پارت پنجاه و پنجم :

نیشگون محکمی از پام گرفتم تا از فکر و خیال‌های الکی بیرون بیام.
- اوکی، برو به کارات برس.
- سرمه؟
با این لحن صدا زدنش بی‌اختیار ته دلم مشت شد.
این حس رو خیلی وقت بود تجربه نکرده بودم.
آب دهنم رو محکم پایین فرستادم و جوابی ندادم تا ادامه بده.
البته اینکه از لرزش بی‌موقع صدام هم می‌ترسیدم بی‌تاثیر نبود.
- یه روز رو اوکی کنیم ببینمت؟ می‌خوام قبل از خواستگاری و این Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    0

    رمان خیلی خوبیه از خوندنش لذت می برم ممنون

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    عالیه قبلایکمی ازش خوندنم

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️