قرار قلب های ما به قلم نصیبه رمضانی
پارت صد و چهل :
ساره با وجودی که ضربان قلبش با دیدن مردِ مقابل بالا رفت، به آرامی از صندلی بلند شد. همزمان که متوجه شد مردی جدی و تنومند پشت در بستهی کافیشاپ ایستاده است، به قلب بلاتکلیفش تذکر داد آرام باشد.
همان لحظه دو زن با سینیهای پر سر میزشان آمدند و بدون توجه به شرایط آنها شروع به چیدن میز کردند. ولی ساره اخم غلیظی کرد.
و بعد پلک بست تا به چشمانش گوشزد کند نگاهش به مرد بُرّان و جدی
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
مبینا
0دلم برای عادل سوخت..ولی خب حقشه
۹ ماه پیش
نصیبه رمضانی | نویسنده رمان
متاسفانه پرویزی برای مسیر موفقیت راه خوبی رو انتخاب نکرد.
۹ ماه پیشیلدا
0لجم می گیره از این عادل پرویزی دست از سر ساره بردار برو پی زندگی خودت 😬
۹ ماه پیشنورا
0اگر اونا مسعودو گرو نگه داشتن تا عادل کوتاه بیاد، پس عادل چطوری جای مسعود رو می دونسته که با داوودی معامله کرده؟
۹ ماه پیشآسمان
0زیبا و عالی 👏👏👏👏
۹ ماه پیشفخری
0ممنون از رمان خوبت خانم رمضانی عزیز خسته نباشی قلمت مانا عزیزم 🌹❤🌹❤
۹ ماه پیشزهرا
0خانم رمضانی از راه دور به اون دستات بوسه میزنم بابت رمان عالیتون
۹ ماه پیشاکرم بانو
1ذلیل شه این پرویزی،خانم رمضانی شماچرا،این عادلو بفرست بره افقی،شرقی ,غربی...
۹ ماه پیشنسترن
3خانوم رمضانی لطفا زود تر از محو شدگی دربیاید😉 ما منتظریم
۹ ماه پیشمیم
1منو باش فکر می کردم الان دوباره می ره تو فاز عذاب وجدان با این پیام جدید،خانم زرنگ توپو انداخت زمین محمدمنصور،فکر کنم یه اثبات تاریخی در انتظارشه 😮🤭❤️👏👏👏
۹ ماه پیشمیم
3وای لطفا زیاد محو نشید تو افق که امشب حتما با پارت جدید پیدا بشین،خیلی داستان به اواخر وحساسش رسیده 🙏🏼🙏🏼🙏🏼😁😘
۹ ماه پیشزهرا z
2خانم رمضانی جونم مام میخوایم بیایم افق لطفاً تنها نرین ما باید تا اون موقع منتظر بمونیم پس مام میایم افق 🥺🥺 ممنون نویسنده توانا🙏💯
۹ ماه پیشستاره
3آقامنم میام افق ببینم بقیه داستان چیه خب
۹ ماه پیشراز
3نرو افق بانو مگه این پایین پایینا چشه اینا تا ب مرحله اثبات برسن ک ما سر ب بیابون زدیم شایدم بیایم پیش شما تو افق
۹ ماه پیشثریا
3دمت گرم نویسنده عزیز
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
...
1فقط منم دلم برای عادل میسوزه؟