پارت صد و چهل و دوم :

سفر محمدمنصور که قرار بود یک روزه باشد، طولانی شد.
ساره‌‌ی چشم انتظار آرام و قرار نداشت تا وقتی خود محمد تماس گرفت و ابراز شرمندگی کرد که بدقول شده است و گفت کار دایی ضیا یکی دو روزه تمام نمی‌شود‌. همان تماس تلفنیِ کوتاه دل ساره را گرم کرد و چشم انتظاری‌اش را تا حدودی برطرف.
اما در حقیقت آزمایش‌های تخصصی که روی ماهان باید انجام می‌شد، نیاز به بررسی بیشتر داشت و حضور محمد الزا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    1

    ممنون عزیزم زیبا بود. من عاشق این عاشقانه های ساره ومحمدمنصورم

    ۹ ماه پیش
  • فخری

    1

    ممنون بابت پارت طولانی و بسیار زیبا خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار 🌹❤

    ۹ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    3

    ای جانم خداروشکر بخیر گذشت..اون تمرین رقص ساره خیلی جالب بود 😍😍🥰🥰

    ۹ ماه پیش
  • میم

    3

    همین سفر مثلا یه روزه طولانی شده ساره رو از هر رژیمی بی نیاز کرد،حالا خوبه حداقل با مسعود برگشته 🤍خیلی عالی ❤️

    ۹ ماه پیش
  • زهرا z

    3

    چقدر اینا گوگولین عاشقشون شدم🙏💯💞😂

    ۹ ماه پیش
  • راز

    3

    همه بوسه درمانی دوس دارن محمد ک جای خود داره

    ۹ ماه پیش
  • پروانه

    2

    شخصیت ساره

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    3

    ای جان... بوسه درمانی دوست داری؟😂😂😂😂

    ۹ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!