درخت سیب به قلم زهرا مجموعی
پارت پانزده :
راست اش را بگویم مرد جذابی است ولی ما به هیچ وجه برای هم ساخته نشده بودیم.
بابک را در بچگی خیلی دوست داشتم
او همیشه مراقب ام بود
همیشه
ولی رفته رفته که بزرگ شدیم و افکار بزرگان ارث رسید به بابک و غیرت اش یک باره از جام وجود اش لبریز شد.
من هم دیگر غریبه سابق نشدم برایش.
گیر دادن هایش
حتی گاهی سیلی هایش
داد و هوار هایش
چشم تنگ کردن هایش
تهدید هایØ
لطفا صبر کنید...
