دوست داشتی؟
رمان یک قدم تا یاد تو اثر سحر مرزبان 19

رمان یک قدم تا یاد تو

  • زبان فارسی
  • 75.1K 👁
  • 64 ❤️
  • 116 💬

خلاصه رمان :

داستان دردها و غم هاست... رازها و معماها... دختری از تبار زخم مسیری که زندگی براش تعیین میکنه و همراه با خودش میبره پسری از تبار سنگ و انتقام مسیری که خودش به زندگیش تحمیل میکنه و.... رازهایی برملا میشه که به داستانمون هیجان میبخشه..

قسمتی از متن رمان یک قدم تا یاد تو

درست بود سالها با شیطان عظیم همکاری داشت
اما ناخواسته و مجبوری بوده
زیر لب گفت_بنظر عمرت ب دنیاست دختر جون
از اتاق بیرون اومد سریع تماس گرفت
اصل مطلب را توضیح داد
_شدت ضربه زیاد بوده اما باعث مرگ نشده و نمیشه
_پس بکشش
حالش از او بهم میخورد صدایش هم شیطان گونه بود بوی خباثت میداد_یه اتفاق دیگه افتاده که فک کنم لازم نباشه بکشینش اون وقتی بهوش بیاد دچار فراموشی میشه
بعد مکثی نچندان طولانی
زمزمه کرد_برای همیشه
دروغی بود که از گفتنش ل*ذ*ت برد
این فراموشی صد در صد همیشگی نبود شاید با تلنگری برمیگشت اما این را نگفت نمیدانست چرا نجات جان آن دختر را خواستار بود
دختری که قبل از آن بیصبرانه مرگش را خواستار بود
حکمت و قصد خدا را قدرت بیانی نیست
شیطان پشت خط لبخندی زد این برایش شیرین تر بود که دختر را آواره و دور از خانواده رها کند
_نادری میبرینش خونه امن مراقبش میمونی وقتی بهوش اومد چک میکنی اگه چیزی که گفتی درست بود بیهوشش کن و بعدشو بهت میگم
_باشه
و پایان این مکالمه
چند روزی بود که نادری از دخترکه نگهداری میکرد
داشت امیدش رو از دست میداد که صبح فرداش پلکای دختر لرزید
فضای اتاق را قبلا مناسب با محیط بیمارستان دکور را چیده بودند
_ای سرم
_سرت درد میکنه؟
با صدای مرد نآشناس به سمتش چرخید البته نگاهش
چون بند بند وجودش درد میکرد
_شما کی هستین؟
_تصادف کردی یادت نیس؟
سحر فکر کرد تصادف کرده؟کجا؟اصلا کی بود ؟یعنی چی مگه میشه آدم خودشو نشناسه
نادری که در حال چک کردنش بود کم کم داشت از تشخیصش اطمینان پیدا میکرد
_ببخشید ولی کی منو آورده اینجا؟اصلا..من کی ام؟
پس درست بود
سریع امپولی در سرمش تزریق کرد
_حالت بهتر شد در موردش صحبت میکنیم
چشمان سحر سنگین شد
در ذهنش سوالای زیادی داشت
اما بخواب رفت
6ماه بعد
از پنجره اتاق مشترکش با دیگر دختران به منظره سبز روبه رویش خیره بود
به گذشته برگشت وقتی که بیهوش خود را در بهزیستی یافته بود
با حافظه ای بر باد رفته چیزی بخاطر نداشت
از مسئولین شنیده بود بیهوش دم در اسایشگاه پیدایش
کرده اند
اما بخاطر داشت قبل از آن بیمارستان بوده
اماآنشب او را با مقداری لباس و نامه ای که در آن ا سمش ذکر و دلیل این بیهوشی را بیان کرده و رهایش کرده بودند...
همین....
با خود اندیشید سهم من از زندگیم همین شد اسمم سحر دلیل بیهوشی که از تصادف ناشیست و فراموشی همراه آن.... پوزخند زد چه مسخره
_سحر سحر
مریم بود ک این چنین هیجان زده صدایش میزد و آرامشش را بر هم زده بود
این فراموشی اورا حسابی گوشه گیر کرده اگر بحث احترام نبود همان جوابهای سطحی را هم نمیداد...
_بله مریم؟
_بدو دختر کجایی تو؟
_چرا مگه چیشده؟
_خبر نداری؟
_ای وای از چی؟
_امروز چند نفری قراره برای اینکه فرزند خونده انتخاب کنند ب اینجا میان
_خب ک چی؟
_ای بابا مارو باش رو دیوار کی یادگاری مینویسیم پاشو آماده شو تیپ بزن شاید یکی پیدا شد توی گند دماغ و به فرزند خوندگی قبول کنه....هرچند بنظر میرسه از قبل انتخاب کردند
_برام فرقی نداره
_خبه خبه فرقی نداره تا کی میخوای اینجا بمونی؟زود باش بیا خدارو چه دیدی


