فراسوی حرمان به قلم روژان کاردان و مهسا خدایی
پارت هجده :
لیلیوم یه کم نگاهم کرد و گفت:
-اگه تو دوست داری میام، فقط پنج دقیقه صبرکن آماده بشم.
سریع رفت تو اتاقش و دقیقاً سر پنج دقیقه آماده بود. چند دقیقه بعد تو ماشین بودیم و با سرعتی که باورم نمیشد داشتم رانندگی میکردم.
لیلیوم با ترس و نگرانی گفت:
-آهیر خوبی؟چی شده خواهرت؟ چرا بیمارستانه؟!
برگشتم نگاهش کردم. قیافهش ترسیده بود:
-تصادف کرده لیلیوم. حاملهست! اگر بچهش
این پارت به قلم مهسا خدایی نگاشته شده است و مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

الناز
0تبریک میگم آهیر جان بدبخت شدی😂