دوست داشتی؟
رمان فرار دردسر ساز اثر hasti, nadiaar

رمان فرار دردسر ساز

  • زبان فارسی
  • 107.2K 👁
  • 630 ❤️
  • 352 💬

خلاصه رمان طنز فرار دردسر ساز

در مورد دختری که پدرش اونو مجبور به ازدواج با پسر عموش میکنه و دختر داستان ما هم که تحمل شنیدن حرف زور نداره و از پسر عموشم متنفره ,فرار میکنه. اونم کی !!؟؟؟ درسسسست شب عروسیش ! و به خونه ای پناه میاره که...

قسمتی از متن رمان فرار دردسر ساز

از اون سر دنیا تقریبا هر روز ما سر من بحث داشتیم .
واقعا نمیدونم چه کم و کاستی دارم تو زندگیم که مجبورم یه موجود مزخرف و چندشه لوس به اسم زن رو تحمل کنم !؟
مسخرست !
ازدواج اصلا تو برنامه ی من
نیست .
اونقدر فکرم مشغول بود که اصلا متوجه نشدم دارم میرم سمت دیوارای باغ. یه دفعه کنار دیوار یه صدا اومد و رشته افکارمو پاره کرد.
انگار چیزی افتاد !!
با تعجب اول یکم خیره نگا کردم نه چیزی نیست اومدم برم که دوباره صدای خش خش و بعدشم یه چیز سفید افتاد که همون صدا رو داد . اروم نزدیک شدم .
دوتا کفش دخترونه و ظریف ..!!؟
تو کف این بودم که اینا مال کیه
که یه چیزی مثل آجر افتاد رو گردنم!!
حس کردم قطع نخاع شدم این
چه سنگین بود !!؟؟؟
گرفتمش و نگاش کردم .
کوله پشتی !!؟؟
دیگه داشتم شاخ در میوردم .
دزد که نبود ! بود ؟؟
اومدم سرمو بلند کنم که ببینم از کجا افتاده که یه دفعه از رو دیوار بلندمون یه مشت تور سفید دیدم که با سرعت داره میاد سمتم !!!
کاملا تو شوک بودم و همونجوری خشکم زده بود و قدرت انجام عکس العملی رو نداشتم که یهو افتاد روم و مجبوری محکم گرفتمش!
وزنش سنگین تر از تور خالی بود !
تا اومدم به خودم بیام یه دفعه یه دختر عین گربه خودشو از تورا کشید بیرون !!!
کلا تو هنگ بودمو تکونم نمیخوردم دختره هم که از وجناتش پیدا بود کلا تو شوکه..
با چشای گرد زل زده بود به من.
که اون زود تر به خودش اومد
و اروم خودشو از ب*غ*لم کشید بیرون
یکم که ارزیابی کردم کم کم اخمام رفت توهم ...
این دختره تو ویلای من ؟؟
《 نفس 》
یا اکثر امامزاده ها !
این دیگه کیه ؟؟
چرا اینجوری نگام میکنه ؟؟
وجدانم زد تو ملاجم و گفت خوب خره از اسمون نازل شدی رو سرش میخوای با لبخندم نگات کنه ؟
منم یکی زدم توسرشو گفتم خاک تو ملاجت چرا میزنی ؟؟
کم کم قیافه ی این جیگره .نه ..نه ببخشید پسره (اشتباه لپی بود) داشت عین میرغضب خدابیامرز میشد .
خوو حالا فهمیدم عصبانی هستی چیششش ملت اعصاب ندارنا
منم عین شاخ شمشاد از ب*غ*لش اومدم پایین و انگار نه انگار الان داشتم سکته میکردم لبخند ژکوندی تحویلش دادم بیا و ببین .
قربون خودم برم رو نیست که ..
این یارو هم همین که لبخند منو دید انگار توش دینامیت گذاشتن منفجرررر شد !!!
- تو دیگه کی هستی ؟؟
تو خونه من چیکار میکنی ؟؟!
وا ! چه بیتربیته هاااا . شیطونه میگه ..
باز این وجدان خرم اعلام وجود کرد و زد تو سرم. بله !
مثه اینکه باید از شیوه خر کردن استفاده کرد چون مطمئن بودم که اون محافظه هنوز همونجاستو این برادر اگه بیرونم کرد باید برم ور دل سامان بشینم دهنمو با عسل شیرین کنم .
واسه همین دستمو با ناز رو دامنم کشیدمو چشامو مظلوم کردم .
-خواهش میکنم .منو بیرون نکن ! اونا منو میگیرن . باشه ؟؟
پسره که معلوم بود هنوز هنگ اوره باز داد زد
-معلوم هست چی میگیی؟
اونا کین دیگه ؟
منم دیدم ازین ابی گرم نمیشه .باید از این دیواره دورش میکردم وگرنه محافظه صدای دادشو میشنید . اومد باز داد بزنه که
هول شدم .
- چ..چیزه ..خ.خب باشه .. من...
محکم سرمو تکون دادم .اه .
باز سوزنم گیر کرد.
دوباره با التماس نگاش کردم .
که فکر کنم از چشام به حال زارم پی برد یا دلش سوخت که یکم اروم شد .
- خیل خوب حالا هی چشاتو ایجور نکن خواهشا.
بیا برو تو ببینم چی میگی.
منم که خوشحال اومدم عین میگ میگ برم که عین چنار جلوم سبز شد !
و انگشت اشارشو به حالت تهدید تکون دادو گفت :


