سلام می شه یه قهوه دبل بگیرم؟ نیلا کلافه اشاره ای به سایه، باریستای کافه می زند: _جانم؟ نیلا به آن طرفِ کافی بار اشاره می زند: _می شه سفارش آقا رو براش آماده کنی؟ من کیک های تو فر رو باید بردارم! لبخند مرد کُفری اش می کند، دقیقا یک ماه از باز شدن کافه اش می گذشت و این مرد روزی نبود که نیاید...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان گیلاس - پارت 17
با شوق و ذوق کتاب ها را در قفسه می چیند، علی و سمیرا قرار بود به دیدنش بیایند و برای دیدن کاناپه های کافه بروند. اما خودش آنقدر ذوق داشت که دلش می خواست تا آمدنشان کمی به اینجا سر و سامان بدهد. کل قفسه ی کتاب به سلیقه ی خودش، با چوب های روغنی و زیبا همانند یک درخت بزرگ ساخته شده بود و تنه ی توخ...
بروزرسانی در : ۱۷ روز پیش
عارفه
در پارت 200پس چرا پارت جدید نمیاد
۴ روز پیش
پریسا حصیری | نویسنده رمان
مگه ساعت گذاشتیم که شنبه فلان ساعت میاد عزیزم؟ نوشته شنبه حالا هر ساعتی
۴ روز پیشسکینه کبریٰ
در پارت 200مرسی نویسنده خسته نباشی 🩵 حالا درسته که گفتم سالار آدم چیزیه ولی نه اینکه بره تو غیبت کبری و دیگه برنگرده😭🤌🏻
۴ روز پیشمژده
0چرا پس پارت های جدید رایگان نمی کنید ۲هفته ست من منتطر پارت جدیدم خیلی کنجکاوم ادامه ش رو بخونم راستی ممنون
۱ هفته پیش
پریسا حصیری | نویسنده رمان
گیلاس دیشب پارتدداشته یعنی نمیبینید واقعا!
۱ هفته پیشقز قز بندی
در پارت 191حله ، فقط به خاطر خودت نویسنده😔😂🗿
۱ هفته پیشقز قز بندی
در پارت 191لازمه بگم سالار چقد چیزه یا زوده؟🗿🫴🏻
۱ هفته پیش
پریسا حصیری | نویسنده رمان
نه نگو فهمیدیم خیلی چیزه😂
۱ هفته پیشنانا
در پارت 191مرسی نویسنده❤️
۱ هفته پیشفاطمه
در پارت 181لطفا پارت هدیه هم بذارید 🥲
۲ هفته پیش...
در پارت 170وای نوسنده جونم عالی بود قلمت حرف نداره
۲ هفته پیشدختر شهریور
در پارت 170بستگی داره ، با انواع کلمات پر میشه. 😂😭
۲ هفته پیشدختر شهریور
در پارت 170این سالار ازون چیزای روزگاره 🗿✨
۲ هفته پیش
پریسا حصیری | نویسنده رمان
چه چیز؟(۱۰ امتیاز)
۲ هفته پیشماهرخ
در پارت 160سالار خان یهو خودت عاشق و دل خسته نشی
۳ هفته پیشستاره
در پارت 160واقعاسالاردیوانه وبی شعوره😔😔
۳ هفته پیش🦢AVAZ GHO🦢
در پارت 150صددرصد فقط به عنوان دوست 😐
۳ هفته پیش
پریسا حصیری | نویسنده رمان
دوستشه خب😂
۳ هفته پیش🦢AVAZ GHO🦢
در پارت 150فکع نکنمم نقشه های پلید کشیده برا دخترمون 😒
۳ هفته پیش...
در پارت 130وایی بی نظیرهه😍😍رمانی که همیشه دنبالش بودم قلمت ماندگار نویسنده جون
۴ هفته پیش

حنا
0سلام نویسنده عزیز ، امروز (دوشنبه)پارت نداشتیم ، مشکلی پیش اومده؟ 🙂