فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت چهل و هفتم :
با پاهام از روی کاناپه پایین انداختمش و خودم جاش دراز کشیدم.
ابرو بالا انداختم و گفتم:
- برو خر خودتی... دیدم با وحید چت میکردی، چه خبره؟ تعریف کن ببینم.
- بمیری سرمه چرا منو میندازی پایین؟
نشست و به پایه کاناپه تکیه داد.
با انگشت به سرش زدم و وقتی نگاهم کرد به گوشی میون دستش اشاره کردم:
- تعریف نکنی میرم روی سر وحید خراب میشما!
پشت چشمی نازک کرد و گفت:
- ایـش
لطفا صبر کنید...
