لیست کلیه پارتهای رمان درخت سیب : پارت های 41 تا 46
تعداد کل پارت های منتشر شده : 46
-
رمان درخت سیب - پارت 41
با لبخند خیره ابرو های پر مهتاب می شوم و با کمی ذوق می گویم: - مهتاب برا اصلاح ابرو هات برو شهر، ابرو هاتو نده دست بهار خانم، خرابش میکنه. اینبار برعکس دفعه های قبل با من موافق است و گارد نمی گیرد. با حسرت آه می کشد و خیره زمین می گوید: - نمیشه که مادر شوهرم گفته میبرمت بهار خانم برداره میدونی که...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان درخت سیب - پارت 42
میدانم قدر این مومن چشم مشکی را، بخدا که میدانم. کتاب جدید ام را برایش نقد می کنم و با لبخند تا آخر گوش می کند. ولی اصلا میان حرف هایم در ذوق ام نمی زند که بگوید خوانده است و آخرش می گوید کتاب خوبی انتخاب کرده ام و دوران دانشگاه خوانده است. کتاب را می گیرد و خودش تیکه ای که خیلی دوست داشت را می ...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان درخت سیب - پارت 43
با نفرت به چشم هایش خیره می شوم و محکم جواب اش را می دهم. - به تو هیچ ربطی نداره. فک اش می لرزد. دست اش را بلند می کند و بعد مشت می کند. - نمیخوام بزنمت غریبه، نمیخوام، پس گمشو برو تو. خیره چشم هایش یاغی و وحشی با نفس نفس گفتم: - بزن ببینم چطوری میزنی؟ هنوز حرف ام تمام نشده بود که صدای سیلی اش در...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان درخت سیب - پارت 44
قطره ای از آسمان روی گونه ام می افتد و بعد چند قطره پی در پی روی کت چرم سهراب می نشیند. با لبخند دست هایم را رو به آسمان می گیرم و با ذوق می گویم: - بارون میاد. با لبخند، ذوق مرا تماشا می کند. باران کمی شدت می گیرد. با چای میان دستم، دستانم را باز می کنم و چرخ می زنم و با لبخند و نگران می گوید: ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان درخت سیب - پارت 45
در نهایت همه می روند و تنها دست های گرم مامان پری است روی پیشانی داغ ام. برایم لالایی می خواند با همان سوز صدا، همانی که در بچگی هایم می خواند. دعایی که با آه و ناله در تاریکی اتاق ام می گوید مثل تیزی در قلب ام فرو میرود. - خدایا عاقبت بخیر کن بچمو، صلاحش هر چی باشه همون بشه. من هیچ صلاحی نمی خوا...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان درخت سیب - پارت 46
به خودم می آیم و دنبال اش می دوم. چادر اش را می کشم و او بر می گردد و چشم های خیس اش را نمایان می کند. با گریه می نالم. - چرا اینجوری میکنی محبوبه؟ مگه همیشه خودت نمیگفتی عاشق شدن لطف خداست که شامل بعضی ها میشه؟ حالا منم از اون بعضی هام، مثل تو، مثل خیلی ها. با گریه چادر اش را رها می کند و محکم س...
بروزرسانی در : ۶ ساعت پیش
