خلاصه رمان :
مهوا وکیلی که وکالت یه خانم روستایی که شوهرش رو به قتل رسونده قبول میکنه و پا به روستایی می ذاره که برخلاف تمام جنگیدن ها و مقاومت های مهوا زندگیشو عوض میکنه تنها چیزی که باعث امید مهوا توی کل مشکلاته، پندار خان روستاس...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ماه زخمی - پارت 145
در باز شد و پندار همراه پونه و کوهیار وارد اتاق شدند. از دلآسا خداحافظی کردم و بدون اینکه حتی نگاهی به آنها بندازم، گفتم: ـ پندار، بیا گوشی رو بگیر پندار گوشی رو از دستم گرفت. پونه با لحنی آروم گفت: ـ من معذرت میخوام… نباید اون حرفها رو میزدم نگاهم رو بهش دوختم، اما سردی نگاهم دست خودم نبود....
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان ماه زخمی - پارت 144
به پندار نگاهی کردم و گفتم: «گوشی رو میدی؟ میخوام به دلآسا زنگ بزنم.» پندار گوشی رو بهم داد و خودش از اتاق بیرون رفت. تکون خوردن برام بهشدت سخت بود. به دلآسا زنگ زدم. خیلی زود جواب داد و با نگرانی گفت: «سلام، خوبی؟ مهوا خوبه؟ به هوش اومده؟» «خوبم، دلی جانم، خوبم.» آهی کشیدم. صدای دلآسا مثل ...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان ماه زخمی - پارت 143
اتاق توی سکوت فرو رفته بود. چند لحظه به کوهیار نگاه کردم و با دلخوری گفتم: ـ واقعاً نمیخوای بری دنبال پونه؟ نگاهی به من انداخت و با ناراحتی گفت: ـ نشنیدی چی گفت؟ اخم کردم و آروم گفتم: ـ کوهیار، آدما همیشه خوب و مهربون نیستن. گاهی فشار، گاهی عصبانیت… باعث میشه حرفایی بزنن که واقعاً از ته دلشون ن...
بروزرسانی در : ۴۴ روز پیش
-
رمان ماه زخمی - پارت 142
چشمامو بستم و آه عمیقی کشیدم. گلویم میسوخت و انگار هر کلمهای که میخواستم بگم، تکهای از قلبم رو با خودش بیرون میکشید. آروم، خیلی آروم گفتم: ـ کاشکی از اول نجاتش نمیدادم… چند ثانیه سکوت کردم. اشک از گوشه چشمم پایین اومد. ـ اونوقت مونس بود… عزیز بود… همه بودن. نفسم لرزید. ـ فقط شیوا نبود. چشم...
بروزرسانی در : ۶۴ روز پیش
سنا
در پارت 770اون عکس آخری اسمش پیدا نیست اسمش چیه
۱ هفته پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
شیوا❤️
۱ هفته پیشفخری
در پارت 1452ممنون از رمان خوبت روژان جون دست گلت درد نکنه عالی بود لطفا زود به زود پارت بزار عزیزم🙏🍀💚🍀💚🍀💚🍀💚🍀💚
۱ هفته پیشفخری
در پارت 1440سپاس فراوان روژان جون عالی بود قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞
۱ هفته پیش..م
در پارت 1441به نظرم هردوش غلطه،هر کدوم خودش با انتخاب خودش تو این راه پا گذاشته،هر آسیبی دیده پیامد کار خودش بوده،مثلا اینکه به شیوا کمک کرد یا برادرشو برد خونش،تصمیم خودش بود چه ربطی به پندار داره 🤔
۱ هفته پیششیوا
در پارت 1110دل آسا و دیاکو
۱ ماه پیشفخری
در پارت 1430عالی بود روژان جون خسته نباشی گلم قلم زیبات مانا🩷🩷
۱ ماه پیشآذر
در پارت 1430بسیار عالی دستت طلا
۱ ماه پیشزینب
در پارت 1430رمانت عالیه منتظر پارت بعدیم نویسنده عزیز
۱ ماه پیشمرضیه
در پارت 1431رمان جذابی است منتظر هستم تا بنویسید ممنونم
۱ ماه پیشموسوی نازنین زهرا
در پارت 1090شروع به بازی
۲ ماه پیشموسوی نازنین زهرا
در پارت 1080به نظرم هموا بازی شروع کرده
۲ ماه پیشنمیدونم
در پارت 1090فک کنم کم کم دوباره نرم میشن مهو ا پندارو میبخشه
۲ ماه پیشزهرا
در پارت 1411عالی بود😁🙏👏
۲ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
❤️❤️
۲ ماه پیشفخری
در پارت 1422مرسی روژان جون زحمت کشیدی عالی بود دست گلت درد نکنه قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞
۲ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
❤️❤️
۲ ماه پیش

aram
در پارت 1450الهی بچم🥺مرسی ازت نویسنده جونی عالی