فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت پنجاه و پنجم :
نیشگون محکمی از پام گرفتم تا از فکر و خیالهای الکی بیرون بیام.
- اوکی، برو به کارات برس.
- سرمه؟
با این لحن صدا زدنش بیاختیار ته دلم مشت شد.
این حس رو خیلی وقت بود تجربه نکرده بودم.
آب دهنم رو محکم پایین فرستادم و جوابی ندادم تا ادامه بده.
البته اینکه از لرزش بیموقع صدام هم میترسیدم بیتاثیر نبود.
- یه روز رو اوکی کنیم ببینمت؟ میخوام قبل از خواستگاری و این Ø
لطفا صبر کنید...

سارا
0رمان خیلی خوبیه از خوندنش لذت می برم ممنون