فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت چهل و سوم :
نگاهم به سرعت از صورت مریم کنده شد و به ساره رسید که سرش رو از زیر پتو بیرون آورده بود و حالا حیرت زده به ما نگاه میکرد!
انگار صدامون رو شنیده بود که خواب فراموشش شده بود.
- راست میگه؟!
سریع پتو رو کنار زد و از تخت پایین اومد.
بیبی چک رو چنگ زد و با ناباوری بهش زل زد.
- نه بابا، چیو راست میگه.
یهو خنده هیستریکی کرد و زیر لب گفت:
- نه، نه اشتباه شده، من که پر… پریود شدم!
لطفا صبر کنید...
