پارت هشتم :

همه با شوک و تعجب بی صدا پدرم را نگاه می کنند‌.

این اولین باری‌ است که پدرم به روی آقاجان‌ آمده است.


-دیگه این بحث و تموم کنید بابک خودش غریبه رو میبره دانشگاه، نامزد خودش میبره خیال همه راحت باشه، من دیگه تحمل ندارم‌.


در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!