فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت چهل و پنجم :
بیتوجه به من انگشت تهدیدگرش رو به سمت مریم که از شدت بهت و درد خم شده بود گرفت و از میون دندونهاش غرید:
- میخوای تا نشونت بدم چقدر دارم؟ توی هرزه فقط زیر خواب من نبودی ولی اگه خیلی کنجکاوی بریم تا نشونت بدم!
با حرص و آز چندین و چند بار دو دستی به سینهش کوبیدم و جیغم رو توی گلو خفه کردم:
- خفه شو خفه شو خجالت بکش، بیشعور بی چاک دهن برو گمشو، برو واینسا اینجا، حالم ازت بهم میخ
لطفا صبر کنید...
