پارت صد و چهل :

ساره با وجودی‌ که ضربان قلبش با دیدن مردِ مقابل بالا رفت، به آرامی از صندلی بلند شد. همزمان که متوجه شد مردی جدی و تنومند پشت در بسته‌ی کافی‌شاپ ایستاده است، به قلب بلاتکلیفش تذکر داد آرام باشد.
همان لحظه دو زن با سینی‌های پر سر میزشان آمدند و بدون توجه به شرایط آن‌ها شروع به چیدن میز کردند.‌ ولی ساره اخم غلیظی کرد.
و بعد پلک بست تا به چشمانش گوشزد کند نگاهش به مرد بُرّان و جدی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ...

    1

    فقط منم دلم برای عادل میسوزه؟

    ۶ ماه پیش
  • مبینا

    0

    دلم برای عادل سوخت..ولی خب حقشه

    ۹ ماه پیش
  • نصیبه رمضانی | نویسنده رمان

    متاسفانه پرویزی برای مسیر موفقیت راه خوبی رو انتخاب نکرد.

    ۹ ماه پیش
  • یلدا

    0

    لجم می گیره از این عادل پرویزی دست از سر ساره بردار برو پی زندگی خودت 😬

    ۹ ماه پیش
  • نورا

    0

    اگر اونا مسعودو گرو نگه داشتن تا عادل کوتاه بیاد، پس عادل چطوری جای مسعود رو می دونسته که با داوودی معامله کرده؟

    ۹ ماه پیش
  • آسمان

    0

    زیبا و عالی 👏👏👏👏

    ۹ ماه پیش
  • فخری

    0

    ممنون از رمان خوبت خانم رمضانی عزیز خسته نباشی قلمت مانا عزیزم 🌹❤🌹❤

    ۹ ماه پیش
  • زهرا

    0

    خانم رمضانی از راه دور به اون دستات بوسه میزنم بابت رمان عالیتون

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    ذلیل شه این پرویزی،خانم رمضانی شماچرا،این عادلو بفرست بره افقی،شرقی ,غربی...

    ۹ ماه پیش
  • نسترن

    3

    خانوم رمضانی لطفا زود تر از محو شدگی دربیاید😉 ما منتظریم

    ۹ ماه پیش
  • میم

    1

    منو باش فکر می کردم الان دوباره می ره تو فاز عذاب وجدان با این پیام جدید،خانم زرنگ توپو انداخت زمین محمدمنصور،فکر کنم یه اثبات تاریخی در انتظارشه 😮🤭❤️👏👏👏

    ۹ ماه پیش
  • میم

    3

    وای لطفا زیاد محو نشید تو افق که امشب حتما با پارت جدید پیدا بشین،خیلی داستان به اواخر وحساسش رسیده 🙏🏼🙏🏼🙏🏼😁😘

    ۹ ماه پیش
  • زهرا z

    2

    خانم رمضانی جونم مام میخوایم بیایم افق لطفاً تنها نرین ما باید تا اون موقع منتظر بمونیم پس مام میایم افق 🥺🥺 ممنون نویسنده توانا🙏💯

    ۹ ماه پیش
  • ستاره

    3

    آقامنم میام افق ببینم بقیه داستان چیه خب

    ۹ ماه پیش
  • راز

    3

    نرو افق بانو مگه این پایین پایینا چشه اینا تا ب مرحله اثبات برسن ک ما سر ب بیابون زدیم شایدم بیایم پیش شما تو افق

    ۹ ماه پیش
  • ثریا

    3

    دمت گرم نویسنده عزیز

    ۹ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!