خلاصه رمان :
مهوا وکیلی که وکالت یه خانم روستایی که شوهرش رو به قتل رسونده قبول میکنه و پا به روستایی می ذاره که برخلاف تمام جنگیدن ها و مقاومت های مهوا زندگیشو عوض میکنه تنها چیزی که باعث امید مهوا توی کل مشکلاته، پندار خان روستاس...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ماه زخمی - پارت 143
اتاق توی سکوت فرو رفته بود. چند لحظه به کوهیار نگاه کردم و با دلخوری گفتم: ـ واقعاً نمیخوای بری دنبال پونه؟ نگاهی به من انداخت و با ناراحتی گفت: ـ نشنیدی چی گفت؟ اخم کردم و آروم گفتم: ـ کوهیار، آدما همیشه خوب و مهربون نیستن. گاهی فشار، گاهی عصبانیت… باعث میشه حرفایی بزنن که واقعاً از ته دلشون ن...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان ماه زخمی - پارت 142
چشمامو بستم و آه عمیقی کشیدم. گلویم میسوخت و انگار هر کلمهای که میخواستم بگم، تکهای از قلبم رو با خودش بیرون میکشید. آروم، خیلی آروم گفتم: ـ کاشکی از اول نجاتش نمیدادم… چند ثانیه سکوت کردم. اشک از گوشه چشمم پایین اومد. ـ اونوقت مونس بود… عزیز بود… همه بودن. نفسم لرزید. ـ فقط شیوا نبود. چشم...
بروزرسانی در : ۴۲ روز پیش
-
رمان ماه زخمی - پارت 141
در با صدای آرامی باز شد و کوهیار وارد اتاق شد. با دیدن وضعیت من، چند قدم جلو آمد و با تعجب گفت: ـ اینجا چه خبره؟ نگاهش روی من ثابت ماند؛ بعد اخمهایش درهم رفت. ـ مهوا، دندههات شکسته. چرا اینطوری خم شدی؟ میخوای دوباره خودتو راهی اتاق عمل کنی؟ بعد نگاهش را به پونه دوخت. ـ پونه، مگه قرار نبود گری...
بروزرسانی در : ۴۸ روز پیش
-
رمان ماه زخمی - پارت 140
شیوا آرامآرام به سمتم میآمد. قدمهایش کوتاه و محتاط بود؛ انگار میترسید با کوچکترین حرکت، دوباره بردیا را تحریک کند. من دیگر توان نگه داشتن چشمهایم را نداشتم. پلکهایم سنگین شده بودند و تصویر روبهرویم هر لحظه بیشتر در تاریکی فرو میرفت. فقط صدای نفسهای شیوا را میشنیدم. ـ چیزی نیست… من اینج...
بروزرسانی در : ۴۸ روز پیش
فخری
در پارت 1430عالی بود روژان جون خسته نباشی گلم قلم زیبات مانا🩷🩷
۳ هفته پیشآذر
در پارت 1430بسیار عالی دستت طلا
۳ هفته پیشزینب
در پارت 1430رمانت عالیه منتظر پارت بعدیم نویسنده عزیز
۳ هفته پیشمرضیه
در پارت 1431رمان جذابی است منتظر هستم تا بنویسید ممنونم
۳ هفته پیشموسوی نازنین زهرا
در پارت 1090شروع به بازی
۱ ماه پیشموسوی نازنین زهرا
در پارت 1080به نظرم هموا بازی شروع کرده
۱ ماه پیشنمیدونم
در پارت 1090فک کنم کم کم دوباره نرم میشن مهو ا پندارو میبخشه
۱ ماه پیشزهرا
در پارت 1411عالی بود😁🙏👏
۲ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
❤️❤️
۱ ماه پیشفخری
در پارت 1422مرسی روژان جون زحمت کشیدی عالی بود دست گلت درد نکنه قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞
۱ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
❤️❤️
۱ ماه پیشم
در پارت 1421یعنی چی کارشون تموم شده،مگه همه اون برنامه ها بخاطر بردیا بود نه مردم روستا که حالا کارشون تمومه،اصلا الان دلیل این مثلا فداکاریش چیه 😠🙏🏻
۱ ماه پیشفخری
در پارت 1411مرسی از وقتی که میزاری روژان جون عالی بود دست گلت درد نکنه خدا قوت عزیزم💚🍀💚🍀💚🍀💚
۲ ماه پیشزینب
در پارت 1411انشالله بردیا هم مرده باشه
۲ ماه پیشAyda
در پارت 1411امیدوارم بردیا به درک واصل شده باشه
۲ ماه پیشAyda
در پارت 1400نه نمیشه اینجوری تموم شه💔
۲ ماه پیش

شیوا
در پارت 1110دل آسا و دیاکو