لیست کلیه پارتهای رمان درخت سیب : پارت های 1 تا 12
تعداد کل پارت های منتشر شده : 12
-
رمان درخت سیب - پارت 1
عاشق اگر عاشق باشد، از فرسنگ ها دور هم وفادار عشق می ماند. روایتیست از وفاداری به عشق. روستایی که بر پایه ی اشتباهات یک مشت ذهن های پوسیده بنا شده است. ده ی که قربانیان کمی نداده است. ولی این بار می خواهد دخترکی را قربانی کند که عهد بسته است بشکند تمامی سنت و قانون ها را. او فرق دارد، عاشق علم و...
بروزرسانی در : ۴ ساعت پیش
-
رمان درخت سیب - پارت 2
محکم بهش تنه می زنم و به سمت سوئیت ام می دوم. در را باز میکنم و خودم را داخل پرت می کنم و محکم در را می بندم و پشتم را تکیه می دهم. خیره تابلو عکس رو به رویم اشک هایم جاری می شود. خسته بودم از نفهمیده شدن. هیچ کس انگار مرا نمی فهمید. از این ده و قانون هایش متنفر بودم. از اینکه دختر ها حق داشت...
بروزرسانی در : ۴ ساعت پیش
-
رمان درخت سیب - پارت 3
کمی بعد مهتاب با رنگ و روی پریده بیرون می دود و آرام می گوید: -غریبه آقاجان صدات میکنه. حدس اینکه چه شده است کار سختی نبود. مثل همیشه خانم جان خبر ها را باید داغ داغ به گوش شوهر مثلا غیرتی اش می رساند. موضوع دانشگاه من است. خونسرد در سوئیت ام را می بندم و با قدم های شمرده پشت مهتاب به ...
بروزرسانی در : ۴ ساعت پیش
-
رمان درخت سیب - پارت 4
امروز از همان طلوع آفتاب صدا های ظرف و ظروف و دیگ ها بیشتر از صدای زن و بچه ها بود. کلافه روی تخت می نشینم و صدای گیژ تخت در فضا می پیچد. آرام پرده را بالا می دهم و به هیاهو حیاط چشم می دوزم. خدا را شکر می کنم ماشین بابک در حیاط نیست و این امر رفتن او بود. نمی توانم صدای آنها را تحمل ...
بروزرسانی در : ۴ ساعت پیش
-
رمان درخت سیب - پارت 5
وقتی دختر می فهمد با وجود او تجدید فراش کرده است اعتراض می کند و اعتراض او موجب دست بلند کردن روی زن باردار می شود. و حالا خواهر مهران با صورت کبود و تن زخمی در خانه مادرش است. و مادرش به جای گرفتن طلاق اش از آن مردک او را وادار می کند که به خانه و کاشانه اش برود و با زن دوم بسازد. و جالب ای...
بروزرسانی در : ۴ ساعت پیش
-
رمان درخت سیب - پارت 6
-برو بیرون می خوام لباس عوض کنم. -همینجا می تونی عوض کنی تو که دیگه بالاخره زن خودم میشی. با خشم صدایم را بالا میبرم. -میگم برو بیرون. خودش هم می فهمد که نمی تواند با این روی غریبه در بی افتد. با پوزخند بیرون می زند و لحظه آخر می گوید: -آخرش که چی؟ بعد ازدواجمون تنت هر روز تو دست...
بروزرسانی در : ۴ ساعت پیش
-
رمان درخت سیب - پارت 7
دختر ها با شوک و تعجب خیره چشم هایم می شوند. -وای ببخشید غریبه جون بخدا من به شوهرت چشم بدی ندارم، فقط خیلی به هم می یاین بخدا بخاطر همین گفتم. دستم را روی دست اش می گذارم و سرم را به معنی چیزی نیست تکان می دهم. یهو صدای داد یک مردی بین طبل و نوحه می پیچد و بی ناموس را جوری فریاد می زن...
بروزرسانی در : ۴ ساعت پیش
-
رمان درخت سیب - پارت 8
همه با شوک و تعجب بی صدا پدرم را نگاه می کنند. این اولین باری است که پدرم به روی آقاجان آمده است. -دیگه این بحث و تموم کنید بابک خودش غریبه رو میبره دانشگاه، نامزد خودش میبره خیال همه راحت باشه، من دیگه تحمل ندارم. بعد رو به من می گوید: -برو اتاقت. خشک زده همه چهره ها را نگاه می کنم هم...
بروزرسانی در : ۴ ساعت پیش
-
رمان درخت سیب - پارت 9
به طرف مادرم میروم. -چی شده مامان چرا سر و صداس؟ با لبخند سرش را بالا می آورد. -هیچی دخترم آقاجانت خاندان وکیلی ها رو شام دعوت کرده، نمی دونی چه شوقی داشت، آقاجانت خوشحاله. پوزخند می زنم. پدر بزرگ ام همیشه زیر سنگینی اسم آنها به خودش می بالید. خاندان وکیلی. خاندانی که روزگاری خیلی دور...
بروزرسانی در : ۴ ساعت پیش
-
رمان درخت سیب - پارت 10
آقاجان چه گفته بود؟ آهان سهراب. اسمش سهراب بود. سرش را پایین می اندازد و نگاه به زمین می دوزد و نگاه اش بشدت دگرگون می شود. متعجب شده ام ولی سعی می کنم بروز ندهم. آقاجان با صدای رسانا و لبخند می گوید: -بله فرنگیس خانوم غریبه است. فرنگیس خانم سر تکان می دهد و بیشتر نگاه ام می کند. کمی ...
بروزرسانی در : ۴ ساعت پیش
-
رمان درخت سیب - پارت 11
وقتی پسر عمویش اشکان سرش را تا جایی ممکن به گوشی اش فرو کرده بود و با لبخند پهن انگشت هایش را در صفحه موبایل هی تکان می داد. با مهربانی و تحکم در کلام می گوید: -بابا جان اشکان. و اشکان تند بدون وقفه گوشی اش خاموش می کند و سرش را پایین می اندازد. چرا دلم می خواهد بیشتر بشناسماش؟ شاید تعری...
بروزرسانی در : ۴ ساعت پیش
-
رمان درخت سیب - پارت 12
"چرا بیهوده می کوشی که بگریزی ز آغوشم؟ از این سوزندهتر هرگز نخواهی یافت آغوشی...." "فروغ فرخزاد " خجالت ام برای اولین بار آنقدر پررنگ است می خواهم تمام وقت در اتاق ام بمانم ولی مهتاب صدایم می کند برای صبحانه بروم. با لبخند قلابی به همه سلام می دهم. با سلامم سهراب سر بلند می کند...
بروزرسانی در : ۴ ساعت پیش
- 1
