فراسوی حرمان به قلم روژان کاردان و مهسا خدایی
پارت نوزده :
کلافه دستی به موهام کشیدم و گفتم:
«مامان، واقعاً خیلی طولانیه. اجازه بده اوا بیاد خونه، توضیح میدم.»
مامان «باشهای» گفت و رفت گوشهای نشست.
لیلیوم اما خیره به کاغذ بود و با اخم به آن زل زده بود
چیزی شده لیلیوم؟
اما انگار صدامو نمیشنید.
رفتم جلو، محکم تکونش دادم و گفتم:
«چیزی شده لیلیوم؟»
برگشت و آروم گفت:
«دستم درد گرفت، چیه؟»
گفتم:
«چرا زل زدی به Ú
این پارت به قلم روژان کاردان نگاشته شده است و مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

روژان کاردان | نویسنده رمان
😎
۸ ماه پیشسارا
1حس میکنم لیلیوم رو بازی نمیکنه ، اینکه زود قبول کرد سوری عقد کنن ، و اینکه بعد دیدن کاغذ خیلی تابلو رفت ، بنظرم آهیر باید شک میکرد ، بنظرم آهیر خیلی رو لیلیوم حساب باز کرده ،امیدوارم پشیمون نشه
۸ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
🙏🏻🌸❤️
۸ ماه پیشروشا
0واییییییی من عاشق لیلیومم
۸ ماه پیشفاطمه
0مثل همیشه عالی بود خانم کاردان قلمتون مانا
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

الناز
1غلط نکنم لی لی ربطی به حرمان داره اصلا شاید اون یه نفوذیه از اولشم بهش حس خوبی نداشتم😑😑😑😑🤔🤔🤔