رمان فراسوی حرمان
- به قلم روژان کاردان و مهسا خدایی
- 19 پارت
- غیر قابل مطالعه
- زبان فارسی
- 43.7K 👁
- 327 ❤️
- 139 💬
خلاصه رمان عاشقانه فراسوی حرمان
سایهها در هم میلولند، رازها در اعماق تاریکی پنهان شدهاند، و پروندهای چند ساله، همچون زخمی کهنه، سرباز کرده است. من، کارآگاهی که به حل غیرممکنها شهرهام، قدم در این مسیرِ پر از ابهام میگذارم. هدف، یافتن رئیس بزرگ است؛ شبحی که تاروپود این شبکهٔ جنایتکار را در دست دارد. اما در این راه، عشقی نیز متولد میشود؛ جرقهای در میان تاریکی. آیا این عشق، روشناییبخش خواهد بود یا سرابی فریبنده؟ سرنوشت، معمای دیگری است که هیچکس از آن خبر ندارد…
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان فراسوی حرمان - پارت 19
کلافه دستی به موهام کشیدم و گفتم: «مامان، واقعاً خیلی طولانیه. اجازه بده اوا بیاد خونه، توضیح میدم.» مامان «باشهای» گفت و رفت گوشهای نشست. لیلیوم اما خیره به کاغذ بود و با اخم به آن زل زده بود چیزی شده لیلیوم؟ اما انگار صدامو نمیشنید. رفتم جلو، محکم تکونش دادم و گفتم: «چیزی شده لیلیوم؟» برگشت...
بروزرسانی در : ۱۴۹ روز پیش
-
رمان فراسوی حرمان - پارت 18
لیلیوم یه کم نگاهم کرد و گفت: -اگه تو دوست داری میام، فقط پنج دقیقه صبرکن آماده بشم. سریع رفت تو اتاقش و دقیقاً سر پنج دقیقه آماده بود. چند دقیقه بعد تو ماشین بودیم و با سرعتی که باورم نمیشد داشتم رانندگی میکردم. لیلیوم با ترس و نگرانی گفت: -آهیر خوبی؟چی شده خواهرت؟ چرا بیمارستانه؟! بر...
بروزرسانی در : ۳۵۹ روز پیش
-
رمان فراسوی حرمان - پارت 17
بر خلاف قیافهی آرومش زبون درازی داشت! دوباره وارد اون گلخونه شدیم و کارای مسخره و دستورهای مسخرهی لیلیوم شروع شد؛ خاک اینو عوض کن، اونو جابهجا کن، با مشتری درست صحبت کن و ... تا شب همینطوری کار کردیم. شب یه آقایی اومد جلوی در دنبال لیلیوم. با تعجب نگاهی بهشون کردم؛ یعنی چیکارش داشت؟! اول...
بروزرسانی در : ۳۶۰ روز پیش
-
رمان فراسوی حرمان - پارت 16
وارد خونهای که اجاره شده بود، شدیم. خونهٔ معمولی ای بود؛ نه خیلی بزرگ و نه خیلی کوچیک. اسباب و وسایل رو ظهر امروز چیده بودن. به عنوان تازه عروس و داماد توی خونه مستقر شدیم و من از شر کانکسی که توی آفتاب مثل کوره بود و توی شب مثل یخچال، راحت شدم. لیلیوم نگاهی به اتاق بزرگ بالای پلهها انداخت و ...
بروزرسانی در : ۳۸۵ روز پیش
Emma
در پارت 130هنوز هیچ کدامشون رو خوب نشناختم که بگم کدام جذابتره
۳ ماه پیشEmma
در پارت 100ممنون از شما ، کم کم دارم کنجکاو می شم 😊
۳ ماه پیشالی
در پارت 140واقعا به عنوان پلیس نباید اینا انقدر راحت و معمولی همه چی روبگیرن مخصوصا که این یه پرونده خیلی مهم ایه
۴ ماه پیشالی
در پارت 130اهیر به عنوان یه پلیس نباید انقدر ضعیف به نظر برسه و بازم به عنوان یه پلیس نباید به هرکی راحت اعتماد کنه و خودشو لو بده شاید همه اینا یه نقشه باشه و دختره از قصد داره نقش ادم مظلوم و بازی میکنه
۴ ماه پیشفاطمه
در پارت 130لیلیوم و اره خیلی رمان جذابیت ممنون از قلم زیباتون
۴ ماه پیشباران
در پارت 130ازنظرخودم لیلیوم
۵ ماه پیشالناز
در پارت 191غلط نکنم لی لی ربطی به حرمان داره اصلا شاید اون یه نفوذیه از اولشم بهش حس خوبی نداشتم😑😑😑😑🤔🤔🤔
۵ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
😎
۵ ماه پیشسارا
در پارت 191حس میکنم لیلیوم رو بازی نمیکنه ، اینکه زود قبول کرد سوری عقد کنن ، و اینکه بعد دیدن کاغذ خیلی تابلو رفت ، بنظرم آهیر باید شک میکرد ، بنظرم آهیر خیلی رو لیلیوم حساب باز کرده ،امیدوارم پشیمون نشه
۵ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
🙏🏻🌸❤️
۵ ماه پیشالناز
در پارت 180تبریک میگم آهیر جان بدبخت شدی😂
۵ ماه پیشالناز
در پارت 150لی لی بی خانواده اس؟؟؟
۵ ماه پیشالناز
در پارت 140اصصصصلا از آهی انتظار نداشتم انقد سست عنصر باشه😒😒😒😒😒رئیسشم که کلاااا بالاخونه رو اجاره داده مثه اینکه😂😂😂
۵ ماه پیشالناز
0رئیس باهاش خصومت شخصی داره؟؟؟؟ اخلاقش چرا انقد چیز مرغیه؟؟؟؟من جای آهیر بودم میگفتم اونی که باید کت بسته ببرنش امین آباد تویی بدبخت😒😒بعدشم ترررررررررر میزدم به عملیات😂😂
۵ ماه پیشالناز
در پارت 90یعنی این جزغل بچه خلافه؟؟فلفل نبین چ ریزه شهرو بهم میریزه
۵ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
کی!
۵ ماه پیشالناز
در پارت 90لی لی دیگهه
۵ ماه پیشالناز
در پارت 100خدا نکشتت روژی آهنگای روزبه بمانی هی داره تو مغزم پلی میشه آهنگاش مثه نمک رو زخمن😭😭ببین کدوم شغال احمقی بوده که همچین سیب سرخیو نخواسته هعییییی
۵ ماه پیش

نورا
در پارت 130کنجکاوم بدونم لیلیوم واقعا کیه 🧐