پارت نوزده :

کلافه دستی به موهام کشیدم و گفتم:
«مامان، واقعاً خیلی طولانیه. اجازه بده اوا بیاد خونه، توضیح می‌دم.»
مامان «باشه‌ای» گفت و رفت گوشه‌ای نشست.
لیلیوم اما خیره به کاغذ بود و با اخم به آن زل زده بود
چیزی شده لیلیوم؟
اما انگار صدامو نمی‌شنید.
رفتم جلو، محکم تکونش دادم و گفتم:
«چیزی شده لیلیوم؟»
برگشت و آروم گفت:
«دستم درد گرفت، چیه؟»
گفتم:
«چرا زل زدی به

این پارت به قلم روژان کاردان نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    1

    غلط نکنم لی لی ربطی به حرمان داره اصلا شاید اون یه نفوذیه از اولشم بهش حس خوبی نداشتم😑😑😑😑🤔🤔🤔

    ۷ ماه پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    😎

    ۷ ماه پیش
  • سارا

    1

    حس میکنم لیلیوم رو بازی نمیکنه ، اینکه زود قبول کرد سوری عقد کنن ، و اینکه بعد دیدن کاغذ خیلی تابلو رفت ، بنظرم آهیر باید شک میکرد ، بنظرم آهیر خیلی رو لیلیوم حساب باز کرده ،امیدوارم پشیمون نشه

    ۷ ماه پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    🙏🏻🌸❤️

    ۷ ماه پیش
  • روشا

    0

    واییییییی من عاشق لیلیومم

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    مثل همیشه عالی بود خانم کاردان قلمتون مانا

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️