خلاصه رمان :
سالار مردی تعصبی و ورزشکار که خارج از ایران زندگی میکنه، اعتقادی به زن ها و عاشقی نداره، سالهاست به عشق برادرزاده اش زندگی میکنه و فقط اون رو از ته دل دوست داره، تا روزی که استوری دخترعموش که بلاگره اونو کنجکاو میکنه در مورد خواهر شوهرش، نیلایی که در خانواده مذهبی بزرگ شده و دقیقا نقطه عطف سالاره، دختری که سالار اون رو آخرین بار سیزده سال قبل با موهای خرگوشی توی عروسی دخترعموش دیده بود حال بدِ، برادرزاده اش باعث میشه سالار خودش رو به ایران برسونه و حالا سال ها گذشته و با نیلای جدید برخورد میکنه، دختر مغروری که باعث میشه سالار سرلج باهاش بیفته و تصمیمی بگیره تصمیمی که تونست زندگی همه رو تحت شعاع قرار بده و.....
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان گیلاس - پارت 25
نیلا اخم می کند، نمی دانست به کدام حس فعال شده در قلبش بها دهد؟ حس ذوقش، حس شوکه بودنش، حس راحت شدن خیالش، حس کنجکاوی! نمی دانست، ولی این را خوب می دانست که چشمان به انتظار نشسته اش آرام گرفته اند! نوک بینی اش کشیده می شود و نیلا محکم به مشت دستش ضربه می کند: _آخ! برزخی به سمتش بر می گردد: _...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان گیلاس - پارت 24
نیلا شانه بالا می اندازد و زیر چشمی نگاه غصبناکش را به قیافه ی پیروزمندانه ی سالار می دوزد. این مرد امشب او را سکته دادع بود، کم مانده بود تمام آبرو و اعتبارش پیش پدرش به ارزش یک سکه تمام شود. _ببخشید من یهویی مزاحم شدم، اومدم سمیرا رو ببینم. آی مارمولک! آری به دیدن سمیرا آمده بودی! نیلا ب...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان گیلاس - پارت 23
قلبش تالاپ تولوپ خودش را آنقدر محکم به قفسه ی سینه اش می کوبید که کم داشت نقش بر زمین شود! لحظه ایی سرش گیج می رود و همه چیز در دیدش تار می شود، دستش را با "آخی" روی سرش می گذارد و نرده های چوبی را چنگ می زند تا نیفتد. مرد با دیدن تلو خوردن نیلا، نگران به سمتش چندگام بلند بر می دارد تا مانع افت...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان گیلاس - پارت 22
سکوت را ترجیح می دهد یا شاید هم باید این مرد را سرجایش می نشاند، بعد از چندین ماه آمده بود تا به او امرو نهی کند؟ او دیگر نیلای سابق هم نبود، این مرد لیاقت هیچ کدام از مهربانی هایش را نداشت! _باید به شما جواب پس بدم؟ صدای نوچ نوچ سالار بیشتر عصبیش می کند که به یکباره لحن مصمم او می ترساندتش: ...
بروزرسانی در : ۲۰ روز پیش

پریسا حصیری | نویسنده رمان
خیلییی، نامرد ناک اوت میکنه😂
۲ روز پیشNnn
در پارت 240عالی بود..
۳ روز پیشوکیلی
0دست مریزادتااینجاکه خیلی زیبا و روان نوشته ای خسته نباشید
۳ هفته پیش...
در پارت 210تروخدا یه پارت هدیه بذارید خیلی رمان دور به دور میذارید
۳ هفته پیش
پریسا حصیری | نویسنده رمان
چشم
۳ هفته پیش...
در پارت 210وای خدا آی قلبم دست مریزاد نویسنده جون😍😍
۳ هفته پیشحنا
0سلام نویسنده عزیز ، امروز (دوشنبه)پارت نداشتیم ، مشکلی پیش اومده؟ 🙂
۴ هفته پیشعارفه
در پارت 200پس چرا پارت جدید نمیاد
۴ هفته پیش
پریسا حصیری | نویسنده رمان
مگه ساعت گذاشتیم که شنبه فلان ساعت میاد عزیزم؟ نوشته شنبه حالا هر ساعتی
۴ هفته پیشسکینه کبریٰ
در پارت 200مرسی نویسنده خسته نباشی 🩵 حالا درسته که گفتم سالار آدم چیزیه ولی نه اینکه بره تو غیبت کبری و دیگه برنگرده😭🤌🏻
۴ هفته پیشمژده
0چرا پس پارت های جدید رایگان نمی کنید ۲هفته ست من منتطر پارت جدیدم خیلی کنجکاوم ادامه ش رو بخونم راستی ممنون
۱ ماه پیش
پریسا حصیری | نویسنده رمان
گیلاس دیشب پارتدداشته یعنی نمیبینید واقعا!
۱ ماه پیشقز قز بندی
در پارت 191حله ، فقط به خاطر خودت نویسنده😔😂🗿
۱ ماه پیشقز قز بندی
در پارت 191لازمه بگم سالار چقد چیزه یا زوده؟🗿🫴🏻
۱ ماه پیش
پریسا حصیری | نویسنده رمان
نه نگو فهمیدیم خیلی چیزه😂
۱ ماه پیشنانا
در پارت 191مرسی نویسنده❤️
۱ ماه پیشفاطمه
در پارت 181لطفا پارت هدیه هم بذارید 🥲
۱ ماه پیش...
در پارت 170وای نوسنده جونم عالی بود قلمت حرف نداره
۱ ماه پیشدختر شهریور
در پارت 170بستگی داره ، با انواع کلمات پر میشه. 😂😭
۱ ماه پیش

دلارام
در پارت 250این حجم از کاربلدی های آقا سالار در مقابل سادگی های نیلا ناعادلانه اس🥲🤦 ♀️