دوست داشتی؟
رمان دختر خون بس اثر فاطمه

رمان دختر خون بس

  • به قلم فاطمه
  • ⏱️۵ ساعت و ۳۹ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 201.7K 👁
  • 749 ❤️
  • 888 💬

خلاصه رمان :

راجب دختری به نام فاطمه که به علت دعوایی به بین دوخونواده مجبور میشه خون بس شه و زن کیارش میشه کیارش پسری مغرور و خودخواه ،بداخلاق ،شیطون،زورگو فاطمه٬دختری معصوم و مظلوم ،صاف بی ریا و پاکدل و.. فاطمه زندگی پر از فراز و نشیب داره و با این سن کمش مجبور به رابطه های خشن کیارش میشه و......

قسمتی از متن رمان دختر خون بس

ميلاد:الو؟ داشي جونم آقا کيارش چطوره ؟
کيارش:الو سلام ميلاد ،خوبي؟ باهات کار داشتم..
ميلاد:خوبم مرسي اون که ميدونم تو تا کار نداشته باشي بهم نميزنگي جونم بگو..
کيارش:يادته يه دارويی برا بازوم که زخمي شده بود اوردي ؟جاي زخمام خوب شد ؟
ميلاد:اره اره دارو گياهي بود .خب؟؟؟
کيارش:از اونا ميخوام برام بياري فقط سري تا يک ساعت ديگه مياريش افتاد؟
ميلاد:بله داشي سه سوت اونجام..
کيارش:باش فعلا.
رفتم تو اتاق زخماش خيلي بد بودن تا ميلاد بياد زخماشو تميز کردم
خودم رفتم يه دوش گرفتم اومدم بيرون.
ساعت ده صبح بود داشتم از بي خوابي ديونه ميشدم ولي بايد صبر کنم ميثم بياد زخماي اين دختر رو درست کنم بعدبخوابم
گوشيم زنگ خورد برداشتم ديدم ميلاده
کيارش:الو اومدي ميلاد ؟
ميلاد :اره داشي بدو بيا درو باز کن.
کيارش:اومدم
رفتم درو باز کردم.
ميلاد: بفرما کيارش خان اينم دارو تعارفم نکن بايد برم.
کيارش:دستت درد نکنه!
پولشو بهش دادم رفتم تو اتاق
باند گاز استريلم با خودم بردم گره پلاستيکشو که باز کردم يه بوي بد پيچيد تو دماغم از بوش صورتمو جمع کردم
بعد گذاشتن دارو وپانسمانش ،بغل دستش دراز کشيدم که يه چشم به هم زني خوابم برد...
فاطمه _
وقتي چشمامو باز کردم دو رو برو نگاه کردم کيارش بغل دستم خواب خواب بود بلند شدم برم بيرون که يه درد بد تو کمرم و شکمم وزير شکمم پيچيد که مجبور شدم دوباره دراز بکشم
نگاه که کردم شکمم باند پيچي شده بود
با هزار زور و ضرب بلند شدم ميخواستم برم حموم با اولين قدم پاهام سست شد و دوباره بي حال نشستم
نميدونستم ازکدوم دردم بنالم همه جام درد ميکرد
اي واي الان يادم اومد من که لباس ندارم اي خدا حالا چي کارکنم
يکم که استراحت کردم بلند شدم رفتم سمت کمد هر دوتا رو که باز کردم لباسای کيارش بودن به ناچار از لباساش
برداشتم يه شلوارک مشکي و يه پيرهن دکمه دار سفيد وقتي تنم کردم به تنم زار ميزدن شلوارک که برا من مثل شلوار بود همش میرفت پايين باز من بايد ميکشيدمش بالا پيرهنم مجبور شدم دوتا گوششو بهم گره بزنم تا از بلنديش وگشاديش کم بشه
به هزار زور وضرب رفتم تو اشپز خونه وقتي ساعتو ديدم نزديک بود شاخ در بيارم ساعت چهار بعد ظهر بود من ساعت شيش يا هفت فک کنم بي هوش شدم
يعني ده ساعت خوابيدم او از گرسنگي رو به موت بودم دردم که داشتم!
به حال خودم خندم ميگيره چقد تنهام الان مثلا شب زفاف بود ديشب ، يکي نيست حالمو بپرسه چه برسه که برام غذاهاي رنگا رنگ درست کنه!
تو يخچال همه چيز بود يه بسته گوشت برداشتم گذاشتم بيرون که برای شب چيزي درست کنم
سنم کم هست ولي غذا پختنو بلدم ميتونم يه غذاي دست پا شکسته درست کنم خودمم يه نون پنير خودم جلو دلضعفمو بگيره.
بعدم براي خودم آب پرتقال درست کردم يه ليوان بزرگ پر شد از آب پرتقال اي جان
اه اين شلوارم ديونم کرد داشتم با شلوارم ور ميرفتم که وقتي سرمو بلند کردم ديدم ليوان آب پرتقال خالي داره بهم دهن کجي ميکنه!
نگاه کردم آقا کيارش با يه قيافه مرموز داره نگام ميکنه
آي حرص خوردم آي حرص خوردم !در همون حالي که حرص ميخوردم يه فکر به ذهنم رسيد
اين همه اين آقا اذيتم کرد يه دفعه هم من
من:نوش جونت عزيزم ميخواستم برات بيارم نکه ديشب خون زيادي از دست دادي بايد تقويت ميشدي!
موزيانه خنديد وگفت:مرسي عروسک طعنه هاتم بزار در کوزه آبشو بخور به جاش شلوارتا بگير نيوفته
اي واي آبروم رفت اخه جلوي اين چرا تو ليز ميخوري ؟
من:چشاتو در ويش کن.
کيارش: خوبه ديشب همه شونو ملاحظه کردم از من قايمشون ميکني بعدشم کي بهت اجازه داد لباساي منو بپوشي ها؟؟
باز اين اخم کرد يه بار که خوب ميشه باز سگ گازش ميگيره بد ميشه
من:اولا شما بهم اجازه نداديد از خونه بابام يه پيرهن بيارم پس مطمئن باش لخت نميشه گشت دوما بفرمايد بريد
لباس بگيرين وگر نه مجبوري باهام لباساتو شريک بشيا ! سوما پرتقالي که برای خودم درست کردمو خوردي بايد بري برام بخري و بياري بايد تقويت بشم آقا واسه روزاي ديگه چهارما..
کيارش: بسه بسه نيم وجب بچه برا من اولن ودومن راه انداخته تحديدمم ميکنه !اين زبونتو کجا قايم کردي بودي تو ?
من:خب به من چه من لباس ميخوام !آب پرتقالم ميخوام برا تقويتم اخه نکه ديشب خون ازم رفت کسيم ندارم به فکرم باشه بعدشم براي دفعه هاي ديگه بايد جوني داشته باشم يا نه؟
قشنگ از قيافش معلوم بود تعجب کرده از بي حياييم!
من: چرا اين جور نگاه ميکني خب من دختر رکيم!
کيارش: خانم رک اينم يادت نره ديگه دختر نيستي ديشب زن شدي..
آخ که زورم اومد از حرفش ولي تحمل کردم
داشت ميرفت بيرون که قيافمو کج وکوله کردم که خيط شه
کيارش:قيافتو اون جور نکن که زشت ميشي!
بسم الله پشت سرشم چشم داره از کجا ديده که ادا در اوردم ؟
پوف وللش آب پرتقالمم که پريد حالا ديگه چيکار کنم ؟
رفتم سر وقت غذام يه چي بايد درست کنم..


