پارت چهل و هفتم :

با پاهام از روی کاناپه پایین انداختمش و خودم جاش دراز کشیدم.
ابرو بالا انداختم و گفتم:
- برو خر خودتی... دیدم با وحید چت می‌کردی، چه خبره؟ تعریف کن ببینم.
- بمیری سرمه چرا منو می‌ندازی پایین؟
نشست و به پایه کاناپه تکیه داد.
با انگشت به سرش زدم و وقتی نگاهم کرد به گوشی میون دستش اشاره کردم:
- تعریف نکنی میرم روی سر وحید خراب میشما!
پشت چشمی نازک کرد و گفت‌:
- ایـش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️