خلاصه رمان ماه زخمی
مهوا وکیلی که وکالت یه خانم روستایی که شوهرش رو به قتل رسونده قبول میکنه و پا به روستایی می ذاره که برخلاف تمام جنگیدن ها و مقاومت های مهوا زندگیشو عوض میکنه تنها چیزی که باعث امید مهوا توی کل مشکلاته، پندار خان روستاس...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ماه زخمی - پارت 138
همینطور به حرفهای بردیا گوش میدادم. هر کلمهای که از دهانش بیرون میآمد، مثل سنگی بود که وسط ذهن آشفتهام پرتاب میشد و موج تازهای از سؤال را به جانم میانداخت. انگار هیچچیز سر جای خودش نبود. با آخرین حرفش، چشمهایم از شدت ناباوری گرد شد. اما من بعد از ازدواج شیوا، هیچ کاری بهش نداشتم. حتی ن...
بروزرسانی در : ۳۰ روز پیش
-
رمان ماه زخمی - پارت 137
چند ساعت بعد، پندار و بردیا به خانه برگشتند. خستگی از چهره هر دو پیدا بود؛ لباسهایشان خاکی شده بود و رد آفتاب روی صورتشان نشسته بود. پندار همانطور که لیوان آب را یکنفس سر میکشید، نگاهی به من انداخت و با خندهای خسته گفت: ـ مهوا… واقعاً برای شروع، خیلی وسیله خریدی. لبخند کمرنگی زدم و جرعهای ...
بروزرسانی در : ۳۸ روز پیش
-
رمان ماه زخمی - پارت 136
پندار با خشم فریاد زد: ـ برو تو اتاقت، مهوا! لبخند ایهان آرامآرام روی لبش کش آمد؛ لبخندی که بیشتر به تهدید میمانست. ـ چرا؟ از من میترسی… یا از اینکه اون با میل خودش همراهم بیاد؟ پندار یکقدم به سمتش برداشت، اما بردیا خودش را میانشان انداخت و محکم گفت: ـ نکن، پندار. دقیقاً داره تحریکت میکنه. ...
بروزرسانی در : ۴۲ روز پیش
-
رمان ماه زخمی - پارت 135
بیحرف وارد عمارت شدم و مستقیم به سمت اتاقم رفتم. هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بودم که صدای مردی از پشت سرم باعث شد قدمهایم متوقف شود. ـ خانم جوان… برگشتم. آیهان چند قدم آنطرفتر ایستاده بود. همان نگاه نافذ و آرامش روی صورتم نشست. لبخند محوی زد و گفت: ـ اجازه میدید خودم رو معرفی کنم؟ آیهان هستم...
بروزرسانی در : ۴۵ روز پیش
میتی
در پارت 1160بهش اعتماد نکن
۴ هفته پیشaram
در پارت 1380اه عوضی دلم میخاپنداربیادتیکه پارش کنه
۴ هفته پیشم
در پارت 1381عجب کثافتیه ،جوری با پندار رفتار می کنه انگار باهاش همراهه،لابد بعدشم میگه مهوا خودش رفته 😡🙏🏻
۴ هفته پیشفخری
در پارت 1383روژان جون خدا قوت گلم مرسی از رمان بی نظیرت. ولی فکر کنم من باید برم از اول بخونمش چون که وقفه افتاد وسط رمان الان یادم نیست بردیا چه صنمی داره باهاش داره♥️♥️
۴ هفته پیشزینب
در پارت 1381پندار کجاست نجاتش بده
۴ هفته پیشفخری
در پارت 1370روژان جون عالی بود خسته نباشی عزیزم قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞
۱ ماه پیشم
در پارت 1371عجب نامردیه،یبار شیوارو نجات داده بعدم بجاش سنگسار بشه 😮🙏🏻
۱ ماه پیشراز
در پارت 1372خیلی هم عالی پس برا چی انگار با مهوا اوایل ک با پندار اومد داخل خونه خودش و مادرش باهاش مخالفت می کرد
۱ ماه پیشم
در پارت 1362چه وکیلیه نمیره از اون آسایشگاه بپرسه چرا برادشو دادن یکی دیگه،این که پیداش کرده بود و اونا هم خبر داشتن خواهر داره 🤔🙏🏻
۱ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
اتفاقاً قانون بهزیستی اینطور نیست که صرفاً به خاطر وجود خواهر یا برادر، کودک حتماً به اونها سپرده بشه. ملاک اصلی، صلاحیت، توانایی نگهداری و تأیید بهزیستیه. اگر فرد یا خانوادهای شرایط بهتری داشته باشن، ممکنه سرپرستی به اونها واگذار بشه؛ حتی اگر اقوام درجهیک هم وجود داشته باشن. ضمن اینکه این بخش
۱ ماه پیشم
در پارت 1361نمی دونستم،یعنی حتی اجازه نمی گیرن یا خبر بدن، فکر می کردم اولویت با خانواده باشه،تازه مهوا که مشکلی نداره خودش شاغله و می تونه ازش نگهداری کنه 😮
۱ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
مهوا فقط پیداش کرد هنوز هیچ اقدامی برای گرفتنش نکرده بود که اولویت باهاش باشه
۱ ماه پیشمارال
در پارت 1350تااینجا یه کله خوندم عالی بود ممنون
۱ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
عزیزم❤️
۱ ماه پیشفخری
در پارت 1361سپاس روژان جون خسته نباشی عالی بود قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞
۱ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
❤️❤️
۱ ماه پیشم
در پارت 1351اینو از کجا پیدا کرده،اصلا چرا بهش دادنش،وکالتشو تو چه کاری می خواد قبول کنه 😠🤔🙏🏻
۱ ماه پیش.....
در پارت 1353کاش عکش کارکتری رو همین جا در رمان میزاشتین آخه استوری همه عکسا نشون نمیده من نگاه کردم
۱ ماه پیشزهرا
در پارت 1352عالی بود.خواستش چیه ؟باتشکر.عکس شخصیت هارابزارید.ممنون😁🙏👏
۱ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
استوری شد تو برنامه عزیزم❤️
۱ ماه پیش

میترا
در پارت 1200خب همون لحضه بدونم بهتره بعضی وقتا صبر جایز نیست