بیشتر بخوانید
4.8 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 750 رای
5 ★
86%
4 ★
13%
3 ★
1%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان دختر خون بس

  • یاس

    1

    واقعا افتضاح ترین رمانی بود که خوندم حیف وقتی که صرف خوندن این رمان کردم واقعا متوجه نمیشم چرا باید نویسنده رمان رو همینجوری بدون هیچ پایانی و فقط با چهارتا کلمه ادامه دارد تموم کنه خوب ادامه داره ادامه اش کجاست از کجا بخونیم جلد دوم اسمش چیه درک نمیکنم راجب شخصیت پردازی هم اصلا چیزی نگم بهتر

    ۷ روز پیش
  • رز سفید

    0

    فصل دومش دقیقا توی همین برنامه به اسم دختر خون بس ۲

    ۱۳ ساعت پیش
  • میترا

    1

    ۷۴۹ لایک برای چیی؟؟!!😐

    ۲۳ ساعت پیش
  • یارا

    1

    عاالیه این رمان اگه فیلمش ساخته بشه میترکونه 👍❤️

    ۲ هفته پیش
  • هستی

    2

    مشتی ها بقیه اش کجا میتونم بخونم؟

    ۴ هفته پیش
  • فاطمه

    1

    قشنگه ولی ادامش؟

    ۱ ماه پیش
  • Robab

    0

    رمان نسبتا خوبی بود ولی پسره خیلی عقده ای بود البته نه تنها پسره بلکه کل خانواده اش راستی باید بگم به نظرم پسره سادیسم داشت چون واقعا این کارا از دست یه آدم ها ی برنمیاد😂

    ۱ ماه پیش
  • دلوین

    3

    بد ترین رمانی هست که می خونم واقعا متاسفم برای کیارش وعقیده هاش

    ۲ ماه پیش
  • رویا

    1

    رمانش خیلی غمگین بود من که از اولش تا نصف پارت دوم همش به حال فاطمه زار زدم والا آدم همچین رومانی رو می خونه دلش نمی خواد ازدواج کنه ادمو می ترسونه اما برا فاطمه واقعن دلم خیلی گرفت مظلوم بود و هر کی هر چی دوست داشت بهش می گفت کیارش هم که نقشه برگ چقندرو داشت عقده ای بدبخت خیلی ازش بدم امد ولی خوب ب

    ۲ ماه پیش
  • ماه

    0

    خیلی بد تموم شد

    ۲ ماه پیش
  • دیوونه رمان

    0

    این اصلا عاشقانه نبود غمگین بود خیلی حرص خوردم دل شکست😭😭

    ۲ ماه پیش
  • عاطفه

    2

    کی جلد دومش میاد؟

    ۲ ماه پیش
  • ...

    1

    من این رو مان رو چند سال پیش خوندم خیلی رمان جالبی نیست پسره همه بلایی سر این دختره میاره خیلی عصاب ادم خورد میشه و ادم رو ناراحت میکنه پیشنهاد میکنم نخونید

    ۲ ماه پیش
  • طهورا

    2

    به نظر من صبر فاطمه خیلی بود دختر حاظر جوابی بود با اینکه تحقیر می شد ولی وا نمی داد از نظر من معنی رمان فقط صبر بود من خودم این رو رمان رو چندسال پیشم خوندم خیلی برا فاطمه گریه کردم و کیارش رو نفرین(اون موقع 15 سالم بود ) ولی الان میگم به نظر من اصلا نباید گریه میکردم 👌

    ۲ ماه پیش
  • دلارام

    0

    عالی بود

    ۲ ماه پیش
  • فری

    1

    رمان عالی بود امیدوارم که هرچه زودتر جلد دومش بخونم

    ۲ ماه پیش
  • فرشید

    2

    عالی بود امیدوارم که هرچه زودتر جلد دومش بخونم

    ۲ ماه پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️