پارت هفده :

بر خلاف قیافه‌ی آرومش زبون درازی داشت!
دوباره وارد اون گلخونه شدیم و کارای مسخره و دستورهای مسخره‌ی لیلیوم شروع شد؛ خاک این‌و عوض کن، اون‌و جابه‌جا کن، با مشتری درست صحبت کن و ...
تا شب همین‌طوری کار کردیم. شب یه آقایی اومد جلوی در دنبال لیلیوم. با تعجب نگاهی بهشون کردم؛ یعنی چیکارش داشت؟! اول سرم‌و به معنی «به من چه» بالا انداختم، اما بعدش با اخم به خودم گفتم: «شوهرشم مثلا!»

این پارت به قلم روژان کاردان نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آتوسا

    0

    مگه میشه یه نویسنده انقدر خوب بنویسه خدایی من ماه زخمی هم میخونم همش میگم خیلییی خوبن خیلی😘

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️