بیشتر بخوانید
نظرات رمان فرار دردسر ساز
  • زهرا

    0

    رمان کم نظیری بود💗ولی کاش نفس کمتر یا خودش حرف میزد

    ۱ هفته پیش
  • Avin

    0

    آلی بود واقعا ارزش خوندن داره

    ۲ هفته پیش
  • asra

    0

    رمان خوبی بود ولی نویسنده میخواسته قسمت ها زیاد جلوه کنن و زیاد ادمه میداد یا زیاد سرخط میزاشت

    ۲ هفته پیش
  • Naaaz

    0

    بامزس و سرگرم کننده

    ۲ هفته پیش
  • نگار

    0

    خیلی قشنگ بود خوشم اومد که نفس تصادف کرد و آرسام به عشقش نسبت به نفس پی برد در کل عالی بود از نویسنده و همکاراش که تو ساخت رمان کمکش کردن سپاس گذار و ممنونم امیدوارم همیشه موفق باشید تو کارهاتون💙💙💙💙

    ۲ هفته پیش
  • همتا

    2

    خیلیییییی قشنگ بود فقط کاش نفس کمتر غر میزد

    ۴ هفته پیش
  • گیلیلی

    0

    این چرا دوتا کتاب داره؟

    ۴ هفته پیش
  • Hira

    1

    واقعا رمانه عالیییی بود من که عاشقش شدم ه کیم میگه این رمان مال بچه هاست کاملا حرف مفتی زده دست نویسندش درد نکنه🤍

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    0

    علیییی بود واقعا خیلی دوسش داشتم ولی سوالم این لود که این رمان واقعیه یا تخیلی ؟ ممنونتون میشم جوابمو بدین

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    1

    قشنگ بود ارزش یه بار خوندن و داره

    ۱ ماه پیش
  • امیر

    2

    چشمامو باید با اسید بشورم واقعا این چه سمی بود؟؟؟؟

    ۲ ماه پیش
  • Marjan

    0

    فوقالعاده عالی بود 😍

    ۲ ماه پیش
  • غزل

    1

    رمان قشنگی بود ارزش یکبارخوندن داشت فقط خیلی طولانی بودبه نظرم

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    1

    بدم اومد من متنفر دختر اول ابراز علاقه کنه و دوم باید بیشتر ب زیباییش اهمیت می داد که نداد بعد خیلی زود ارسامو بخشید چقد سست عنصر

    ۲ ماه پیش
  • نیلوفر

    1

    یه رمانی بود که دختره دو قلو حامله میشه ولی شوهرش نمی فهمه می ره شمال بچه هاشو به دنیا میاره اونجا شوهرشو میبینه کسی اسمشو می دونه میگه بچه ها؟🥹

    ۳ ماه پیش
  • Marziyeh

    2

    عشق بین منو تو

    ۳ ماه پیش
  • الناز

    0

    شاید این باشه گل من و تو

    ۲ ماه پیش
  • عاطی

    0

    غروب تماشایی فکر کنم

    ۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!