پارت دوم :

خانم دکتر با دیدنم بلند شد و پشت میزش وایساد:
-خوش اومدی جناب اخوان.
لبخندی به زور زدم و تشکر کردم. روی کاناپه‌ای که روبه‌روی میز خانم دکتر بود نشستم. خانم دکتر هم نشست و گفت:
-قرص‌آیی که برات نوشتم اصلا تاثیر داشته برات؟ می‌تونی راحت‌تر بخوابی یا بازم کابوس می‌بینی؟
مثل همیشه تک کلمه‌ای جواب دادم:
-می‌بینمـ
سری تکون داد و گفت:
-جناب اخوان دهمین جلسه‌ایه که داری میای و اصلا نمی‌تونی راجع‌به گذشته صحبت کنی. به نظرم باید راجع‌به اون راه حلی که دفعه‌ی پیش دادم بهت بیشتر فکر کنی.
بدون هیچ حرف اضافه‌ای گفتم:
-موافقم.
شوکه شده نگاهم کرد و گفت:
-این عالیه! خود این یعنی پیشرفت. خب موافقی این جلسه شروعش کنیم؟
سرمو به معنی «آره» بالا و پایین کردم.
با دست به طرف تخت اشاره کرد و گفت:
-پس بفرمایین.
رفتم و رو تخت دراز کشیدم. خودش هم روی صندلی بغل تخت نشست و با احتیاط پرسید:
-می‌شه عینکت‌و در بیاری؟
می‌دونستم باید در بیارم. عینک‌و که برداشتم نور شدید توی اتاق چشمم رو زد. سعی کردم چشمم به نور روشن اتاق عادت کنه اما نشد! کلافه شدم و خیلی سریع روی تخت نشستم و بلافاصله عینک رو زدم.
-چی شد؟ پشیمون شدی؟
به طرفش برگشتم و گفتم:
-نور زیاده.
لبخندی زد و گفت:
-خیلی‌خب، کمش می‌کنم الآن.
دستش رو دراز کرد و ریموت چراغ رو از روی میز برداشت. چندتا از چراغ‌آ رو خاموش کرد و گفت:
-حالا برش دار.
دوباره دراز کشیدم و عینکم رو برداشتم. بهتر شده بود.
خانم دکتر لبخندی زد و گفت:
-خب حالا تصور کن توی جایی هستی که خیلی دوستش داری. آروم و ریلکس دراز کشیدی و داری از زندگی لذت می‌بری. نفس عمیق بکش، نفست رو نگه‌دار، پنج، چهار، سه، دو، یک، حالا نفست رو رها کن، یک، دو، سه، چهار، پنج. احسنت، همین‌و ادامه بده.
همراه با دکتر نفس می‌کشیدم و بعد از یه مدت طولانی داشتم دوباره آرامش رو حس می‌کردم.
صداش رو آروم کرد و گفت:
-حالا چشمات رو ببند و تلاش کن چیزی که باهاش مشکل داری رو تصور کنی. اگر تصویر واضح نیست نگران نباش، کم‌کم واضح می‌شه. بهم بگو چی می‌بینی؟!
کم‌کم چشمام سنگین شد و حس آرامش زیادی به وجودم سرازیر شد. شمرده شمرده شروع کردم به حرف زدن برای دکتر.

این پارت به قلم روژان کاردان نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    بریم ببینیم تو گذشته نکبت بارش چ گندایی زده😎😎😎

    ۸ ماه پیش
  • شبنم

    0

    عالی بود بقیشم بخونیم

    ۲ سال پیش
  • بتول

    0

    خوبه متشکر

    ۲ سال پیش
  • محمد

    0

    عالیه شگفت انگیز

    ۲ سال پیش
  • عاطفه

    0

    رمان خوبیه👍

    ۲ سال پیش
  • ..

    0

    ..

    ۲ سال پیش
  • صبا

    0

    بالاخره دکتره یا روان شناس؟!

    ۲ سال پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    شما پیش کسی که دکترای روانشناسی داره میرید میگید سلام روانشناس یا میگید سلام خانم دکتر!

    ۲ سال پیش
  • صبا

    0

    با اینش مشکلی نداشتم، مسئله اینه که روان شناس نمی تونه قرص تجویز کنه خانوم!

    ۲ سال پیش
  • مهسا خدایی | نویسنده رمان

    بله کاملا درست می‌فرمائید. روانشناس حق تجویز دارو نداره، ولی در بعضی موارد خاص روان‌پزشک و روانشناس با هم در ارتباط هستن؛ به این صورت که روانپزشک قرص تجویز می‌کنه و روانشناس جلسات تراپی رو برگزار می‌ک

    ۲ سال پیش
  • ملیکا

    0

    خوب بود

    ۲ سال پیش
  • سارا

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    چقدر هیجان دارم برای ادامه رمان کاشکی زودتر آخر هفته بسه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️