خلاصه رمان :
در تاریکی تهران، جایی که عطر قهوه با طعم خون در هم میآمیزد… او بازگشته است.” دلوین موحد، وکیل برجسته و سرد، با پروندهای روبرو میشود که نه تنها عدالت، که روح او را نیز به چالش میکشد. متهم؟ مردی از گذشتهای دور؛ مردی که خاطرهی لبخندهایش هنوز در خاطر دلوین زنده است، اما اکنون در سایهی اتهام قتل، چهرهای بیگانه و خطرناک به خود گرفته. این پرونده، فقط یک جنایت نیست؛ بازی خطرناکی است میان حقیقت و دروغ، میان عشق گمشده و خیانت، و میان وجدان حرفهای و طوفان احساساتی که سالها سرکوب شدهاند. آیا دلوین میتواند در میان این مه غلیظ، حقیقت را بیابد، یا خود در دستان سرنوشت، قربانیِ این بازی مرگبار خواهد شد؟ بوی قهوه و خون داستانی که در آن، هر سایه، یک مظنون و هر نگاه، یک راز است.
قسمتی از متن رمان بوی قهوه و خون
اطهر
0داستان مورد نظر شما انتخاب دوم هست
۲ هفته پیشپناه
0خیلی متشکرم اره تو کامنت ها پرسیدم معرفی کردن خوندمش خیلی سال پیش خونده بودم خوشم اومده بود دلم میخواست دوباره بخونمش یه رمان دیگه هم خیلی سال پیش خونده بودم که دختره تو خونه پدریش خدمتکار پدرش و خواهرش بود ،بعد با دوتا دختر فقیر خیاطی میکرد یروز برای پرو لباس مشتری میرفت که دزدیدنش،اسمش می دونید؟
۲ هفته پیشZiba
0اسم رمان بگذار آمین دعایت باشم
۱۶ ساعت پیشستایش
0عالی شاهکار بود من از همون اول به پدره شک کردم و وقتی فهمیدم پشت همه ی اینها پدره بود تعجب نکردم
دیروزپناه
0شکرکردولی دوست داشتم بعضی ازجاهای داستان واقعی ترباشدبرای مثال بعضی قسمت هاخیلی خلاصه بودوبعضی جاهابیشترازحدمعمول طولانی وبعضی ازکلمات زیادی تکراری بودندوامیدوارم درداستان های بعدیتون قدرترازاین که هستین بشین ولی درکل برای اولین رمان میشه گفت واقعاخوب بودامیدوارم روزی نویسنده ی جهانی شوید درپناه خدا
۳ روز پیشپناه
0سلام به نویسنده ی داستان قهوه وخون راستش منم یک دختریم که عاشق پیشم وعشق بنظرم منشوری ازوجودخداست وبرای همینه که باعث آرامش میشه درهرحال خاستم بدونین لدت بردم ازخوندش باهاش خندیدم گریه کردم وعشق رولمس کردم درسته تجربه ای ندارم ازشون ولی درکشون کردم واحساس کردمشون واین یعنی من زندم وبایدخداروبابتش شک
۳ روز پیشآزیتا
1ممنون نویسنده جان بسیار لذت رمان پر محتوا وزیبایی بود بعد از مدتها ی رمان خوب خوندم موفق باشی حتما در ذهنم بعنوان نام نویسنده خوب هک خواهد شد
۱ هفته پیشلاله
1عالی بود.واقعا از خوندنش راضی بودم.
۲ هفته پیشزهرا.ا
2فقط من بودم که فکر میکردم تهش دلوین با آرمان نیک پی ازدواج میکنه؟🤣🤣
۲ هفته پیش،،.
0فکک نکنم😅😅
۲ هفته پیشزهرا
0برای اولین کار نویسنته واقعا عالی بود فقط اینو بگم ،،رمان جناییه نه عاشقانه و انتظار صحنه نباید داشته باشید و یه چیزی ک خیلی رو مخ بود جمله های دو سه کلمه ای بود که تو هر خط نوشته می شد و تهش سه نقطه داشت ، باعث می شد حوصله ات سر بره!
۲ هفته پیشش.ا.ج
0سلام از خواندن رمان زیباتون لذت بردم یه خواهش دارم برا پیدا کردن اسم یه رمان کمک کنید یه دختری به اسم یاسمین تو خونه داییش بزرگ میشه و اسم بچه های داییش حبیب و حمیرا و حنانه است و توسط دایی بچه ها به اسم منوچهر بوده میشه .. ممنون
۲ هفته پیشستی
0خیلی قشنگ بود واقعا توی 5 ساعت خوندمش موفق باشی
۲ هفته پیشViolet
0رمان بسیار زیبایی بود قصه اش خاص بود
۳ هفته پیش...
1سلام. رمان از نظر من عالی بود یعنی عالی تر از عالی. یادم نمیره ک این رمان بعضی جاها واقعا اشک منو درآورد😅🤌🏻 نویسنده عزیز بی نطیر بود.
۳ هفته پیشبهار
0بسیار مزخرف حیف وقت بذاری برا خوندنش
۳ هفته پیشپناه
0میشه لطفاً اگه میدونید کدوم رمان میگم بهم معرفی کنید؟
۳ هفته پیشفروغ
1من نصفه خوندم تا پارت ۶ بعد نخوندم خیلی خسته کننده بود خیلی توضیح داشت
۳ هفته پیش

پناه
1سلام ببخشید یه رمان قبلا ها خوندم که پسره تو دانشگاه با یه دختره رفیق بود دختره بهش میگفت عابر بانک بعد دختره با پسرخاله دوست صمیمیش ازدواج کرد پسره هم اومد پوست صمیمی دوست دختر سابقش رو گرفت تا بتونه به دوست دخترش نزدیک باشه زن شو دوست نداشت دختره نمایشگاه عکاسی یا نقاشی داشت فکر کنم میدونیداسمشو؟