بیشتر بخوانید
4.6 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 65 رای
5 ★
65%
4 ★
31%
3 ★
5%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان یک قدم تا یاد تو

  • مهلا

    1

    لطفا اسم جلد دوم این رمان رو بگین. واقعا تا صبح خوندمش و خیلی قشنگ بود. ولی ادامه نداشت واقعا حالم خراب شد. دوست دارم بقیش رو هم بخونم. پس اسم جلد دوم رو بگین.

    ۱ ماه پیش
  • مریم

    0

    نویسنده عزیز رمانت رو خوندیم عالی بود ولی چرا نصفه نیمه الان من باید .ه کار کنم ذهنم درگیره جلد دو داره یا نه واکه داره اسمش چیه لطفاً جواب بده

    ۱ ماه پیش
  • ۸۸۸۸

    0

    این چرا ادامه نداره چه با ذوق خوندم اسکول شما نیستیم نویسنده

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    2

    چرا بقیه ی رمان نیست؟

    ۵ ماه پیش
  • ساحل

    1

    رمان عالی بود فقط امیدوارم پایانش هم قشنگ باشه واینکه اسم جلد دونش چی هست

    ۵ ماه پیش
  • رها

    0

    این چی بود دیگه یهو چیشد تازه شروع ماجرای اصلی بود قطع کردین وااا کلا هنگم نمیدونم چی بگم حداقل آخرش میگفتین ادامه داره یا نه؟

    ۵ ماه پیش
  • هلیا

    4

    واقعا براتون متاسفم الان شما فقط وقت خواننده ها رو هدر دادین رمان چرا کامل نیست

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    کسی میدونه فصل دومش اومده یا نه و اسمش چیه؟؟

    ۸ ماه پیش
  • lily

    0

    سلام ممنون از رمان خوبت اخه این نصف نیمه قسمت ششم آیا جلد دوم دارع!

    ۸ ماه پیش
  • نوا

    2

    رمان تون خیلی عالیه اما واقعا ناراحت شدم سر اینکه تموم نکردینش لطفاً اگه قراره فصل دوم داشته باشه اسمش و بگید و خواهشاً این مدلی رمان ننویسید با تشکر

    ۸ ماه پیش
  • خزان

    7

    ب شعور خواننده توهین نکن..اینک وقتمون رو بزاریم و تهش هیچی .متاسفم واست..ن ب اینک لو میره ک ماموره ن ب اینک خیلی ریلکس میره عمارت . خلاصه ک بدترین زمانی بود ک خوندم متاسفم واسه نویسنده اش

    ۹ ماه پیش
  • یعنی چی ببین یعنی چی

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ادا جون

    0

    آخیش آخرش کو من تو یه شب همه اش را خواندم اما آخرش نیست لطفاً فصل دومش را نشر کنید رمان واقعا خیلی دلچسب و قشنگ هستش 🥹😒🫶🏻

    ۱ سال پیش
  • r

    3

    بابا مسخره کردی این رمان تو گوگل هم نصفه نیمست لطفا رسیدگی کنید این چه وضعشه من هر چی میگردم ادامش نیست

    ۲ سال پیش
  • ب ت چ

    11

    نویسندع عزیز مارو ایسگاع کردع من دیشب تا صب این رمانو میخوندم پس ادامش کوووو، اگ ادامع ندارع پس چرا همینشم گذاشتی ک ملتو مسخرع کنی، ولی خدایی خیلی قشنگ بود بقیشم بزارررر🥺🥺

    ۲ سال پیش
  • مهسا ۱۰۱۰

    5

    حیف خوابم دیشب تا الان ک ۷ صبحه بیدار و خوندم اخرش هم هیچ

    ۱ سال پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️