خلاصه رمان معمایی قرار قلب های ما
چهار سال پیش، چند نفر از همکلاسیهای ساره درست یک ماه بعد از رفتن او، اخراج شدند. و حالا همان چند نفر هر کدام در یک شغل مهم مشغول به کارند... تا اینکه همزمان، آن چند نفر در عرض یک هفته دچار بحران کاری عجیبی می شوند. در همین حین که تک تک آنها به فکر چاره هستند...برای حل معما، دعوت میشوند به یک مکان مشخص... جایی که آخرین بار همدیگر را قبل از اخراج دیده اند. همگی بدون اطلاع از میزبان و آدرس، به محل قرار میروند، متوجه میشوند برای شروع مذاکره باید نفر بعدی هم باشد. نفر بعدی که همان "ساره طریقت" هست. ساره ای که هیچ وقت بعد از ترک دانشگاه، سراغ آنها نرفته بود..
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان قرار قلب های ما - پارت 143
محمد تا رفت سرویس و برگشت، متوجه شد ساره مشغول صحبت با فرزین است. گوشی به دست، با اشارهٔ دست تأکید کرد چمدانش را فراموش نکند و حولهی دستی را داد تا صورتش را خشک کند. _بیداره داداش. یه مقدار ویتامین کم داشت که با تلاش من تونست جبران کنه.. شکر خدا اینبار که بیای چشمای رفیقت بازه. لبخندزنان نزد...
بروزرسانی در : ۲۵۰ روز پیش
-
رمان قرار قلب های ما - پارت 142
سفر محمدمنصور که قرار بود یک روزه باشد، طولانی شد. سارهی چشم انتظار آرام و قرار نداشت تا وقتی خود محمد تماس گرفت و ابراز شرمندگی کرد که بدقول شده است و گفت کار دایی ضیا یکی دو روزه تمام نمیشود. همان تماس تلفنیِ کوتاه دل ساره را گرم کرد و چشم انتظاریاش را تا حدودی برطرف. اما در حقیقت آزمای...
بروزرسانی در : ۲۵۰ روز پیش
-
رمان قرار قلب های ما - پارت 141
ساره خواست دهان باز کند و بپرسد جرم پرویزی چه بود که خودش بلافاصله جوابش را پیدا کرد. دوباره که خواست سؤال بپرسد دید جواب آن را هم میداند. فقط ربط آن زن به پرویزی و مسعود و حرفش را نمیدانست. احساس بدی داشت. این حس از آن چیزی که نمیخواست در موردش فکر کند جان گرفته بود. اینکه یک خاطرخواهی ...
بروزرسانی در : ۲۵۱ روز پیش
-
رمان قرار قلب های ما - پارت 140
ساره با وجودی که ضربان قلبش با دیدن مردِ مقابل بالا رفت، به آرامی از صندلی بلند شد. همزمان که متوجه شد مردی جدی و تنومند پشت در بستهی کافیشاپ ایستاده است، به قلب بلاتکلیفش تذکر داد آرام باشد. همان لحظه دو زن با سینیهای پر سر میزشان آمدند و بدون توجه به شرایط آنها شروع به چیدن میز کردند. ...
بروزرسانی در : ۲۵۳ روز پیش
باران
در پارت 190وای خدااااا، چراانقدرگیجی دختر،، وااااای
۲ هفته پیشباران
در پارت 170وای چه.دوستهای رو مخی داره،،، پیله هاااا
۲ هفته پیشTinaa
0وای..وای نویسنده!! بی نهایت رمانِ جالبی هستش این رمان.. آخه چرا انقدر دیر پیدا کردم این رمان رو؟!!
۲ هفته پیشTinaa
در پارت 200راستش یکم گیج شدم، یهو روند داستان تغییر کرد..
۲ هفته پیشمریم
در پارت 1220بعد مدت ها یه رمان خوندم که کاملا از همه لحاظ ازش لذت بردم قلم قوی و جذاب واقعا عالی بود و موقع خوندنش باید کاملا حواس جمع باشی که نکته ای رو سرسری رد نکنی به شدت مکالمه های ساره و محمد منصور جذاب و زیباس دمه شما گرم ولی کاش بازم مینوشتی سرچ کردم فقط همین رمان و داشتی
۱ ماه پیششهناز
در پارت 1332سلام خسته نباشی خیلی قشنگه
۳ ماه پیشنصیبه رمضانی
در پارت 1330❤️❤️🙏🙏از همراهی تون سپاسگزارم.
۲ ماه پیشهستی
در پارت 21زیبا و جذب کننده، اما بیشتر از قلم شخصیت زیبای نویسنده که وقت گذاشتید و هرچند کم پیام یه سری از مخاطب هارو جواب داد، خیلی جذبم کرد.
۳ ماه پیشنصیبه رمضانی
در پارت 20سلامت باشید دوست عزیز. متاسفانه من اکانتم تو سایت از بین رفته بود و امکان اومدن و دیدن پیاما رو نداشتم. امروز اتفاقی دوباره گذرم به اینجا افتاد و شرمنده ی پیام های شما دوستان شدم. ❤️🙏
۲ ماه پیشهستی
در پارت 481برعکس تمام خواننده ها از شخصیت محمد نه تنها خوشم نیومد و جذبش نشدم بلکه رو مخم هم هست شخصیت مستبد و سخت گیر و زور گوی محمد اصلا دوست داشتنی نیست.
۳ ماه پیشنصیبه رمضانی.
در پارت 480از اینکه نظرتون رو به اشتراک گذاشتین ممنونم.🙏🥰
۲ ماه پیشهستی
در پارت 561برای اولین بار ساره یا جواب درست و حسابی به این محمد منصور مستبد و رو مخ داد.
۳ ماه پیشنصیبه رمضانی
در پارت 560ساره حرف نداره😎
۲ ماه پیشنگار
در پارت 21خیلی شروع خوبی داشت.
۲ ماه پیشنصیبه رمضانی
در پارت 20ممنونم دوست عزیز
۲ ماه پیششهناز
در پارت 1430دست مریزاد عالی بود خسته نباشی منتظر رمان بعدیت هستم لطفا رایگان باشه ممنونم
۳ ماه پیشمدونا،
در پارت 1111کار عادل پرویزی دیگه از عشق د عاشقی گذشته. روانیه این بشر
۳ ماه پیشMadonna,
در پارت 650این حجم لجبازی ساره دیگه زیادیه
۳ ماه پیشMaria,
در پارت 470دوست دارم بدونم ساره چرا جزو اون ادماییه که بعدا طرف میکشتشون کافه
۳ ماه پیش
باران
در پارت 210مگه فرزانه همراشون نبوده پس چی توضیح میداده بهش