درخت سیب به قلم زهرا مجموعی
پارت هجده :
همراه بابک نزدیکشان می شویم.
فرنگیس خانم حتی نمی گذارد سلامم را تکمیل کنم، با ذوق می گوید:
-خمشو ببنیم دختر قشنگم میخوام بچلونمت.
با لبخند خم می شوم و آرام بغل اش می کنم ولی او مرا می فشارد.
دیگر مطمئن می شوم که این زن واقعا مرا دوست دارد بدون هیچ ادایی نقش بازی نمی کرد.
سر بلند می کنم.
مشکی چشم هایش را می دوزد.
مثل یک نجیب زاده مهمان نوازی می کند.
احوال پرسی اش Ù
لطفا صبر کنید...
