گیلاس به قلم پریسا حصیری
پارت بیست و سوم :
قلبش تالاپ تولوپ خودش را آنقدر محکم به قفسه ی سینه اش می کوبید که کم داشت نقش بر زمین شود!
لحظه ایی سرش گیج می رود و همه چیز در دیدش تار می شود، دستش را با "آخی" روی سرش می گذارد و نرده های چوبی را چنگ می زند تا نیفتد.
مرد با دیدن تلو خوردن نیلا، نگران به سمتش چندگام بلند بر می دارد تا مانع افتادنش شود!
_خوبین؟
نیلا تند تند سرش را به معنای مثبت تکان می دهد:
_خو
لطفا صبر کنید...
