پارت دوازده :

"چرا بیهوده می کوشی
که بگریزی‌ ز آغوشم‌؟
از این سوزنده‌تر‌ هرگز‌
نخواهی‌ یافت‌ آغوشی‌...."

"فروغ فرخزاد "


خجالت ام برای اولین بار آنقدر پررنگ‌ است می خواهم تمام وقت در اتاق‌ ام بمانم
ولی مهتاب صدایم می کند برای صبحانه بروم.
با لبخند قلابی به همه سلام می دهم.
با سلامم‌ سهراب سر‌ بلند می کند و بی حواس خیره چشم هایم می شود.
با خجالت سر پایین می ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • 𝐏𝐚𝐧𝐢𝐳 𝐀𝐡𝐦𝐚𝐝𝐢

    0

    بهبه غریبه وکیلی چقدر خوب🫢

    ۳ هفته پیش
  • زهرا مجموعی | نویسنده رمان

    قربون ذوقت😂🤭💖

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️