درخت سیب به قلم زهرا مجموعی
پارت دوازده :
"چرا بیهوده می کوشی
که بگریزی ز آغوشم؟
از این سوزندهتر هرگز
نخواهی یافت آغوشی...."
"فروغ فرخزاد "
خجالت ام برای اولین بار آنقدر پررنگ است می خواهم تمام وقت در اتاق ام بمانم
ولی مهتاب صدایم می کند برای صبحانه بروم.
با لبخند قلابی به همه سلام می دهم.
با سلامم سهراب سر بلند می کند و بی حواس خیره چشم هایم می شود.
با خجالت سر پایین می ا

لطفا صبر کنید...

𝐏𝐚𝐧𝐢𝐳 𝐀𝐡𝐦𝐚𝐝𝐢
0بهبه غریبه وکیلی چقدر خوب🫢